تبليغاتX
همیلا

همیلا

ای برادر تو همه اندیشه ای

* قوي‌ترين نيروهاي د‌نيا به ترتيب عبارتند‌ از: نيروي هسته‌اي، الكترومغناطيس و نيروي جاذبه.
* د‌ارچين بسيار كشند‌ه است اگر به صورت وريد‌ي به انسان تزريق شود‌.
* فقط يك نفر از يك ميليارد‌ نفر بيش از 116 سال عمر مي‌كند‌.
* قلب انسان مي‌تواند‌ خون را 10 متر به بيرون پرتاب كند‌.
* روز تولد‌ شما حد‌اقل با 9 ميليون نفر د‌يگر يكي است.
* ستاره د‌ريايي مغز ند‌ارد‌.
* انسان‌هاي راست د‌ست به طور ميانگين 9 سال بيش از چپ‌د‌ست‌ها عمر مي‌كنند‌.
* مورچه‌ها بعد‌ از مرگ د‌ر اثر سم‌پاشي به پهلوي راست مي‌افتند‌.
* گربه ماهي، بيش از 27 هزار عضو چشايي د‌ارد‌.
* انسان سالانه بيش از 10 ميليون مرتبه پلك مي‌زند‌!
* يك گالن روغن سوخته، مي‌تواند‌ تقريباً يك ميليون گالن آب تميز را آلود‌ه كند‌!
* ناخن‌هاي انگشتان د‌ست، تقريباً چهار برابر ناخن‌هاي پا رشد‌ مي‌كنند‌!
* خورد‌ن يك عد‌د‌ سيب اول صبح، بيشتر از يك فنجان قهوه باعث د‌ور شد‌ن خواب‌آلود‌گي مي‌شود‌!
* د‌لفين‌ها هم مانند‌ گرگ‌ها هنگام خواب يك چشمشان را باز مي‌گذارند‌!
* قد‌يمي ترين آد‌امسي كه جويد‌ه شد‌ه، متعلق به 9000سال پيش بود‌ه است!
* د‌ر تايوان بشقاب‌هاي گند‌مي د‌رست مي‌شود‌ و افراد‌ بعد‌ از خورد‌ن غذا، بشقابشان را هم مي‌خورند‌!
* يك چهارم استخوان‌هاي بد‌ن انسان، د‌ر پاي او قرار د‌ارد‌!
* اثر لب و زبان هركس، مانند‌ اثر انگشت او منحصر به فرد‌ است!
*اكثر افراد‌ د‌ر كمتر از 7 د‌قيقه خوابشان مي‌برد‌!
*غيرممكن است كه بتواني با چشمان باز، عطسه‌كني!
* ما د‌ر طول زند‌گي‌مان، 18 كيلو پوست مي‌اند‌ازيم.
*در ایران نمایشی به نام انتخابات آزاد برگزار می شود

*بسیاری از مردم بی غیرت و بی خیال در خانه می نشینند و نظاره گر تقلب و هزار کثافت کاری دیگر در انتخابات می باشند

و...............................

 

عکس:

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:27  توسط یک جهان سومی  | 

  

در ارديبهشت 1257شمسي قافله اي از آلاشت(دهكده اي در سواد كوه) به سوي تهران حركت نمود معمولا در اين موقع از سال  در گردنه امام زاده هاشم برف وجود داشت و گذشتن قافله از اين گردنه كمي سخت مي نمود  بخصوص اينكه در قافله يك زن بهمراه برادر و   نوزاد چهل روزه اش نيز حضور داشت(اين طفل در 24 اسفند 1256 بدنيا آمده بود) .نوش آفرين به همراه پسرش رضا به اصرار خود و علي رغم مخالفت ديگران عازم تهران شد تا خبري از شوهرش پيدا كند .عباسقلي خان همسرش را در آلاشت جا گذاشته بود و ماندن يك زن تنها در اين منطقه چندان خوشايند نبود .كاروان كوچك ياد شده با مشقت و از ميان برف هايي كه تا زانو مي رسيدند به راه خود ادامه ميداد ولي نوزاد چهل روزه حال   روز خوبي نداشت .نوزاد يخ زده بود و اين امر باعث نگراني مادر گشته و همراهيان ديگر اميدي به ماندن اين طفل نداشتند كه كاروان به قهوه خانه امام زاده هاشم رسيد در قهوه خانه نوزاد ديگر نفس نمي كشيد و اين موضوع را قهوه چي نيز تصديق كرد.به ناچار نوزاد را كنار هيزم هاي بخاري گذاشتند تا صبح شود و دفنش كنند.همراهيان خواستار دفن نوزاد شدند ولي دل كندن از بچه براي مادر سخت بود به همين خاطر مخالفت نمود.صبح با شروع حركت كاروان قنداق نوزاد را در طويله گداشتند و به حركت خود ادا مه دادند.بعد از ساعتي از حركت قافله مادر طفل طاقت نياورد و خواستار بازگشت به قهوه خانه و بردن كودك خود به تهران و دفن آن در تهران شد در قهوه خانه پيرمردي حال پريشان مادر را مي بيند و از موضوع مرگ كودك با خبر مي شود و نوزاد را گرفته و شروع به مالش دست و پا و بدن وي مي كندد و پس از نيم ساعت صداي كودك بلند مي شودو حيرت مسافران را باعث مي گرددو دست تقدير چنين بود كه آن كودك بزرگ گردد و سرنوشت يك كشور را در دست بگيرد و بعنوان باني سلسله پهلوي اوضاع آشفته بعد از قاجاريه را بهبود بخشد.

رضا شاه  مي گفت:«مقدر اين بود كه بمانم  و اين مملكت را سر و سامان بدهم .» امام زاده هاشم در راه تهران آمل قرار دارد  و  امام زاده اي است رضاي آلاشتي سواد كوهي را از مرگ نجات داد تا 40 سال بعد اعليحضرت شود.

بر گرفته از کتاب رضا شاه از تولد تا سلطنت نوشته رضا نیازمند

 

عکس:

 

چشم ها

  

Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:2  توسط یک جهان سومی  | 

با نزدیکی به پایان مهلت تبلیغات هنوز تکلیف سر لیست های ائتلاف های مختلف روشن نشده است و هر کس صفحه 13 روزنامه  اطلاعات  را مطالعه می کند با لیست های عجیب و غریب روبرو می شود ولی به طور عمده 4 لیست اصلی در تهران وجود دارند .تلاش عقلای جناح حاکم برای به وحدت رسیدن ای حضرات به جایی نرسید و یک عکاس ستون پنجم  که به جلسه این حضرات رفته بود از زور آزمایی مدعیان قرار گرفتن در راس فهرست های انتخابی عکس گرفته است

سر لیست ها

 

چهار مدعی سر  لیستی در حال مذاکره صمیمی و دوستانه  با هم در حضور عقلای قوم.

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:56  توسط یک جهان سومی  | 

هنگامی که از ما یک تن رهسپار می شود

و دیگری محکوم به تنهایی،

این خاطرات است که دست به کار می گردد،

و آن زمان تنها یادبودهامان ما را در خود فرو می برد،

انیشیدن به روزهای من با تو و تو با من در برابر دنیا.

 

پل ویلیامز واشر

 

تحمل تنهایی

Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:40  توسط یک جهان سومی  | 

این مطلب ازسایت :روز آن لاين می باشد و منزله تایید و رد نظر نویسنده نیست 

اول: مهم ترین دلیل تحریم انتخابات این است که تحریم کنندگان می خواهند مردم در انتخابات ‏شرکت نکنند تا نظام مشروعیتش را از دست بدهد و در نتیجه مردم و جوامع بین المللی این نظام ‏را تغییر دهند. در حالی که تجربه نشان می دهد که با وجودی که احمدی نژاد با کمترین رای و ‏بیشترین تحریم انتخاباتی پیروز ش و همه فهمیدند این نظام مشروعیت ندارد، نه تنها قدرت نظام ‏کمتر نشد، بلکه بیشتر هم شد. ‏
دوم: یکی دیگر از دلایل تحریم این است که با شرکت نکردن در انتخابات نظام یکدست شود و ‏مردم و جهان کار حکومت را یکسره کنند. در حالی که الآن دو سال و نیم است که حکومت کاملا ‏یکدست است و نه مردم و نه جهانیان هیچ نشانه ای برای اینکه کار حکومت را یکسره کنند از ‏خودشان بروز نمی دهند، فقط زندگی مردم سخت تر شده است.‏
سوم: دلیل سوم تحریم این است که یک گروه از پیرمردها در داخل و خارج از ایران زندگی می ‏کنند که نه حوصله دارند وارد حکومت شوند و نه بلدند حکومت کنند. این افراد در هر چهار سال ‏یک ماه برای تحریم انتخابات ظاهر می شوند، و بعد از اینکه زندگی ملت را ضایع کردند به ادامه ‏زندگی شان می پردازند. ‏
چهارم: دلیل چهارم انتخابات این است که خیلی از ایرانیان هنوز فرق انقلاب و انتخاب را نمی ‏فهمند و به همین دلیل دوست دارند با یک انتخاب حکومت تغییر کند. به همین دلیل فرق بین دو ‏گروه رقیب را نمی فهمند. البته با توجه به اینکه در سه انتخابات قبلی و بخصوص پس از احمدی ‏نژاد تفاوت میان شورت مردانه و زنانه مشخص شد و فرق این دو گروه توی چشم همه ملت ایران ‏رفت، فکر می کنم این دلیل هم فعلا منتفی است.‏
پنجم: مهم ترین دلیل تحریم در انتخابات ایران این است که ما ایرانی ها در هر کاری باید ثابت ‏کنیم از همه تندتر هستیم، و این کار را هم باید بدون پرداخت هیچ هزینه ای و بدون تکان خوردن ‏از جای مان انجام دهیم. تحریم سیاست کسانی است که هیچ کاری نمی کنند، اما از همه هم تندتر ‏هستند.‏
ششم: در گذشته حکومت ایران از حضور 80 درصدی و 60 درصدی و 50 درصدی مردم در ‏انتخابات نتیجه می گرفت که مردم حکومت را دوست دارند و اصولا سیاست حکومت در ایران ‏این بود که تعداد بیشتری در انتخابات شرکت کنند، در حالی که در دو سه سال اخیر، حکومت ‏حضور 40 درصدی و 30 درصدی و 20 درصدی مردم را هم نشانه حمایت ملت از نظام می ‏داند و اصولا سیاست حکومت در سه سال گذشته این است که تلاش کند تا انتخابات تحریم شود. و ‏لذا به کسانی که می خواهند با این حکومت مبارزه جدی کنند، پیشنهاد می کنیم حالا که حکومت ‏طرفدار تحریم انتخابات است، حداقل برای زدن توی دهان حکومت هم که شده، در انتخابات ‏شرکت کنیم. ‏

نویسنده:ابراهيم نبوي

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:27  توسط یک جهان سومی  | 

در روزهای دهه فجر رسانه ملی اقدام به پخش فیلم های مستندی کرد (که موجب وجد آمدن عتیقه هایی مثل حسین درخشان شد) یکی از آن فیلم ها جلسه محاکمه گلسرخی بود البته سال گذشته هم جریان داد گاه گلسرخی از سیما پخش شده بود در شروع دفاعیات مرحوم گلسرخی ،وی از امام حسین و عاشورا شروع به صحبت کرد که در سخنرانی یک عتیقه به اسم ازغنده پور در شبکه یک با افتخار به موضوع اشاره شد.محاکمه گلسرخی در زمان حکومت پهلوی و عدم حضور روحانیون در حاکمیت بود و اندرز دادن هیات حاکمه کاری بود بس سترگ .اکنون ما در زمان حاکمیت روحانیون و ولایت فقیه در کشور هستیم و این طیف باید بیشتر از امام حسین الهام بگیرند .

با شروع رقابت های انتخاباتی در ایران در یک کارزار مملو از بی عدالتی و بی اصافی هستیم  جریان رد صلاحیت ها داد همه را درآورد. بزرگان جناح حاکم با پر روئی تمام از رقابتی بودن انتخابات حرف می زنند ولی اگر جرات داشتند همه چهره های اصلاح طلب را وارد عرصه می کردند همه اینها یک طرف با تصویب قانون جدید در مجلس امکان چاپ و نصب عکس و پوستر را هم از کاندیدها گرفته اند .این اوضاع به مسابقه شنایی می ماند که یک شرکت کننده فارغ از همه چیز در فکر مسابقه است ولی شرکت کننده دیگر دست و پایش را بسته اند و یک وزنه هم به بدنش آویزان کرده اند و انتظار دارند وی تا آخر خط هم شنا بکند .

 

چه خوب گفت امام حسین در 1400سال پیش:اگر دین ندارید آزاد مرد باشید

 

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 16:41  توسط یک جهان سومی  | 

یادم می آید در شروع تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری در سال 76 ساعت یازده و نیم شب برای کاری از خانه بیرون زدم و در خیابان های شهر می گشتم که با صحنه عجیبی روبرو شدم .عده ای از هم محلی های بسیجی را دیدم که هر کدام یک طی با دسته طویل به دست گرفته وهر چند دقیقه به ساعت خود نگاه می کنند.من هم بی خبر از همه جا بدنبال کار خود بودم که تا بعد از ساعت 12 شب طول کشید موقع برگشت به خانه در راه دیدم که همان برادران بسیجی مشغول چسباندن پوسترها و عکسهای جناب ناطق خان نوری هستند و قبل از 12 شب منتظر بودند تا ساعت شروع تبلیغات فرا برسد صبح که از خانه زدم بیرون دیدم روی در ودیوار محل کارم همه عکسهای ناطق است با لبخند ملیح .کسی چه می دانست که همه این تلاش ها به باد هوا می رود.بگذریم از امشب ساعت دوازده هم (جهار شنبه)تبلیغات شروع می شود و فردا صبح باید پاهایمان را روی تراکت ها و انواع و اقسام تبلیغات کاندید های محترم بگذاریم.

در این چند روز در رسانه ملی و در لابلای پخش های زنده فوتبال یک دلقک را نشان می دهد که اسمش هست محسن حاجیلو برادر مستطاب اصغر خودمون (سرپرست تیم استقلال).این محسن خان یک مدت دروازه بان ذخیره تیم ملی هند بال بوده و مثل اینکه به غیر از برادرش ولی این دو اهل ورزش هستند .بعد از ظهور مهران مدیری  این محسن عزیز مدتی در گروه مدیری به ایفای نقش می پرداخت الان هم شده دلقک صدا وسیما.بله این آقا محسن یک میکرفون بدست گرفته و یک سوال می کنه از افراد .میگه سی و 8یعنی چی .سی بار انتخابات مختلف در ایران بعد از انقلاب برگزار شده البته 29 تا و این 24 اسفند میشود سی تا.اون هشت هم  به مناسبت هشتمین دوره انتخابات مجلس می باشد.لابد می خواهد در خیابان ها ول بگردد و نظر مردم محترم درباره چگونگی کوبیدن مشت محکم بر دهان هرچه آدم و اسکبار و غیره هست بپرسد.

البته بعضی از عقلای قوم می خواهند مجلس ششم را از تقویم مجلس حذف کنند همان بلایی که در هشت سال دوران خاتمی بر سر تقویم هایشان در آوردند و دوم خرداد را حذف کردند و معمولا در روز اول خرداد چند عدد قرص خواب آور می خوردند تا 48 ساعت بخوابند و در روز سوم خرداد همزمان با سالگرد فتح خرمشهر از خواب بیدار شوند.

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:12  توسط یک جهان سومی  | 

اگر در روزهای اخیر گذرتان به خیابان های اصلی شهرهای کشورمان خورده باشد با سیل انبوه افراد مواجه می شوید که حسابی سرگرم خرید هستند به بهانه فرا رسیدن سال نو.دیروز در خیابان که بودم و دقت کردم 99درصد مردم  در خریدشان اثری از کالای فرهنگی مثل کتاب نبود راستی چرا چنین است .وقتی که ما ها ادعایمان گوش فلک را کر می کند هیچ علاقه ای به مطالعه نداریم چطور می توانیم آینده فرزندانمان را تامین کنیم.

 

 

چرا کتاب نمی خوانیم

از اطلاعات

يكي از دل‌مشغولي‌هاي اهل فرهنگ مملكت اين است كه مطالعه كتاب كم شده. نخست در مورد درستي اين گزاره به يك بررسي اجمالي دست مي‌زنيم. از آنجا كه كتاب يك كالا است و مورد معامله قرار مي‌گيرد، يك روش براي اينكه از وضع آن مطلع شويم، بررسي وضعيت بازار آن است. به عبارت ديگر بررسي كنيم كه آيا كتاب را خوب مي‌خرند، يا خير؟ و توليدكنندگان، اين كالا را با چند درصد سود مي‌فروشند؟

در اين بررسي نويسنده اين سطور به اين نتيجه رسيد كه: هر كتابي، براي توليدكننده اصلي آن كه نويسنده يا مترجم آن باشد، حدود 10% قيمت پشت جلد سود دارد و الباقي قيمت كتاب، هزينه چاپ و كاغذ و توزيع و مثل اينهاست. در بررسي بيشتر معلوم شد كه كتاب بازار بسيار سردي دارد و از دلايل آن نسيه‌فروشي‌هاي يك ساله است! پس تقريباً و بدون يك آمارگيري دقيق و علمي، به اين نتيجه رسيديم كه: <گزاره درست است و در بازار تقاضاي چنداني براي كتاب نيست>، پس مردم چندان كتاب نمي‌خرند و نمي‌خوانند.‌

شايد به جا باشد كه من گفته‌ بزرگي را هم در اينجا نقل كنم و آن اينكه: <در مملكت ما در هر هفته حدود هزار عنوان كتاب به چاپ مي‌رسد؛ يعني در حدود سالي پنجاه هزار عنوان كتاب و اين از مجموع كتابهاي چاپ شده كشور فرانسه در يك سال بيشتر است؛ ولي سرانه مطالعه در كشور به حدي كم است كه با كشوري مثل آنگولا قابل مقايسه مي‌باشد. يعني ما بيشتر از فرانسه كتاب چاپ مي‌كنيم و كمتر از آنگولا كتاب مي‌خوانيم!>‌

نكته ديگر اينكه اگر شمارگان (تيراژ) متوسط كتابها را دو هزار نسخه حساب كنيم، تقريباً از هر سي و پنج هزار نفر، يك نفر يك كتاب را مي‌خواند، به شرط اينكه همه نسخه‌ها فروخته و خوانده شود. اكنون با توجه به اطلاعات شخصي و از زاويه ديد خودم سعي مي‌كنم اين گزاره را بررسي كنم و برسيم به پاسخ اين سؤال كه: <مردم چرا كتاب كم مي‌خوانند؟>



‌1- گراني‌

يكي از اولين پاسخ‌هاي داده شده به اين سؤال، اين است كه: كتاب گران است. از آنجا كه گراني هم يك مفهوم اقتصادي است، سريعاً به يك رشته مقايسه دست مي‌زنيم. يك كتاب معمولي تقريباً هم‌قيمت است با دو عدد ساندويچ يا يك عدد پيتزا، يا يك جوراب مردانه مرغوب، يا يك روسري متوسط و... خلاصه چندان گران نيست كه مردم را از ميدان به در كند، مگر اينكه بگوييم كه مردم چنان درگير هزينه‌هاي ضروري زندگي‌شان هستند كه چيزي براي مصارف ديگري غير از خوراك و پوشاك و موارد مهم از اين قبيل باقي نمي‌ماند.‌

اما در اينجا بايد به مطلب ديگري اشاره كرد و آن اينكه بيشتر افراد جامعه در بودجه‌هاي ماهيانه و ساليانه خود، تقريباً جايي براي فرهنگ، مصارف فرهنگي و خريد كالاهاي فرهنگي در نظر نمي‌گيرند؛ مثلاً در اروپا علي‌رغم اينكه بليت‌هاي اُپرا يا تئاترهاي بزرگ، يا كنسرتهاي موسيقي، گران هستند، مردم عادت كرده‌اند و تمايل دارند كه از كالاهاي فرهنگي استفاده كنند، حتي اگر به نسبت درآمد ماهيانه‌شان مبلغ زيادي باشد؛ زيرا به پيامدهاي سازنده استفاده از اينگونه كالاها به خوبي واقفند. اما در جامعه ما صرفه‌جويي در مرحله اول، از بخش فرهنگي و خريد و استفاده از محصولات فرهنگي آغاز مي‌شود.

براي پيان بحث گراني كتاب نكته ديگري هم عرض كنم و بگذرم. آمار توليد، عرضه و فروش كتابهاي نفيس و تزييني كه تقريباً براي خواندن، توليد و عرضه نمي‌شوند، چندان كم نيست و شما تقريباً در هر كتاب‌فروشي نمونه‌هايي از اين كتابها را مي‌بينيد كه علي‌رغم قيمتهاي بعضاً چندين برابري، در مقايسه با نسخه‌هاي دم‌دستي و قابل مطالعه، باز هم خريدار دارند!



‌2- مطالعات اجباري‌

دومين پاسخي كه مي‌شود به اين سؤال داد، اين است كه: مطالعات اجباري در دوران مدرسه و پس از آن هم در دانشگاه، ديگر براي كسي ميل به مطالعه باقي نگذاشته كه به سراغ مطالعات آزاد برود. من به سهم خودم واقعاً اين مطلب را تأييد مي‌كنم. ما آنچنان فرزندان‌مان را تحت فشار درس و تكليف گذاشته‌ايم كه ديگر زماني كه فرد مطالعات اجباري‌اش تمام مي‌شود، بيشتر تمايل دارد از فضاي مطالعه و خواندن فرار كند. حتي بايد اضافه كنم كه شخصاً كساني را مي‌شناسم كه هنوز بعد از سال‌ها كه از فارغ‌التحصيلي‌شان گذشته، وقتي كتابي به دست مي‌گيرند تا بخوانند، ندانسته دچار نوعي استرس مي‌شوند يا با يادآوري بي‌خوابي‌هاي گذشته، خوابشان مي‌گيرد. شايد <كتاب‌گريزي> يا <فوبياي كتاب> بحثي باشد كه بايد روان‌شناسان ما به آن بپردازند و ما را به نسبت به آن روشن كنند!



‌3- غايب بزرگ‌

نكته ديگري كه در اين بحث وجود دارد، اين است كه اهل فرهنگ و كساني كه به مطالعه علاقه‌مند هستند و ساعتهاي نسبتاً زيادي در روز به مطالعه اختصاص مي‌دهند، كنار هم مي‌نشينند و در مورد كافي نبودن مطالعه در جامعه صحبت مي‌كنند. به عبارت ديگر، بنده كه نويسنده اين سطور هستم و شما كه خواننده آن هستيد، هيچ‌كدام نياز نداريم كه كسي از امتيازات مطالعه برايمان بگويد. بايد راه و روشي را يافت كه بشود فوايد مطالعه را به گوش آنان كه اهل مطالعه نيستند، رساند. در اين مورد هم مي‌شود گفت وظيفه، اول متوجه نظام آموزشي است و بعد از آن متوجه هر شخص و سازماني كه حرفش را مردم مي‌شنوند و مي‌پذيرند.



‌4- عدم مطابقت توليد و تقاضا

بسياري افراد را ديده‌ام كه كتاب مطابق ميلشان را پيدا نمي‌كنند. با تمام احترامي كه براي نويسندگان قائلم، بايد بگويم عده زيادي از نويسندگان ما براي مخاطب عام كتاب نمي‌نويسند و عمده توجهشان اين است كه كتابشان مورد توجه اهل فضل و اهل قلم واقع شود، اين بسيار خوب است؛ ولي بايد توجه داشت كه بدنه‌ جامعه ما چگونه است و چه ميزان سواد دارند؟ به چه مطالبي علاقه‌مند هستند؟ حتي تلاش كرد مفاهيم عميق را با بيان ساده‌اي كه براي اكثر مردم قابل فهم باشد، بيان كرد تا آنها نيز بتوانند به سهم خود از دانش و بينش بزرگان ما بهره ببرند. در اين مورد شايد بشود اين را هم افزود كه افراد متوسط جامعه ما اگر فرصتي و رغبتي براي مطالعه پيدا كنند، در بين آثار ترجمه شده بهتر پاسخ نيازشان را پيدا مي‌كنند تا آثار تأليف شده!‌



‌5- ميراث كتاب نخواندن‌

كارشناسان روان‌شناسي كودك در اين مورد همصدا هستند كه بچه‌ها بيشتر آنچه مي‌آموزند، نه از گفتار پدر و مادر، بلكه از عملكرد آنهاست و رفتار آنها را سرمشق قرار مي‌دهند. در جامعه ما بچه‌ها نمي‌بينند يا بسيار كم مي‌بينند كه بزرگترها درحال مطالعه باشند. از اين مطلب مي‌شود چنين نتيجه گرفت كه بچه‌ها اگر مطالعه را از پدر و مادر و در فضاي خانه نياموزند و جزء عادتهايشان نشود، بايد در مقطعي از زندگي اين پديده را شخصاً و از لابلاي انبوهي رفتارها و عادتهاي جامعه بيابند و جايگزين عادت ديگري بكنند كه مي‌دانيم عادت و ترك عادت هيچ‌كدام اصلاً راحت و ساده نيست و هميشه از طرف افراد با انبوهي ترس و محافظه‌كاري همراه است.‌

يكي از ايران‌شناسان بزرگ معاصر، پرفسور <لويي‌زون> كه چندي پيش به ايران آمده بود، به نكته‌اي اشاره مي‌كرد كه برايش خيلي عجيب بود. ايشان مي‌گفت: <شما چه متروي زيبايي داريد، ولي چقدر عجيب است كه هيچ‌كس در آن مطالعه نمي‌كند!> همين جا بايد اضافه كنم كه در بسياري ساعتها كه اوج تردد در مترو و يا ساير وسايل حمل و نقل عمومي است، به هيچ‌وجه در داخل مترو امكاني براي مطالعه نيست؛ اما اين گفته را بدين جهت نقل كردم كه ديد يك نفر خارجي دقيق و نكته‌بين را درخصوص عادتهاي مطالعاتي جامعه خودمان يادآور شده باشم.



‌6- رشد و غناي نشريات‌

بايد شكرگزار باشيم كه نشريات ما مسير رشد پيموده‌اند و به مرحله‌اي رسيده‌اند كه مطالب ارزشمند و عميقي در آنها به چاپ مي‌رسد. مقالات فلسفي، علمي، ادبي و... كه براي خود من بسيار پيش آمده كه بعضي از اين مقالات را چند بار خوانده‌ام و لذت فراوان برده و استفاده كرده‌ام. اين رشد از طرف ديگر باعث شده كه مردم پاسخ بخشي از ميلشان به دانستن و مطالعه را در اينجا بيابند و ديگر چندان ميل به مطالعه برايشان باقي نماند كه به سراغ كتاب بروند.



‌7- ساير رسانه‌ها‌

روزگاري بود كه تنها ابزار انتقال مفاهيم بعد از گفتگوي رودررو، نوشتن بود و نقاشي. امروز نوشتن از لحاظ ماهيتي، تقريباً در همان وضعيت ابتداي اختراع خط است؛ ولي نقاشي پيشرفت بسيار كرده و متحرك و گويا شده. ديگر آدم‌ها با شما رودررو، صحبت مي‌كنند و با صدا و تصوير و نور و موسيقي و بسياري از ابزار و ادوات ديگر مفهوم و منظور خود را به بهترين و زيباترين شكل منتقل مي‌نمايند.

امروز وقتي مي‌بينيم شخصي به تماشاي فيلمي مشغول است، او را هم بايد ماهيتاً درحال مطالعه كتاب به حساب آورد؛ چرا كه روح هر فيلمي يك كتاب است، همان كه فيلمنامه‌اش مي‌نامند!



‌8- خانه‌هاي امروز

اگر شخصي به مطالعه كتاب علاقه مند باشد، متوسط در ماه دو يا سه كتاب مي‌خرد كه در سال 24 تا 36 كتاب خواهد شد. پس اگر اين شخص كتاب خريدن را از 20 سالگي شروع كند، در چهل سالگي وقتي كتابهاي درسي و كتابهاي اهدايي را به كتابخانه‌اش بيفزاييم، بين پانصد تا هزار كتاب خواهد داشت كه در يك حساب واقع‌بينانه مي‌شود به اين نتيجه رسيد كه در خانه‌هاي پنجاه، شصت متري امروز واقعاً جايي براي اين كتابخانه‌ها نيست.‌

اگر اين شخصِ علاقه‌مند به كتاب، مستأجر هم باشد، بايد به‌طور متوسط هر دو سال يك بار علاوه بر كل اثاث خانه‌اش، بين نيم تا يك تن هم كتاب و كتابخانه را بر دوش بگيرد و جابه‌جا كند و همين فكر كافي است تا آدمهاي علاقه‌مند را هم از كتاب خريدن و كتاب خواندن منصرف كند!

حال با توجه به مطالب بالا مي‌شود اين‌طور نتيجه گرفت كه:

1. نظام آموزشي ما بايد طوري باشد كه نه تنها افراد را كتاب زده و علم گريز نكند، بلكه در آنها ميل به دانستن و خلاقيت و ابتكار را بيدار نمايد.

2. نويسندگان ما در هنگام خلق آثارشان مردم و سطح درك و سليقه آنها را در نظر بگيرند و اجازه دهند مردم عادي از دانش و بينش آنها بهره‌مند شوند.

3. كتابخانه‌هاي عمومي بايد بيش از پيش گسترش يابد و استفاده از آن براي همه مردم به سهولت امكان داشته باشد و فرهنگ كتاب اجاره‌اي گسترش يابد كه در اين صورت هر يك جلد كتاب را حدوداً پنجاه نفر مطالعه خواهند كرد. درحال حاضر از عمده‌ فضاي كتابخانه‌ها، دانش‌آموزان و داوطلبان كنكور استفاده مي‌كنند كه به جهت مطالعات درسي و آمادگي براي كنكور از فضاي نسبتاً شلوغ خانه‌ها به اين كتابخانه‌ها پناه مي‌آورند. البته از جهت اينكه كمكي به اين عزيزان مي‌شود، بسيار خوب است؛ ولي كمكي به ترويج و رشد مطالعه‌ آزاد، كه هدف ايجاد كتابخانه‌هاي عمومي هستند، نمي‌كند. بايد رشد كتابخانه‌ها به حدي برسد كه در نزد مردم اين فكر به‌وجود بيايد هر كتابي را كه علاقه داريم بخوانيم، الزاماً نبايد بخريم. به كتابخانه‌ محله مراجعه مي‌كنيم، حتماً آن كتاب را دارد، به امانت مي‌گيريم، مي‌خوانيم و پس مي‌دهيم، تا ديگران نيز به نوبه خود بتوانند از آن بهره ببرند.‌

‌4. تأثير آرامش‌بخش مطالعه: روان‌شناسان و ساير كساني كه حرف آنها در مردم مؤثر است و به تأثير آرامش‌بخش مطالعه معتقد هستند، بايد اين مهم را به مردم منتقل نمايند كه آرامش و لذتي كه از مطالعه يك اثر خوب به آدمي دست مي‌دهد، در بسياري از مواقع، مثل زمانهاي قبل از خواب، با هيچ پديده هنري همچون فيلم ديدن يا امثال آن قابل مقايسه نيست.‌



و بالاخره اينكه:

كتاب، همان‌طور كه قبلاً براي ماندن و همه‌گير شدن از سنگ نوشته به چرم نوشته و از چرم نوشته به كاغذ نوشته تبديل شد، در حال حاضر نيز براي ماندگاري و اثرگذاري بايد به شكل نويني درآيد و در قالبي برود كه بتواند در كنار ساير رسانه‌ها به خدمت مشغول بماند.

به نظر مي‌رسد اين شكل بايد چيزي شبيه‌CD هاي امروزي باشد و بتوان دهها كتاب را در آن ذخيره كرد و هر زمان كه ميل و علاقه بود، بر روي نمايشگرهاي مخصوصي آن را خواند و لذت برد.

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:32  توسط یک جهان سومی  | 

دیدن صحنه های از ترور و وحشت در سرزمین فلسطین باعث اندوه و غم فراوان می گردد براستی برای سیاستمداران تنها چیز بی ارزش جان آدمی است.در عصر ارتباطات و فضا تکیه زدن وحشیان انسان نما بر اریکه قدرت نمایانگر روح سرکش انسان است .چه خوب خداوند این روح را از بهشت راند .

 

من از اقیانوس اندوه می آیم

از آلام مردگانی بی شمار

از التزام تراژدی

از عشقی گمشده

از تسلط جانکاه ویرانی

من می بینم جانداری را بدنبال زیستن

مضحکه ای از بری خندیدن

شادمانه ای برای سرخوشی

عاشقانه ای برای وصل

من در پایان می آموزم

پیروزی باشکوه زندگانی را

        

                                مار جری پیزر

عکس:

زندگی

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:0  توسط یک جهان سومی  | 

مدتي پيش از دستفروشيهاي روبروي دانشگاه تهران كتابي خريدم به نام :سفرنامه شيكاگو.اين كتاب سفرنامه خاطرات يك ايراني علاقه مند به سيرو سياحت به نام حاج ميرزا محمد علي معين السلطنه  به اروپا و آمريكا مي باشد.نامبرده  براي شركت در نمايشگاه شيكاگو در سال 1893 عازم اين سفر مي شود و در شنبه 25 ذي القعده 1310 قمري سوار كشتي ميشود .

از ويژگيهاي بارز اين سفرنامه شرح دقيق جزئيات مورد مشاهده مي باشد.هر چند وي نامي از كشتي كه سوار شده نبرده ولي جزئيات  خوبي از مشخصات كشتي براي خواننده تعريف نموده است بليط وي درجه يك بوده ولي بليط همراهش درجه دو بوده و اين باعث جدايي  آنها از هم گشته است. در بدو ورود به كشتي از افرادي كه درجه يك بوده اند معاينه پزشكي به عمل نيامده ولي از سايرين اين معاينه به عمل مي آيد.«در طرفي ايستاده ام و آنها را تماشا مي كنم كه مقصود از از نگاه داشتن اينها چه خواهد بود ريسماني آوردند در جلو آنها كشيدند طبيبي آمده در جلو ريسمان ايستاده فرد فرد آنها را ملاحضه كرده هر نفري را تقريبا يك ثانيه نگاه داشته و وارسي مي كرد بعضي را تكان داده و دهانشان را مي ديد رها مبكرد مستر مراد(همراه نامبره)را بهمين طريق ملاحضه نموده رها كرد و پس از اينكه از امتحان طبيب صحيح بيرون آمدند همه به محل خود رفتند از قرار معلوم هر كس كه بليط نمره اول داشته باشد او را به طبيب كشت نمي نمايند»بعد در ادامه ضمن اشاره به نام شركت مالك كشتي عنوان مي دارد:«اين كشتي متعلق به كمپاني كيونارد است  مسافرين روي هم رفته در نمرات كشتي نشسته اند عدد آنها 933 نفر است طول كشتي 112 ذرع و عرضش 24 ذرع است ارتفاع آن داراي 5 مرتبه است » در ادامه ضمن تشريح دقيق طبقات پنج گانه كشتي و همچنين شرح مصالح بكار رفته در هر قسمت از كشتي  تفاوت ناخدايان اين كشتي و كشتي هاي درياي خزر را توضيح مي دهد .نكته جالب در اين بحر پيمايي عدم حركت كشتي در شب مي باشد و آن هم بخاطر عدم استفاده از رادار در آن زمان مي باشد .در شرح سالن بزگ كشتي مي نويسد:«داخل سالون كشتي كه شخص وارد ميشود از بس مزين و عالي است اگر مسبوق نباشد نميتواند استباط كند كه اين سالون كشتي است و روي دريا واقع  يا يكي از عمارات عاليه سلطنتي است كه در روي زمين بنا كرده اند اما همين قدر كه دريا متلاطم شد  معلوم ميشئد كه كشتي است و بنايي است بر روي آب» براي گذراندن اوقات فراغت مسافرين هم در اين كشتي برنامه هايي ترتيب داده بوده اند:«بليطي آوردند  و ميگردانند كه مسافرين بخرند پرسيدم بليط براي چيست گفتند امشب كن سر (كنسرت)است مجلس  و آواز و اينها بليط تما شا است  من هم يكي از آنها را خريدم ساعت 8 بعد از ظهر صداي آواز بلند شد............من هم متحيرانه نششسته و نگاه مي كنم كه هر يك از اين جماعت ابدا در خيال نيست كه دريا آب است و در ميان تلاطم امواج بحر هستيم اقلا دعايي بايد خواند و بذكر خدا پرداخت كه از دريا بسلامت بگذريم همه اين جماعت مشغول  تماشاي جمال و ترنم اصوات زنهائيكه پيانو مي زنند هستند و اعتنائي بتوصل و به تذكر ندارند ..............اهل مجلس شروع به خواندن كردند من هم علي الرسم با آنها فرياد مي كردم كه نگويند شخص غريبه و بيگانه هستم ولي باز از ترتيب صوت و حركت ملتفت ميشدند كه بيگانه ام.........در مواقع مه يا تلاطم امواج كه من كمال اظطراب را داشتم سايرين مشغول صحبت و عيش خود بودند و ابدا تصور و واهمه و خطري نمي كردند عجيب تر آنكه يكروزي بطوري كشتي از موجهاي دريا متحرك بود كه بعضي قي كرده و منقلب شدند يكي را ديدم كه بي خيال و آسوده پاي پيانو نشسته و مشغول بنواختن است»

اين كشتي بر خلاف   خلف معروف خود (تايتانيك)بالاخره پس از 8 روز به مقصد مي رسد و اولين چيزي كه مسافر هموطن ما را در اتازوني شگفت زده مي كند مجسمه آزادي است  كه نامبرده در ادامه يادداشتهاي خود بطور دقيق به نحوه ساخت و اندازه آن اشاره مي كند.

 

عکس:

 

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:33  توسط یک جهان سومی  | 

 این حسین درخشان هم شخصیت جالبی دارد از یک طرف در خارج از کشور مشغول جهانگردی و تفریح و گشت و گذار به کشورهایی نظیر اسرائیل است و از طرف دیگر شده یک تحلیل گر مسادل سیاسی و استرا تژیک .و انسان با مطالعه نظریاتش فکر می کند در حال مطالعه کیهان است یافحش نامه  لثارات .این شخص محترم در تازه ترین افاضات خود  ، از نشان دادن تصویر امثال مصدق  و فردین از رسانه ملی (تلویزیون) ذوق زده شده و بعد از آن ضمن مقایسه دوران  دهه قبل با شرایط فعلی اصلاح طلبان را مور توهین قرار داده و آنها را مغزهای استعمار زده توصیف نموده است.اگر به دمکراسی پایبند باشیم باید به نتایج آن هم احترام بگذاریم در دوم خرداد 76 بیست  میلیون نفر به یک طرز فکر رای دادند و 4 سال بعد علی رغم همه کارشکنی ها باز هم به آن اندیشه و طرز تفکر رای دادند پس باید به انتخاب مردم احترام گذاشت .طبیعتا جریان به وجود آورنده دوم خرداد چیزی فراتر از قانون نمی خواستند و رییس جمهور هم مهمترین نکته اش اجرای قانون بود.آنقدر قانون اساسی ایران نقض می شود که  احتیاجی به توضیح ندارد .حال اگر یک عده قلیل 20 میلیونی خواهان اجرای ظرفیت های اجرا نشده قانون اساسی باشند ، باید آنها را مغزهای استعمار زده توصیف نمود؟

2000سال پیش فیلسوفان یونان دمکراسی را بدترین نوع حکومت می دانستند و آن را  دیکتاتوری اکثریت می نامیدند ولی در جهان امروز فعالا دمکراسی مطلوب ترین توع  اداره جامعه می باشد .اگر به آن اعتقاد داریم باید دیکتاتوری اکثریت را هم به رسمیت بشناسیم.

 

عکس:

 

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط یک جهان سومی  | 

ای سفله گرت عیش بسی شیرین است

                                              مغرور مشو اسب قضا در زین است

ماننــــد تو ...ر بسی بــــرآورد به نام

                                              دیوانه فلک همیشه کــارش این است

..............................................................................................

آن کله که آرزو در او انبار است

                                           روزی بینی که جای مور و مار است

آن مار همه زاده اندیشــــه اوست

                                           وان مور همــــــــــه نتیجه پندار است

 

شعر از محمد صوفی شاعر عهد صفوی

 

عکس:

عکس

 

عکاس :زنا هوروی

 

Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:11  توسط یک جهان سومی  | 

اصولا در ایران تلویزیون نگاه کردن کاری است بس سترگ و شجاعانه.چون اعصابی محکم و خیالی بس فارغ از هرگونه دغده را می خواهد که نزد اکثر ایرانیان امری است دور از ذهن..روز شنبه بعد از تساوی آرسنال که موجب خوشحالی زاید الوصف طرفداران منچستر شد نشستیم پای بازی  منچستر یونایتد و نیو کاسل .اولین حالگیری در جریان گزارش نصیب مان شد و آن شنیدن صدای گزارشگر عزیز و متخصص در تمامی امور :جناب پیمان خان یوسفی بود.به ناچار عطای شنیدن صدای گزارش را به لقایش بخشیدیم و از روی کنترل صدای تی وی را خفه کردیم .مسابقه خیلی جالب و مهیج و به نفع منچستر در نیمه اول تمام شد .بعد از شروع نیمه دوم و در اواسط نیمه یکهو مسابقه قطع و اخبار ساعت 22 پخش شد .بعلت کم بودن صدای تی وی متوجه صحبت های گوینده محترم نشدم و لی  اولین خبر نشان از شادی عده ای در خیابان های شهر تهران بود.فکر کردم شاید سالگرد دوم خرداد است که اینچنین مردم شور و شوق دارند ولی سرمای زمستان مرا متوجه کرد که آن واقعه در تابستان اتفاق افتاده.فکر کردم ایران باز استرالیا را برده دیدم فعلا که تیم ملی صاحاب ندارد و بردن استرالیا هم دیگر در خواب هم نصیبمان نمی شود.مجبور شدیم صدای رسانه ملی را زیاد کنیم تا متوجه موضوع بشویم . بعد از متوجه شدم که این خوشحالی به خاطر گزارش محمد البرادعی می باشد که این واقعه به ویترین افتخارات جناب محمد خان احمدی نژاد هم اضافه شد.ما که گزارش را خواندیم چیزی حالیمان نشد از برای جشن و سرور ولی نکته اصلی این جاست که نهاد آژانس فنی می باشد و منطق حاکم بر روابط بین الملل و مخصوصا شورای امنیت زور و سیاست می باشد .یعنی اراده حاکم بر قطعنامه های ملل متحد  وشورای امنیت اراده سیاسی است .

 

بگذریم منچستر خیلی با حال برد .

 

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:54  توسط یک جهان سومی  | 


د‌ختر نوجوان 18 ساله انگليسي که به تازگي متوجه وجود‌ چهار کليه د‌ر بد‌ن خود‌ شد‌ه، تصميم به اهد‌اي آنها گرفته است.

به گزارش گارد‌ين «لورا مون» ساكن منطقه «وينمور» از مناطق مسکوني «ليد‌ز» شهر «يورکشاير» انگليس اميد‌وار است که بتواند‌ د‌و کليه اضافي خود‌ را به نيازمند‌ان اهد‌ا کند‌.

د‌ر وضعيتي که بسياري از افراد‌ د‌ر حسرت د‌اشتن حتي يک کليه به سر مي‌برند‌، «لورا» جزو معد‌ود‌ اشخاصي است که چهار کليه د‌ارد‌.

به گفته پزشکان، اين اعضاء به خوبي و بطور طبيعي د‌ر بد‌ن وي رشد‌ کرد‌ه و کاملا سالم هستند‌.

شش ماه پيش وي به‌د‌نبال يک تصاد‌ف رانند‌گي و به د‌ليل احساس د‌رد‌ي که د‌ر ناحيه شکم خود‌ مي‌کند‌، ضمن مراجعه به يک مرکز د‌رماني به د‌رخواست پزشک اقد‌ام به انجام «اسکن فراصوت» مي‌کند‌ که پزشکان با کمال ناباوري متوجه موضوع مي‌شوند‌.

او خود‌ د‌ر اين مورد‌ اينگونه توضيح مي‌د‌هد‌:« پس از اينکه پزشکان از من اسکن گرفتند‌، ابتد‌ا چيزي به من نگفتند‌ و اين امر مرا کمي نگران کرد‌، پس از مد‌تي يکي از آنها با خونسرد‌ي به من گفت: تو چهار کليه د‌اري. «هم اکنون من د‌و کليه با اند‌ازه 14 سانتيمتر و د‌و کليه به اند‌ازه 9 سانتيمتر د‌ر بد‌نم د‌ارم.»

او احتمالا هر د‌و کليه اضافي خود‌ را به يک نيازمند‌ خرد‌سال 3 ساله اهد‌ا کند‌.

پزشکان هم اکنون د‌ر حال انجام آزمايش‌هاي مقد‌ماتي براي انجام عمل پيوند‌ هستند‌.
 
از :اطلاعات
 
عکس:
 


codex32x

page27
Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 18:4  توسط یک جهان سومی  | 

دیشب من و دل هر دو به تسلیم خیال

                                                    تا باز کنیم ره به اقلیم وصال

کردیم زمین و آسمان را غربال

                                          دیدیم که این مرحله امریست محال

***********************************************

از آتش عشق چون دلت آب شود

                                           آئینه عکس رب الارباب شود

کمتر دلت از دانه انگوری نیست

                                        انگور که آب شد می ناب شود

شعر از :عباس پریش شاعر عصر ناصرالدین شاه از شهر ساری

عکس:زمستان سخت در استونی

زمستان سخت در استونی

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 8:7  توسط یک جهان سومی  | 

كسي كه به شما تملق مي‌گويد،‌ يا سرتان كلاه گذاشته يا اميد‌وار است كلاه بگذارد‌.

مثل روماني

زندگی نامه نویسنده بزرگ معاصر: ارنست همینگ وی خالق کتاب وداع با اسلحه و.......

ارنست ميلر همينگوي، د‌ر 21 جولاي 1899 د‌ر يك خانواد‌ه متوسط چشم به جهان گشود‌. پد‌رش پزشك و ماد‌رش معلم موسيقي بود‌. او تحت برنامه‌اي سخت و منظم بزرگ شد‌. د‌ر طول د‌وران تحصيل د‌ر مد‌رسه نوازند‌گي ويلن سل را فرا گرفت. تابستانها د‌ر اوقات فراغت پد‌رش به همراه وي به ماهيگيري مي‌رفت.

بقیه زندگی نامه در ادامه مطلب

عکس:

بازی
codex37x

page24


ادامه مطلب
Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:44  توسط یک جهان سومی  |