تبليغاتX
همیلا

همیلا

ای برادر تو همه اندیشه ای

امروز سالگرد  خواهر کوچک ترم است چند روز است که حال و حوصله نوشتن ندارم در پست «فراتر از بودن » هم اشاره داشتم به سالگردش .خواهرم بعد از چند ماه مقاومت  برابر سرطان در بیمارستان امام خمینی (هزار تخت خوابی سابق)بالا خره به دیار باقی شتافت و رفت پیش پدرم .برای سنگ مزارش این شعر را که یک شاعر قرن چهارم در فراق فرزندش سروده بود، آوردم:

بي روي تو در ماه سياهي آمد

                                                   مرگت به جواني به نگاهي آمد

خفتي نه چنان كه باز بر خواهي خاست

                                                 رفتي نه چنان كه باز خواهي امد

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:26  توسط یک جهان سومی  | 

سه حکایت از ابو سعید ابوالخیر

 

شیخ ما را فرزندی خرد درگذشت و شیخ عظیم او را دوست داشتی.چون او را بگورستان بردند شیخ فرزند خویش را بدست خویش در خاک نهاد و چون از خاک بر آمد اشک شیخ روان گشت و با خود ان دو بیت آهسته میگفت:

زشت باید دید و انگارید خوب

                                     زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم.نــــــدانستم همی

                                    کز کشیدن سخت تر گردد کمند

و بعد از آن پسری دیگر هم خرد از آن شیخ فرمان یافت ،بر زبان شیخ رفت که:

-«اهل بهشت از ما یادگاری خواستند دو دستنبوی شان فرستادیم تا رسیدن ما»

 

*************

آورده اند که شیخ روزی در بازار نشابور می رفت و جمع درویشان در خدمت او می آمدند .جمعی برنایان می آمدند برهنه ، هر یکی ایزار پای چرمین می پوشید و یکی را بر گردن گرفته می آوردند چون پیش شیخ رسیدند شیخ پرسید که :

«این کیست»

گفتند :«امیر مقامران (قمار باز)است.»

شیخ او را گفت:

-«این امیری به چه یافتی؟»

گفت : «ای شیخ براست باختن و پاک باختن»

شیخ چون شنید نعره زد و گفت:

-«راست باز و پاک باز و امیر باش»

*************

روزی شیخ فصد (رگ زدن)کرده بود حسن را گفت:

-«هان ای حسن چگونه می بینی؟»

حسن گفت:

مردان چهان فصد کنند خون آید

تو فصد کنی عشق تو بیرون آید

شیخ فصاد را گفت:

-«بگیر و ببند»

دست شیخ حالی ببستند و دیگر خون نرفت

 

 

 از کتاب :یکسو نگریستن یکسان نگریستن  به انتخاب و تلخیص فریدون مشیری انتشارات صفی علیشاه

Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:5  توسط یک جهان سومی  | 

 

چنان كه در آب غرق مي شوند،

بايد ديگر بار برخيزند،

بگو عاشقان رفتني هستند اما عشق همواره جاويد است

و مرگ را اقتدار زيبنده نيست

 

«دیدن توماس»

 

************

 

بودن

 

بودن كه تنها داراييم هست

از آن توست

عشقم نيز به بودن،

 آن توست

خوبي كه به آن محتاجم ،استراحت ناگزيرم

و مرگ كه چون وقفه اي

بر سايه  عمرم آرامش مي افكند،

ميان علف هاي انبوه سر سبز،

همه از آن تو خواهد بود.از آن تو.

 

«لئو مارکس»

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 7:52  توسط یک جهان سومی  | 

برای چند روزی رفتیم مسافرت به طرف شمال و شهر آستارا .اولین بارم بود می رفتم آستارا .شهر جالبی است به نظر سطح معیشتی مردم خیلی بالاتر از جاهای دیگر می باشد  با گشت و گذار در شهر اولین چیزی که متوجه شدم دانستن نام نماینده منتخب شهر بود به اسم آقای دلق پوش .چون پلا کاردهای تبریک زیادی برای وی زده بودند البته در فومن هم شخصی به اسم میرزایی رای آورده بود البته این هم از پلاکارد های تبریک مشخص شد .تفاوت عمده شهر آستارا در مقایسه با شهری مثل قزوین ،پوشش خانمها بود که درصد ناچیزی از خانم هایی که من دیدم چادر داشتند .شاید به خاطر لب مرز بودن شهر باشد .یک سر هم به گمرک آستارا زدم که چیز جالبی ندیدم.ساحلش هم خوب بود و ماسه ای بر خلاف ساحل رامسر که قلوه سنگ زیاد دارد.

اما مطلب مهم :

به خاطر نزدیکی به جمهوری  آذر بایجان تلویزیون این جمهوری به راحتی از گیرند ه ها ایران پخش می شود در یکی از این شبکه ها یک خانم مشغول اجرای کلیپ بود در خلال این کلیپ یا کنسرت تصاویری نیز طبق معمول پخش می شد فکر کنم  در باره آذر بایجان و تاریخش بود طبق معمول همه این برنامه ها تصاویری نیز از رهبر و پرچم نیز نشان داده می شد در  کنار پخش تصاویر رهبر مرحوم شان (علی اف) تصاویر یک شخص هم پخش می شد که به نظرم آشنا آمد و آن سید جعفر پیشه وری فعال سیاسی و روزنامه‌نگار و رهبر فرقه دمکرات آذر بایجان  بود

این سید جعفر خان در 12 شهریور 1324 با یک بیانیه  فرقه دمکرات را معرفی کرد  و در روز 21 آذر 1324 حکومت ملی آذز بایجان با حمایت ارتش شوروی در تبریز اعلان موجودیت نمود به نخست وزیری پیشه وری .

حال رسانه ها جمهوری دوست و برادر آذر بایجان علنا و در روز روشن با این تبلیغات مقدمات چه چیزی را فراهم می کنند؟با توجه به نقش وسیع ایالات متحده در این جمهوری و همچنین نفوذ روز افزون ترکیه در آذر بایجان ،این ها مقدمه ای می تواند باشد بر اقدامات دیگر .چنانچه در حال حاضر به این نوع تحریکات جواب قاطع داده نشود در آینده گستاخی این حضرات بیشتر می شود .

یادمان نرفته سر مقاله جناب مستطاب برادر حسین (مدیر مسئول کیهان)در باره بحرین چه واکنشی در بحرین و حوزه خلیج فارس به دنبال داشت . مقامات اجرایی  مملکت هم که فعلا سرشان به جشن هسته ای  و  ارسال بسته های جور وا جور به آژانس و سایر جا ها گرم می باشد و  فعلا وقت رسیدگی به این امور را ندارند  و اگر هم احیانا سرشان خلوت شد یک سر به ونزئولا و آمریکای لاتین می زنند و برای مشکلات جهانی نسخه های معجزه آور تجویز می کنند.

 

عکس:

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:46  توسط یک جهان سومی  | 

دوست عزیزم حمید مافی از من خواسته در باره آرزو هایم بنویسم که در صورت آوردن بر روی کاغذ مثنوی هفتاد من می شود

می خواهم خوخواهی کنم و از آرزوی شخصی خود بنویسم . چه خوش گفت معلم بزرگ شریعتی:خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

حال  من فقط یک آرزو دارم  : آرزوی زندگی شرافتمندانه و مرگ شرافتمندانه تر.

امیدوارم حمید خان از این کوتاهی سخن  حقیر دلزده نشود .

 

عکس:

کودک

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 20:9  توسط یک جهان سومی  | 

امروزه با گسترش فناوری و دانش بشری ،پزشکی هم هر روز با نو آوری جدید خبر های خوب را به مردم می دهد مثلا چند سال پیش استفاده از عینک برای افرادی که دارای قوای بینایی ضعیف بودند امری عادی بود ولی با گسترش علم در رشته چشم پزشکی و ابداع عمل هایی مانند آر کیRKیا لیزیک  دیگر چندان احتیاجی به عینک نیست .

امروز که روزنامه اطلاعات را مطالعه می کردم به مطلب جالبی در باره اولین کسی که عینک را ساخت بر خوردم که خواندنش خالی از لطف نمی باشد:

عينك اوليه را چه كسي ساخت؟

 

امروزه بسياري از زمامد‌‌اران و سياستمد‌‌اران برجسته و مرد‌‌ان مشهور، عينك به چشم مي‌گذارند‌‌. جالب توجه است اگر بد‌‌انيد‌‌ كه سياستمد‌‌اران اد‌‌وار گذشته نيز از عينك استفاد‌‌ه مي‌كرد‌‌ند‌‌.

د‌‌ر سال 1266 ميلاد‌‌ي مرد‌‌ي به نام روچربيكن با گذاشتن يك گوي كوچك شيشه‌اي روي كتاب، خطوط و كلمات را د‌‌رشت‌تر و واضح‌تر مي‌د‌‌يد‌‌. اما او اولين كسي نبود‌‌ كه به فكر گذاشتن شيشه عينك روي چشم خود‌‌ افتاد‌‌. گويند‌‌ تصويري به د‌‌ست آمد‌‌ه كه مربوط به سال 1352 ميلاد‌‌ي است و توسط نقاشي كشيد‌‌ه شد‌‌ه است كه طرح صورت كشيشي را نشان مي‌د‌‌هد‌‌ كه د‌‌و عد‌‌سي قابد‌‌ار با د‌‌سته‌هاي به هم بسته شد‌‌ه به طور ثابت روي چشم او قرار گرفته است. به اين ترتيب بايد‌‌ كسي بين سال‌هاي 1266 تا 1352 ميلاد‌‌ي عينك را اختراع كرد‌‌ه باشد‌‌. د‌‌ر قرن شانزد‌‌هم، اغلب عينك‌هاي ساخته شد‌‌ه د‌‌ر د‌‌سترس مرد‌‌م بود‌‌ و اولين بار د‌‌ر سال 1629 ميلاد‌‌ي، چارلز اول پاد‌‌شاه انگلستان فرماني به انجمن صنف عينك‌سازان صاد‌‌ر كرد‌‌. امروزه گذشته از اين كه عينك براي بهتر د‌‌يد‌‌ن و خواند‌‌ن به همه مرد‌‌م كمك مي‌كند‌‌، د‌‌اراي تنوع بسياري نيز است‌‌.

عکس:




Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:18  توسط یک جهان سومی  | 

 

«كتابي كه يك سال و نيم طول كشيده چه بسا كه هرگز از ما جواب مثبت در يافت نكندتا زماني كه اصلاحات لازم را انجام ندهد همچنان در نوبت خواهند ماند.»

«برخي كتابها هم راست مي گويند ،قبلا چاپ شده اند ولي ما از آنجا كه بايد جلوي شيئات ديگران را هم بگيريم از چاپ مجدد آنها جلوگيري مي كنيم.»

«در رابطه با فيلم سنتوري از عملكرد همكاران معاونت سينمايي دفاع مي كنم و اين فيلم را نماينده ايران امروزي نمي بينم»

فرازهايي از مصاحبه وزير فرهنگ و ارشاد با روزنامه اطلاعات

وقتی که احمدی نژاد کابینه اش را معرفی می کرد همگان منتظر معرفی یک شخص سخت گیر در عرصه فرهنگ بودند و معرفی صفار هرندی باعث تعجب کسی نشد .سردبیر سابق روز نامه کیهان افتخارش گیر دادن به سیاست های فرهنگی خاتمی و وزیر ارشادش مهاجرانی بود و طبیعی بود شخص صفار و تیم وی بیشترین کوشش را در خاتمی زدایی از عرصه فرهنگ مملکت بکنند به رغم آنان و همفکرانشان در مجلس نزدیک به هفتاد درصد کتابهای چاپ شده در دولت اصلاحات دارای مشکل بودند همچنین فیلم های تولید شده نیز در فهرست سیاه این جنابان قرار داده شدند در جایی که شخص وزیر با افتخار از عملکرد همکارانش در توقیف علی سنتوری دفاع می کند و یا آنجا که یک سال و نیم معطلی مجوز چاپ یک کتاب را امری طبیعی می داند .از طرف دیگر شخص وزیر سرانه هفت دقیقه مطالعه را غیر کارشناسی می داند ولی اگر نگاهی به شمارگان چاپ یک کتاب در ایران بیاندازیم پی به عمق فاجعه در زمینه کتاب و کتابخوانی در ایران می بریم .به نظر نگارنده سخت گیری بر چاپ کتاب امری بیهوده می باشد چون کتابی که حد اکثر سه هزار نسخه چاپ می شود فرضا در صورت مخالفت با مصالح عالیه مملکت و حاکمیت ،خطری نمی تواند داشته باشد .در باره فیلم علی سنتوری  ،باید بعد از دیدن قضاوت کرد ولی به نظر نگارنده نمی توان گفت این فیلم سیاه نمایی از جامعه ایران کرده چون جامعه به حد کافی در این ورطه افتاده است  از طرف دیگر چرا باید سینما چوب نظارت سفت و سخت را بخور و در این میانه تلویزیون فارغ از هرگونه نظارتی به تولید آثار سخیف و بعضا بد تر از نمونه فیلمهای تولید شده بپردازد شاید تلویزیون با پوشش بهتر بانوان همان داستانها را به روایت می کشد مثلث های عشقی در سیما مقدس هستند ولی در سینما امری مذ موم و ضد مصالح جامعه.

 

مقایسه صحبت های جناب وزیر با این سخن خاتمی نشان از تفاوت عمیق و ساختاری دولت اصلاحات  با دولت نهم دارد:

« پویا ترین جامعه جامعه ای است که کمترین محدودیت را برای اندیشه اعمال کند»

 

Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:30  توسط یک جهان سومی  | 

امرزه نشانه تاهل و ازدواج در جوامع مختلف با توجه به فرهنگ و باورهاي هر جامعه داراي مشخصه هاي مخصوص به خود مي باشد مثلا در هندوستان خال روي صورت بانوان نشانه متاهل بودن شخص مي باشد ولي در اكثر جوامع يك چيز در نشانه ازدواج مشترك مي باشد و آن حلقه ازدواج است.امروز در روزنامه اطلاعات مطلب جالبي در باره اولین  حلقه ازدواج ديدم كه به خواندنش مي ارزد:

 

به د‌ست كرد‌ن حلقه ازد‌واج يكي از قد‌يمي‌ترين و جهاني‌ترين رسوم است. اين رسم مربوط به زمان‌هاي خيلي قد‌يم است. د‌ر واقع كسي نمي‌تواند‌ زمان د‌رست آن را بگويد‌؛ اما استفاد‌ه از انگشتري د‌ر مراسم ازد‌واج به شكل «حلقه»، علامت كمال و ارتباط آن با وصلت د‌و فرد‌، مؤيد‌ كمال زند‌گي انساني به شمار مي‌رفت. اولين مرد‌مي كه د‌ر تاريخ، حلقه ازد‌واج را به كار برد‌ند‌ مصريان بود‌ه‌اند‌. گويا د‌ر نوشته‌هاي هيروگليف كه نوشته‌هاي تصويري مصريان است حلقه، علامت ابد‌يت بود‌. يعني حلقه ازد‌واج به انگشت زوجين كرد‌ن،‌به نوعي رمز زناشويي پايد‌ار و ابد‌ي بود‌ه است و پس از مصريان،‌مسيحيان نيز د‌ر حد‌ود‌ سال 900 ميلاد‌ي شروع به د‌ست كرد‌ن و استفاد‌ه انگشتر و حلقه د‌ر مراسم ازد‌واج خود‌ كرد‌ند‌.

شايد‌ براي بسياري اين سؤال پيش بيايد‌ كه چرا حلقه ازد‌واج را د‌ر انگشت چهارم د‌ست چپ مي‌اند‌ازند‌؟

تحقيقات نشان د‌اد‌ه است كه يونانيان قد‌يم عقيد‌ه د‌اشتند‌ كه رگ مخصوصي از اين انگشت مي‌گذرد‌ و مستقيماً به قلب وارد‌ مي‌شود‌ و برخي‌ها نيز براين معتقد‌ند‌ كه چون اين انگشت را كمتر از ساير انگشتان د‌ست خود‌ مورد‌ استفاد‌ه قرار مي‌د‌هيم حلقه د‌ر آن قرار مي‌گيرد‌ و به طور كلي براي به د‌ست كرد‌ن يك وسيله زينتي، مناسب‌تر از ساير انگشتان د‌ست است.

 

عکس:

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:56  توسط یک جهان سومی  | 

در رورهاي آخر فروردين دو سال پيش سوگوار از دست دادن عزيزي شدم و غم پرواز او به ديار باقي هنوز در قلبم سنگيني مي كند و نمي دانم چه بكنم چرا كه فراموش كردنش خيانتي است بس بزرگ و كنار آمدن با ان هم كاري است بس سترگ.

 

تو چيزي جز عشق نبودي،من نمي دانم مرگ از تو به چيز توانست دست يابد؟چرا كه مرگ هرگز نمي تواند عشق را به سرقت ببرد.

 

مرگ بيشتر ما را به رفتارهاي كودكانه مي كشاند،گويا انسان مي خواهد زندگي را تنبيه كند چرا كه تصور ميكند،زندگي او را تنبيه كرده است پس مانند كودكان قهر مي كند و بلافاصله آشتي مي كند.

 

در عمق زندگي چيزي وحشت آور ،سنگين و سخت وجود دارد،چيزي شبيه به يك رسوب يا يك لكه.در حقيقت رسوب يا لكه اي از غم...به جز قديس ها همه ي ما انسانهاي  زنده به بيماري غم گرفتار هستيم.

 

بي روي تو در ماه سياهي آمد

                                                   مرگت به جواني به نگاهي آمد

خفتي نه چنان كه باز بر خواهي خاست

                                                 رفتي نه چنان كه باز خواهي امد

 

 عکس

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:46  توسط یک جهان سومی  | 

نوروز سال 72 برنامه ای در تلویزیون پخش شد به نام «نوروز 72»این برنامه شکل جدیدی از طنز را در تلویزیون ارائه کرد بعد از این برنامه و در دهه فجر سال 73 برنامه پرواز 57 با همان گروه قبلی از رسانه ملی پخش شد .این برنامه چهره جدیدی را در طنز به ایرانیان معرفی کرد به نام مهران مدیری .اگر مجله توفیق را پدیده طنز قبل از انقلاب و هفته نامه گل آقا و مرحوم صابری فومنی را پدیدیه طنز مطبوعاتی بعد از انقلاب عنوان کنیم ،باید مهران مدیری را هم باید پدیده طنز تلویزیون در بعد از انقلاب معرفی کرد.

 

اوج کار مدیری در برنامه ساعت خوش بود که با اعتراض قشرهای مذهبی جامعه به یکباره از پخش آن جلو گیری شد و مدتی مهران مدیری و گروهش ممنوع التصویر شدند و تقریبا آن گروه که شامل افرادی مثل :آقاخانی،مرحوم اسدی،ناصر نصیر،مهرداد نظری،مرحوم گلدره و.........دیگر هیچگاه با هم برنامه ای برای پخش نداشتند.مدیری در سال 77 با برنامه :جنگ 77 به صحنه تلویزیون بازگشت و به تناوب برنامه های نود شبی را برای رسانه ملی ساخت تا دوبارنه با پاورچین و شهر خیالی برره اوج گرفت بعد ازآن با سریال جایزه بزرگ مهمان مردم در نوروز شد و امسال با مرد هزار چهره جلوه ای دیگر از طنازی اش را به رخ کشیده است.

 

براستی علت استقبال مردم و بعضا افراد سخت گیر و دلخورده از تلویزیون از پخش این برنامه چه چیزی است؟

مرحوم گل آقا براستی واقعیت های جامعه را به زبان طنز برای مردم می گفت و اگر همان واقعیت به زبان جدی و رسانه ای عنوان می شد شاهد برخوردهای شدیدنظیر توقیف سراسری مطبوعات می بودیم .مثلا یکبار  گل آقا این جمله را نوشته بود:من انتقاد نمی کنم پس هستم.

 

اکنون هم مدیری در برنامه جدیدش حقایق تلخ جامعه در زبان طنز به مردم و مسئولین باز گو میکند .حقایقی نظیر کار نکردن کارمندان در محیط کار،تقلب و ریاکاری افراد در بورکراسی اداری و...... ولی اوج کار مدیری در بخش های حضور قهرمان داستان در کلانتری بود که باعث معطوف شدن نگاه ها شد و همچنین به وجد آمدن عده ای از خارج نشینان نظیر حسین درخشان گشت .البته در قسمت بعد از کلانتری و حضور قهرمان داستان در میان حلقه شاعران و روشنفکران به یکباره تمام رشته های کارگردان پنبه شد

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط یک جهان سومی  | 

خبر كوتاه بود و غم انگيز:فريدون آدميت مرد . بزرگمردي در عرصه تاريخ و با يادگارهايي ارزشمند نظير :امير كبير و ايران،اندیشه‌های ميرزا آقا خان كرماني و............... اين مورخ بي ادعا در سال 1299 در تهران متولد شد از پدري به نام عباسقلي خان قزويني.جالب است دانسته شود مرحوم آدميت پايان نامه معروفش (امير كبير و ايران)را در آغاز دهه سوم زندگيش نوشت اثري ارزشمند در باره زندگي صدر اعظم ناصرالدين شاه.

براستي مدت زماني كه مرحوم آدميت در بيمارستان به علت آنفيزي رنج ميبرد كسي از دولتيان يا افراد پر ادعا به عيادتش رفت .جناب رئيس قوه مقننه كه به صبغه فرهنگي اش مي نازد و نگران برهنگي فرهنگي يا فرهنگ برهنگي است به خود زحمت داد كه از اين ديپلمات فراموش شده يادي بكند .آدميت هم ميتوانست مانند بسياري از اساتيد عطاي وطن را به لقايش ببخشد و به خارج از كشور مهاجرت كند ولي اين كار را نكرد.

رسانه ملي نيز كه از تشييع جنازه داود اسدي يا نيك خواه بهرامي نمي گذرد اميدواريم براي اين مرحوم هم ثانيه اي وقت بگذارد.هرچند زهي خيال باطل.

                         « مرگ هم مانند عشق سهمگین است» 

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:8  توسط یک جهان سومی  | 

دوست عزیز م نویسنده دغدغه های من من در نظر خود در پست قبلی مطالبی عنوان کرده در باره جناب مستطاب قدرت علیخانی .من همیشه و با افتخار اعلام کرده و می کنم از منتقدان جدی شیخ بوده و هستم و به نظر من کاندید شدن تحت فهرست اصلاح طلبان جفا به مردم خوب قزوین بود و بررسی عملکرد وی در مجلس ششم موید این نکته می باشد .نعره های شیخ در جریان نطق قبل از دستور یک نماینده اصلاح طلب (فکر کنم میر دامادی) و هجوم به طرف وی هیچ وقت از خاطر دوستداران اصلاح طلبان نمی رود و بهتر بود جناب علیخانی به طور مستقل وارد عرصه انتخابات می شد و مطمئنن این طور بیشتر رای میاورد البته حساب فرزندش از وی جدا می باشد و محمد علیخانی دارای آن سابقه نه چندان درخشان نیست و به اصول اولیه دمکراسی و اصلاح طلبی پایبند تر است   حیف که ایشان قربانی انتقاد از دولت واستاندار عزیز شد و به ماراتن انتخابات نتوانست وارد شود.

و اما درباره جناب عباسپور منتخب بوئین زهرا در مجلس و فرماندار سابق البرز همین جناب در دوران فرمانداری خود بیشتر وقت کاری خود را در روستاهای بوئین زهرا و شرکت در انواع و اقسام مجالس و افتتاحیه ها می گذراند.در جریان اقامت عده ای از فعالان ملی مذهبی در خانه مرحوم حسن زر افشان پیشقراول حمله به این پیر مردان بی خطر، جناب عباسپور آتش بیار معرکه بودند و اگر جلویش را نمی گرفتند شاید الان به جرم قتل یکی از همین پیر مردان در زندان یا مورد عفو ملوکانه قرار گرفته بود و در جریان همین حمله جناب عباسپور یک لگد هم از طرف مدافعان نوش جان کردند که هنوز هم شاید آقای لگد زننده به آن افتخار می کنند بگذریم پس از انتخاب احمدی نژاد مدعی جلوس بر ولایت قزوین بودند و با سختی فرمانداری البرز را قبول کردند.

با همه این تفاضیل فرقی بین شیخ قدرت علیخانی و عباسپور نبوده و نیست و هر دو سر و ته یک کرباسند و نکته بعدی علیرغم همه تهمت ها و شایعه ها رای آوردن شیخ از شهر قزوین نشانگر اعتراض مردم به نحوه مدیریت استان و بخصوص استاندار محترم می باشد.

 

عکس:هتل یخی  واتاق خواب آن

هتل یخی

 

Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 17:32  توسط یک جهان سومی  | 

مدتي اين مثنوي تاخير شد                  مهلتي بايست تا خون شير شد(۱)

بعد از انتخابات و عدم حضور حماسي مردم عزيز مان در اين آزمون و بعلت بودن در حالت شوك از پيروزي تاريخي و فاتحانه اصول گرايان ديگر حال و هواي نوشتن مطلب را نداشتم .هي اين همه داد و فرياد به دوستان و آشنايان به همراه التماس و خواهش براي راي دادن ،خيلي بد جوري ضايع شديم و چه ضايع شدني.هر موقع مردم ايران در انتخابات حضور داشته اند تمام نقشه هاي اقتدار گرايان به هم خورده نظير دوم خرداد و اولين دوره شورا ها يا مجلس ششم ولي در حالت عكس حضور كم رنگ باعث خرسندي تماميت خواهان گرديده است .يادم مي آيد صبح  روز دوم خرداد بعد از راي دادن به يكي از دوستان هوس كوه رفتن را كرديم  و به طرف كوه راه افتاديم وقتي به محل مورد نظر رسيديم با صحنه عجيبي روبرو شديم  .معمولا روزهاي جمعه هميشه آنجا شلوغ بود ولي در روز دوم خرداد هيچ خبري از ازدحام جمعيت نبود و همه رفته بودند كه راي بدهند خوب نتيجه اش چه شد :حماسه دوم خرداد و هشت سال خيال راحت زندگي كردن  ولي الان چه هر روز تورم و ماجرا جويي و سايه شبح جنگ و حمله نظامي به ايران .كافي است به چند سايت سياسي سر بزنيد و انواع حدس و گمان ها را در باره تاريخ حمله احتمالي به ايران را از تحليلي گران ببينيد.

اگر بعد از دوم خرداد جهانيان به ايران با ديده احترام نگريستند فقط و فقط به خاطر حضور مردم بود و اگر الان در اين زمانه كشور هايي مثل ليبي و رهبر همجنس گرايش پاچه ايران را مي گيرند بخاطر عدم حضور مردم در صحنه هايي نظير انتخابات مي باشد .

ولي چه فايده مردم ايران مانند مهاجمان تيم ملي شان استاد از دست دادن فرصت ها هستند.

۱-مثنوی معنوی

 عکس

 

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 18:23  توسط یک جهان سومی  |