در شمال وحشی
بر فراز قله ای عریان
صنوبری تنها ایستاده است
نرم نرمک به خواب می رود و آرام تکان می خورد
پیراهنی از برف به تن کرده است
-بسان ردایی مقدس-
و در خواب
در دشتی دور دست
آنجا که خورشید طلوع می کند
نخلی زیبا را میبیند
که تنها و غمگین بر صخره ای سوخته روئیده است
میخادیل یورویچ لرمانتف۱۸۱۴-۱۸۴۱(ترجمه زهرا محمدی)
عکس:





















