تبليغاتX
همیلا

همیلا

ای برادر تو همه اندیشه ای

 

محصل كه بوديم يك شعر در درس ديني آن زمان داشتيم با اين مضمون: ابر وباد و مه خورشيدو فلك در كارند          تا تو .................................

حال حكايت دولت اصولگرا و حزب الهي  شار‍‍ژ شده با هاله نو ر و مجلس هفتم سابق تاييد شده با امضاي امام زمان  مي باشد كه همه عوامل دست به دست هم داده اند تا اين ها را ضايع كنند . اول از جناب اسفنديار مشايي شروع شد كه يك هو ناغافل فيلم حضور قهرمانانه وي در يك مجلس فرهنگي حركات موزون در تركيه پخش شد بيچاره خبر نداشت الان بشر در قرن ارتباطات و فن آوري زندگي مي كند  و با پيشرفت  همه جانبه علم در همه زمينه ها ديگر آدمي اطمينان نمي كند به دست شويي برود البته در كشور هاي ديگر اين مسائل حل شده ولي در ايران كه به خاطر دست دادن خاتمي با يك خانم  يك عده خودشان را جر دادند و  كفن پوشان شروع به متر كردن خيابان نمودند ، افراد حكومتي بايد خيلي مواظب خودشان ياشند .

بعد از جناب اسفنديار خان  نوبت سردار زارعي رسيد كه نامبرده ظاهرا مشغول  درس دادن در كلاس  آموزش احكام به يك عده خانم  تا حدودي كم لباس بوده كه دستگير مي شود و بعد از پنج ماه با لطا يف الحيل پرونده اش ماست مالي شده و ظاهرا وي آزاد شده و دراد مدارك برائت خود را جمع آوري مي نمايد .

در آستانه تعطيلات عيد هم  اين قزوين بود كه افتخار ضايع شده دولت را با سرافرازي بر عهده گرفت و جناب معاون استاندار در يك  عمليات تعقيب گريز جيمز باندي و با شليك هفت گلوله به ماشينش ، به همراه يك خانم جوان و با حالتي شرم آور دستگير گرديد و تا جايي كه مي توانست كتك را از جناب ماموران خورد كفن پوشان هم در تعطيلات عيد بودند و گرنه همين عباسپور خودمان (نماينده آوج) مثل حمله به سحابي و همفكرانش در خانه مرحوم زر افشان ، اقدام به عمل انقلابي مي نمود .

نمايندگان مجلس هفتم سابق و هشتم فعلي هم براي عقب نمانده از قافله ضايع كنندگان  شروع به تلاش نمودند و در نهايت دو نفرشان به علت مشكلات  اخلاقي روانه زندان شدند . يكي از اين جنابان چند دروه نماينده  مجلس و قبل از آن هم فرمانده سپاه شهرشان بوده

و درنهايت يكي از كاركنان وزرارت علوم در يك عمل جسورانه ظاهرا قصد تعرض به يك خانم را در دانشگاه زنجان داشته كه توسط يك عده آدم بي كار دستگير شده و هم اكنون در زندان  به سر مي برند .

خوب به راحتي مي توان گفت همه اي نها يك توطئه مي باشد و در جمهوري اسلامي تئوري توهم توطئه طرفدداران زيادي دارد و معمولا بعضي حضرات براي كم نياوردن و ضايع نشدن سراغ اين نظريه مي روند به نظر من هم شايد در بعضي جاها پاي  توطئه گران  را هم مي توان احساس كرد ولي نكته مهم  عكس العمل سينه چاكان ارزش مدار مي باشد خوشبختانه در طول هشت سال دولت اصلاحات از اين گونه موارد در قوه مجريه  اتفاق نيفتاد و طول عمر مجلس ششم هم نماينده اي به خاطر اين موارد بازداشت نشد وگرنه  سينه چاكان كفن پوش چه كارها كه نمي كردند بدبخت مهاجراني را را به خاطر ازدواج مجدد رسوا كردند آن هم شرعي ولي  افرادي مثل كيهان نشينان امروزه مهر سكوت برلب زده اند و ظاهرا منتظر اثبات اتهام هستند تا آبروي فرد مومن را نبرند . مطبوعات هم كه جرات نمي كنند  به اين موضوعات بپردازند  مي ماند اينتر نت و  سايت هاي فيلتر شده .

در نظر برادران ارزشي   يك فرد در يك مقام بايد همه كاره باشد و فقط متعلق به اصلاح طلبان نباشد  . در زمان مشروطيت و مخالفت بعضي از علما با آن و همداستانی با محمد شاه مستبد مرحوم فضل الله نوري حكم دادند كه : زنا بكنيد ولي مشروطه خواه نباشيد  حال در دولت كنوني  اين نظريه شيخ اين طور  استناط مي شود: زنا بكنيد ولي اصلاح طلب نباشيد

شرح دقیق ماجرای دانشگاه زنجان را در ادامه مطلب ملا حضه فرمایید


ادامه مطلب
Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 7:46  توسط یک جهان سومی  | 

 

پشت حرم حضرت زینب در زینبیه دمشق گورستانی است محصور در میان دیوار های نه چندان بلند . هر از گاهی گروه هایی از زایران ایرانی از ورودی آن وارد شده و به گوشه این گورستان می روند اکثر  این زایران این گوشه را زیارتگاهی می دانند همانند سایر  مقبره های موجود در سوریه .

ولی این محل فرق می کند  با سایر  زیارتگاههای دیگر .در این محل کسی آرمیده است که نوشته ها و سخنرانی هایش نقش مهمی در بروز انقلاب ایران در سال 57 داشت . کتاب های این پیکر امانت داده شده به خاک سوریه ، در اوایل انقلاب به تیراژ میلیونی هم رسید .

بر روی دیوارهای این مزار یادگارهای زیادی از عاشقان این دکتر شهید مانده است که همه نشان از محبوب ماندن وی پس از سالهای طولانی از مرگش می باشد

شریعتی هنوز هم محل مجادله است میان طرفدارانش و منتقدانش . در حالیکه بسیاری از دوستدارانش وی را مخالف روحانیت امروزی می دانند ، در مقابل عده ای هم هستند که در پی رفع این ادعا و اثبات تایید این قشر از جامعه از طرف دکتر می باشند .

 

 

نمی دانم بگویم کدام یک از کتابهای دکتر را بیشتر دوست دارم .چون همه آنها خوب و قابل تعمق هستند .

یادم می آید دردانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران جوانی شیرازی بود که کتاب  «علی» دکتر را هفتاد بار خوانده بود و هنوز هم مشتاق دوباره خواندن آن بود .

طرحی از زندگی دکتر پوران شریعت رضوی را یک شبه خواندم و از زندگی دکتر درسها اموختم.

«کویر» را دوست دارم  نمی دانم چرا شاید بخاطر نثر زیبایش .

کویر انتهای زمین است پایان سرزمین حیات، در کویر گویی به عالم دیگر نزدیکیم . کویر صحرای بیکرانه عدم است . خوابگاه مرگ،جولانگاه هول . راه تنها یه سوی آسمان. کشور سبز آرزوها و...............

 

 

 

رسانه ملی هم امسال مثلا سنگ تمام گذاشت برای سالگرد مرحوم شریعتی و در اخبار 22 شب اشاره ای گذرا به این معلم شهید داشت . جالب اینجاست که به خانه آن مرحوم و زادگاهش  وسایر جاها که به نوعی با شریعتی ارتباط داشت سر کشیدند و لی  سراغ یادگارهای دکتر و همسرش نرفتند گویی وی در بی کسی مرده و هیچ خانواده ای نداشته.

 

یادش گرامی

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:26  توسط یک جهان سومی  | 

 

چنین گفت زرتشت نام کتابی‌است که فریدریش نیچه فیلسوف زبان و فرهنگ‌شناس آلمانی آنرا نگاشته‌است. این کتاب حالت داستان‌گونه دارد و قهرمان اصلی آن شخصی به نام «زرتشت» است. نیچه در این کتاب عقاید خود را از زبان این شخصیت بیان داشته‌است. نیچه، چنین گفت زرتشت را «کتابی برای همه کس و هیچ کس» هم نامیده‌است.

*‌ مؤمنان همه‌‌ي دين‌ها را بنگريد! از چه كس از همه بيش بيزارند؟ از آن كس كه لوح ارزش‌ها‌شان را درهم شكند، از شكننده، از قانون‌شكن: ليك او همانا آفريننده است!33

* در ميان افسانه‌سرايان و شوريدگان خدا همواره مردم بيمار بسيار بوده‌اند. آنان را از مردم دانا نفرتي‌ست خشم‌آگين، و نيز از آن جوان‌ترين فضيلت‌ها كه نام‌اش «راستي» ست.44

* من دستگيره‌اي در كناره‌ي رودام، آن كه توانِ درآويختن‌ام را دارد، درآويزد! اما، چو بپاي شما نيستم.51

* اين كه هركس خواندن تواند آموخت، سرانجام نه تنها نوشتن‌ كه انديشيدن را نيز تباه خواهد كرد.52

* چون راه رفتن آموختم، به دويدن پرداختم. چون پرواز كردن آموختم، ديگر براي جنبيدن نياز به هيچ فشاري ندارم.

اكنون سبكبارم، اكنون در پرواز؛ اكنون مي‌بينم خويشتن را در زير پاي خويش؛ اكنون خدايي در من رقصان است.53

*‌ زرتشت درختي را كه جوان [اي] كنارش نشسته بود، گرفت و چنين گفت: «تكان دادن اين درخت با دست آسان نيست. اما باد ناپيدا بر آن زور مي‌آورد و به هر سوكه خواهد مي‌خفانَدَش. دست‌هايِ ناپيدا از همه سخت‌تر به ما زور مي‌آورند و ما را مي‌خفانند».54

*‌ كارهاي بزرگ را همه دور از بازار و نام‌آوري كرده‌اند. پايه‌گذاران ارزش‌هاي نو هميشه دور از بازار و نام‌آوري زيسته‌اند.64

* تو را به خاطر تمام فضيلت‌هايت كيفر مي‌دهند و آنچه به تو مي‌بخشايند تنها لغزش‌هاي توست.65

* و نيز اين مَثَلي است براي شما: چه بسيار كسان كه مي‌خواستند ديوشان را از خود بيرون كنند و خود به گراز تبديل شدند.67

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
Balatarin
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:43  توسط یک جهان سومی  | 

 

شاید خیلی  از جوانان امروز افرادی که نقش عمده ای در جریان تحولات نیم قرن اخیر را در ایران داشته اند نشناسند و این امر خیلی طبیعی می باشد چون  جوانان امروز زاده دو دهه اخیر می باشند  یکی از روشهای آشنایی با  افراد ذکر شده مطالعه زندگی نامه آنها می باشد .

اخیرا کتابی را مطالعه کردم و  از مطالعه آن هم خیلی لذت بردم و آن خاطرات مرضیه حدید چی دباغ بود .این خانم سه دوره نماینده مجلس بوده و در اوایل انقلاب فرمانده سپاه همدان بود. وی در جریان نامه نگاری به صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی ، جزء هیات سه نفره  به همراه جوادی آملی و محمد جواد لاریجانی بود. در قبل از انقلاب هم مدتی در زندان به سر می برد که در زندان با دونفر هم بند بوده که جالب می باشد یکی خانم عصمت السادات نصری  و دیگری سوسن حداد عادل.

خانم عصمت السادات نصری خواهر مهندس نصری استاندارفعلی  قزوین ، به خاطر هم کلاس بودن با دختر حدید چی دباغ و پخش اعلامیه های امام خمینی باز داشت می شود و مدتی در زندان به سر می برد  که در نهایت آزاد می گردد نامبرده در سال 1354 با مهندس مرتضی نبوی ازدواج می کند و متاسفانه در سال 1362 دار فانی را وداع می کند.

سوسن حداد عادل ( متولد 1337) خواهر غلا معلی حداد عادل رئیس سابق مجلس می باشد که در زمان فعالیت سیاسی اش  ظاهر جذب مجاهدین می شود و مدتی را هم در زندان به همراه دباغ و سایرین به سر می برد .

 

در کتاب مطالب جالب دیگری هم وجود دارد که حتما باید آن را خواند و قضاوت کرد . خانم دباغ  با شهامت خیلی از مسایل را بیان کرده  من جمله تند روی های اوایل انقلاب خود و گروهش را و قضاوت را به خواننده می سپارد .

 

در جریان انتخابات مجلس ششم یکی از راه یافتگان شیراز ، خانم طاهره رضا زاده ( همسر اصغر زاده معروف که خود رد صلاحیت شده بود و عجیب اینکه در مجلس هشتم تایید صلا حیت شد ) اعلام داشت که با پوشش مانتو می خواهد وارد مجلس بشود در این میان یک خانم اعتراض کرد و اعلام داشت جلوی این کار را می گیرد ( که البته نتوانست ) و آن خانم کسی نبود جز مرضیه حدید چی دباغ . در صفحه 238 کتاب خانم دباغ می گوید :

« به یاد دارم روزی ....... با همان وضعیت و ظاهر همیشگی یعنی با پوشش مانتو و شلوار و مقنعه خدمت امام رسیدم . حضرت امام در این دیدار خیلی راحت به من گفتند « شما چرا چادر ندارید ؟ بگویم احمد برایتان بخرد » عرض کردم « حاج آقا چادر دارم ولی نمی شود با اسلحه و قطار فشنگ و با تجهیزات دیگر از کوه و تپه بالا رفت . »  امام فرمودند : « حالا که شما دارید توی شهر کار می کنید » و این تذکر امام برای من ملکه شد تا در تمام اوضاع و احوال و در منظر جامعه با پوشش کامل چادر وارد شوم»

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط یک جهان سومی  | 

 

یکی از بستگان که برای انجام کاری به قزوین آمده بود از تغییرات ناگهانی هوا در این شهر اظهار تعجب می کرد . به راستی هم در بعضی مواقع تغییرات در آب و هوای قزوین خیلی سریع و ناگهانی صورت می پذیرد بطور مثال هوای آفتابی گرم به یکباره به هوای طوفانی و رعد و برق مبدل می شود شاید خاصیت هوای بهاری  اینگونه می باشد  . یادم می آید در کلاس استاد قافله باشی صحبت از این ویژگی منطقه شد و ایشان یک شعر را از شاعری که نامش یادم نمانده، در وصف این خاصیت آب و هوایی سرودند  که در نوع خود جالب توجه می باشد :

دیوانه شهر هاست قزوین                     هر لحظه به یک هواست قزوین.

 

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط یک جهان سومی  | 

 

در فضای نسبتا باز فرهنگی دوران اصلاحات ، روزنامه هایی منتشر شدند که به نوعی جریان ساز در عرصه های سیاسی  روز بودند و نویسندگان مطالب روز نامه ها افراد شجاع و صادقی بودند که به واکاوی جریان های اتفاق افتاده در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی می پرداختند . افرادی نظیر اکبر گنجی ،عماد الدین باقی ، سعید حجاریان ، محمد قوچانی ،  محمود شمس ( شمس الواعظین)، حمید رضا جلایی پور  و ........اما این افراد به خاطر اطلاع رسانی شان سرنوشت های مشابهی پیدا کردند  مانند زندانی شدن ، ممانعت از تحصیل یا تدریس ، ممنوع الرخروج شدن و غیره . پرونده های مورد ادعای ایشان نیز به بایگانی سپرده شد و روز نامه های مورد نظر نیز با توقیف های  گسترده روبرو گشتند . برخورد با این افراد در نهایت به دلسردی مردم از دولت اصلاحات منجر گشت  ولی آیا مباحث مورد بحث این افراد در باره مسائلی نظیر فساد گسترده اقتصادی در مدیران بالای نظام فراموش شد؟ ظاهرا این امر دوباره محقق شده و هر از چند گاهی یک نفر در محیطی نظیر دانشگاه  شروع به افشا گری می کند مثل عبدالله شهبازی در شیراز یا مورد اخیر شخصی به نام عباس پاليزدار در دانشگاه همدان .

هدف و نیت این فرد در مورد اتهام قرار دادن روحانیون رده بالای نظام  همچون محمد امامي كاشاني (عضو شوراي ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، محمد يزدي (عضو شوراي نگهبان و مجلس خبرگان، دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رئيس سابق قوه قضاييه)، ابوالقاسم خزعلي (عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي ‏نگهبان)، علي‌اكبر ناطق نوري (رييس بازرسي ويژه دفتر آيت الله خامنه اي و عضو مجمع تشخيص مصلحت ‏نظام)، معزي (معاون رئيس دفتر رهبري)، محسن رفيق‌دوست (رئيس سابق بنياد مستضعفان)، حبيب‌الله ‏عسگراولادي (دبيركل سابق مؤتلفه) فعلا مشخص نیست ولی  شواهد و قرائن از دودستگی شدید در اردوگاه محافظه کاران خبر می دهد اظهارات فرد نزدیک به لاریجانی در سیما و مقایسه بنی صدر با احمدی نژاد و شعار پوپو لیستی هر دو نفر و یا برگزیده شدن لاریجانی به ریاست مجلس موید این نکته می تواند باشد که شخص احمدی نژاد و جایگاه وی به عنوان رئیس جمهور شدیدا مورد حمله لایه های سنتی محافظه کاران قرار گرفته و شاید به همین خاطر است  که افراد نزدیک به رئیس جمهور اقدام به حمله متقابل نموده و چنین افشا گری هایی را در محیط های دانشگاهی عنوان می کنند در حالیکه  اگر افرادی نظیر روز نامه نگاران دوم خردادی این کار را کرده بودند شدیدا مورد برخورد قرار می گرفتند . گذشت زمان شاید بسیاری از مسائل را روشن کند .

 

متن کامل سخنان عباس پالیزدار در دانشگاه همدان:

 

[...] چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته كه فكر مي كم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده كوچك مفاسد اقتصادي را بگويم آنوقت مي بينيد كه چه مصيبتي كشور را گرفته كه داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضي مسايل رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد كه در كشور چه خبر است.

 

لطفا متن کامل سخنرانی   پالیزدار  را ادامه مطلب مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:53  توسط یک جهان سومی  | 

 

چندی پیش در یک محفل یکی از سران معنوی جناح راست در قزوین را زیارت کردیم الحق و انصاف انسان شریف و ساده ای هستند بحث به شهردار قزوین و عملکردش کشیده شد و نامبرده انتقاد صریحی از عملکرد شهردار فعلی قزوین داشتند و در ادامه عنوان کردند که شهردار سابق (جعفری ) خیلی بهتر از کمالی و افق دیدشان فراتر از حد تصور بود .یکی از حاضرین عنوان داشت که آقای کمالی مورد تایید جناح راست می باشند حال چطور شما به این نتیجه رسیدید که ایشان ناکار آمد هستند؟

جوابی که ایشان دادند خیلی جالب بود .وی عنوان داشتند که متاسفانه در انتخاب مدیران اجرایی سیاست به جای شایستگی و لیاقت نشسته .

این دقیقا مساله ای است که در دولت جدید و حاکمیت جناح اصولگرا دامان جامعه را فراگرفته است. در تقسیم غنایم پیروزی جناح راست و یا همان اصولگرا در عرصه های انتخاباتی در این چند سال اخیر تنها چیزی که مورد توجه قرار گرفته مسائل جناحی و حزبی است و شایستگی و لیاقت به هیچ عنوان معیار انتخاب افراد جهت مدیریت های خرد وکلان مورد توجه قرار نگرفته .

در بعد از پیروزی اصلاح طلبان در خرداد 76 بیشتر مناصب اجرایی کشور ،مدیران دولت سابق حضور داشتند در حالی که دولت قبل متعلق به جریان اصلاح طلبان نبود اما در جریان قهر مردم با انتخابات که از دومین دوره شورای شهر شروع شد و در نهایت به تیر 84 رسید، وموجب به قدرت رسیدن مجدد اصولگرایان با حد اقل مشارکت مردم گشت ، بیشتر مناصب اجرایی به دست افراد فاقد کارایی لازم سپرده شد و این امر باعث به هدر رفتن بیشتر منابع گشت .

البته انگشت اتهام را باید به سوی مردم باید نشانه رفت چرا که با نیامدن بر سر صندوق های رای بیشترین خسارت را به خود وارد ساختند و در زمانه حساس امروزین  در عرصه های بین الملل ، کوچکترین لغزش باعث به هدر رفتن زمان و در نهایت باعث عقب ماندن از قافله سریع پیشرفت خواهد شد و آیندگان قضاوت های بی رحمانه ای از سستی و انفعال امروزین جامعه خواهند داشت.

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:9  توسط یک جهان سومی  | 

 

فرشته ای در خیابانی قدم  می زد . در دست راست او یک مشعل بود و در دست چپش یک سطل آب.

رهگذری از فرشته پرسید:«با آب و آتش چه می خواهی بکنی؟»

فرشته پاسخ داد:«با مشعل می خواهم خانه های مجلل بهشت را بسوزانم و با سطل آب می خواهم آتش جهنم را فرو نشانم.

آن گاه پی خواهم برد که عاشقان واقعی خدا چه کسانی هستند .دنیا جای سوداگری نیست.»

 

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:32  توسط یک جهان سومی  | 

در يكي از روزهاي ارديبهشت ،شادي و غم كنار درياچه اي همديگر را ديدند .به هم سلام دادند و كنار آب هاي آرام نشستند و گفتگو كردند.

شادي از زيبايي هاي روي زمين سخن گفت،از شگفتي هاي هر روزه زندگي در دل جنگل و در ميان تپه ها و آوازي كه سپيده دمان و شامگاهان شنيده مي شود.

آنگاه غم سخن گفت و با هر آنچه شادي گفته بود موافقت كرد ،زيرا غم،جادوي آن لحظه و زيباييش را مي فهميد. غم ،هنگامي كه از زيبايي ماه ارديبهشت در مرغزار و در ميان تپه ها سخن مي گفت بياني شيوا داشت.

شادي و غم زماني دراز سخن گفتند ، و در باره هر آنچه كه مي دانستند با هم تفاهم داشتند.

 

جبران خلیل جبران:عارفانه ها

 

شادی و غم

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:30  توسط یک جهان سومی  | 

 

«فد‌ريكو فليني» د‌ر اوايل سال 1920 د‌ر شهر «ريميني» واقع د‌ر شمال ايتاليا به د‌نيا آمد‌. پد‌رش «اوربانو فليني» يك فروشند‌ة د‌وره‌گرد‌ و از اهالي شهر «رمانيا» بود‌ و ماد‌رش «آيد‌ا باربياني» نام د‌اشت. فد‌ريكو فليني د‌ر د‌وران جواني، جزو بهترين سناريست‌هاي ايتاليا به شمار مي‌رفت. او پس از اتمام تحصيلات اوليه د‌ر يك مد‌رسه مذهبي، به د‌ليل عشق و علاقه‌اي كه به د‌نياي نمايش د‌ر سيرك و نقاشي د‌اشت به رُم سفر كرد‌ و مد‌تي نيز به عنوان كاريكاتوريست به كار پرد‌اخت.

فد‌ريكو فليني از همان آغاز شكل‌گيري «مكتب نئورئاليسم» ايتاليا به آن پيوست و د‌ر كنار د‌يگر كارگرد‌انان صاحب نام اين مكتب همچون «ويتوريود‌سيكا»، «لوكينو ويسكونتي» و «روبرتو روسليني» به كار مشغول شد‌. زماني كه فليني به مكتب نئورئاليسم پيوست، توانست همكاري‌هاي قابل توجهي با روسليني د‌اشته باشد‌. روسليني پس از آشنايي با فليني به سرعت د‌ريافت كه د‌ر وجود‌ او د‌ريايي از بينش سينمايي و اجتماعي نهفته است و به اين د‌ليل نيز نوشتن فيلمنامه‌هاي مهمترين آثار سينمايي‌اش را به او سپرد‌ كه «رم شهر بي‌د‌فاع»(1946) و «پاييزا» (1947) از جمله شاخص‌ترين آنها محسوب مي‌شود‌. البته فليني به عنوان يك فيلمنامه‌نويس متعهد‌ و حرفه‌اي با كارگرد‌انان د‌يگري همچون «آلبرتولاتواد‌ا» و «پيتروجرمي» نيز همكاري‌هاي موثري د‌اشت.

آشنايي فليني با د‌انشجويي به نام «جوليتاماسينا» كه بازيگر تئاتر بود‌، به ازد‌واج آنها د‌ر سال 1943 انجاميد‌. ازد‌واج پرباري كه به حضور پرقد‌رت ماسينا د‌ر فيلمهاي مهمي همچون «جاد‌ه» (1954)، «شبهاي كابيريا»(1957) و «جوليتاي ارواح»(1965) منجر شد‌.

سرانجام فليني كه د‌ر طي ساخت «پاييزا» با اتاق تد‌وين و شيوه‌هاي خاص ساخت فيلم د‌ر ايتاليا (نظير د‌وبله و استفاد‌ه مفرط از جلوه‌هاي ويژه) آشنا شد‌ه بود‌، د‌ر سال 1950 اولين فيلمش را به نام «روشنايي‌هاي واريته» به طور مشترك با «آلبرتولاتواد‌ا» كارگرد‌اني كرد‌. اما ارزش كار او با د‌ومين فيلمش «شيخ سفيد‌»(1952) آشكار شد‌. سناريوي اين فيلم را خود‌ فليني باهمكاري د‌وسناريست د‌يگر نوشت و «آلبرتوسورد‌ي» و «جوليتاماسينا» د‌ر آن به ايفاي نقش پرد‌اختند‌.

«ولگرد‌ها»(1953) شهرتي بيش از پيش براي فليني به ارمغان آورد‌. خود‌ او د‌ربارة‌ اين فيلم گفته است: «فيلم من فقط انتقاد‌ي از شيوه زند‌گي ولگرد‌ها است و نه حكم محكوميتشان؛ زيرا ايتاليا و هر كشور د‌يگري به وجود‌ جوانان خود‌ نيازمند‌ است.»

فليني د‌ر سال 1954 «جاد‌ه» را ساخت كه مي‌توان آن را نخستين گام او د‌ر راه ايجاد‌ يك سينماي متفكرانه د‌انست. سناريوي اين اثر توسط فليني و با همكاري د‌وستان سناريست معروفش «فلايانو» و «پينه‌لي» نوشته شد‌ و «آنتوني كوئين» و «جوليتاماسينا» بازي‌هاي بسيار استاد‌انه‌اي د‌ر آن ارائه د‌اد‌ند‌. جاد‌ه يكي از تحسين‌شد‌ه‌ترين آثار سينمايي جهان است و عد‌ه‌اي از صاحب‌نظران آن را جزو 10 فيلم برتر كل تاريخ سينما به شمار آورد‌ند‌. فيلم بعد‌ي فليني د‌ر سال 1955 با عنوان «كلاهبرد‌ار» ساخته شد‌ كه جستجويي د‌قيق و آگاهانه د‌ر د‌نياي حقه‌بازان و كلاهبرد‌اران معروف رم بود‌. 2 سال بعد‌ از اين فيلم، فليني «شب‌هاي كابيريا»(1957) را ساخت. «فلايانو» و «پينه‌لي» د‌ر نوشتن فيلمنامه اين اثر مشاركت د‌اشتند‌ و «جوليتاماسينا» نيز بازي قابل توجهي را د‌ر آن ارائه نمود‌. اين فيلم علي‌رغم تلخي فوق‌العاد‌ه د‌ر مضمون، آكند‌ه از عشق به زند‌گي و تلاش و جنبش د‌ر به د‌ست آورد‌ن سعاد‌ت است.

بعد‌از شب‌هاي كابيريا، فليني 3 سال سكوت كرد‌؛ سكوتي سنگين و عميق كه به مكاشفه د‌روني يك عارف شبيه بود‌. نتيجه اين د‌وران 3 ساله، پيش كشيد‌ن مسائل كلي و فلسفي بود‌؛ همانها كه به تد‌ريج به صورت 3 فيلم پي‌د‌رپي او د‌رآمد‌ند‌: «زند‌گي شيرين»(1960)، «هشت ونيم» (1963) و «جوليتاي ارواح»(1965).

«زند‌گي شيرين» جوابي به سئوال زند‌گي نيست بلكه فقط فرضي است د‌رباره زند‌گي. فليني توانسته است فضاي تلخ و سرد‌ي را د‌ر اين فيلم نشان د‌هد‌ كه د‌ر بين آد‌م‌هاي بيگانه از يكد‌يگر وجود‌ د‌ارد‌. همان آد‌م‌هايي كه مجبور به زيستن با يكد‌يگرند‌ و براي فراموش كرد‌ن همد‌يگر به ظواهر و اجسام خود‌ متوسل مي‌شوند‌.

«هشت و نيم»‌كه محتواي آن به صراحت نشان مي‌د‌هد‌ وصيت‌نامه هنري و سينمايي فليني است، حقيقت يك سير و سلوك نفساني است. اين فيلم فاقد‌ يك خط مرتب د‌استاني و د‌رامي است، اما به طور كلي و به صورت استعاره‌اي، شرح تلاش‌هاي يك كارگرد‌ان د‌ر راه ساختن يا بهتر شروع كرد‌ن به ساختن فيلم تازه خود‌ است.

«جوليتاي ارواح» اولين فيلم رنگي فليني است و تم آن توجه و پرد‌اختن به د‌نياي تخيلي و روحي يك زن است. اين فيلم 2 اختلاف كلي با آثار قبلي فليني د‌ارد‌: اول، رنگي بود‌ن فيلم و د‌وم، شخصيت اول آن كه يك زن است. او د‌رباره اين فيلم گفته است: «رنگ د‌ر اين فيلم مبناي ايد‌ه‌ها و تخيلات است؛ همان طور كه د‌ر رؤيا فرضاً رنگ سبز يا قرمز سمبل‌هاي خاصي محسوب مي‌شوند‌.»

فليني د‌ر 1969 «ساتريكون» را ساخت كه د‌ر واقع نسخه تكامل‌يافته زند‌گي شيرين است. اين فيلم براساس نوشته‌اي از «پترونيوس» (نويسند‌ه معاصر د‌وران «نرون» امپراطور رم باستان) ساخته شد‌. ساتريكون قبل از هر چيز نمايشي است حيرت‌آور، با ابعاد‌ي خارج از معيارهاي تصور سينمايي.

آثار د‌يگر فليني عبارتند‌از: «د‌لقكها»(1971)، «رم»(1972)، «آمار كورد‌» (1974)، «كازانوا»(1976)، «تمرين اركستر»(1979)، «شهر زنان»(1980)، «كشتي به راهش اد‌امه مي‌د‌هد‌»(1983)، ‌«جينجر و فرد‌»(1986)، «مصاحبه»(1987) و «آواي ماه»(1989).

فد‌ريكو فليني همواره از رؤياها و زند‌گي به عنوان مواد‌خام فيلم‌هايش ياد‌ كرد‌ه است. حتي د‌ر فيلم‌هاي اوليه‌اش نيز كه د‌ر سال‌هاي سلطه نئورئاليسم برسينماي ايتاليا ساخته شد‌ه‌اند‌، او ترجيح مي‌د‌اد‌ كه منابع ذهني چون خاطرات و خيال‌پرد‌ازي را منشأ الهام خود‌ قرار د‌هد‌. معمولاً فليني را اتوبيوگرافيك‌ترين كارگرد‌ان ايتاليايي مي‌د‌انند‌، ولي اتوبيوگرافي او به ند‌رت شكل جستجو د‌ر اعماق روح را پيد‌ا مي‌كند‌ و بيشتر يك ظاهر كارناوالي از تصاوير ذهني و شخصي د‌ارد‌.

به د‌ليل توانايي فليني براي توسل به خاطرات و خيال‌پرد‌ازي‌هاي د‌يگران (علاوه برخود‌ش)، هيچ بعيد‌نيست كه د‌رآيند‌ه، آثار او را تصويري بي‌همتا از ايتالياي قرن بيستم بد‌انند‌؛ از سلطه فاشيسم د‌هه 1930 د‌ر «آماركورد‌» تا رُم د‌هه‌هاي 1960، 1970 و 1980. بد‌ون شك د‌ر اين ميان، تصوير پانوراما و عريضي كه «زند‌گي شيرين» از زند‌گي د‌ر رم ارائه مي‌كند‌، جايگاه خاصي د‌ارد‌؛ اما منتقد‌ان (د‌ر ايتاليا و سراسر جهان) به اتفاق آرا «هشت و نيم» را، با تلفيق از مد‌رنيته و زند‌گي باخاطرات گذشته، نمايانگرترين فيلم او مي‌د‌انند‌. با اين وجود‌، فليني پيش از آنكه كارگرد‌ان چند‌ فيلم مجزا باشد‌، مؤلف مجموعه آثاري است كه د‌ر كنار هم پيكره‌اي يكپارچه د‌ارند‌.

د‌ر كار فليني د‌و د‌وره مشخص د‌يد‌ه مي‌شود‌: د‌وره اول، نخستين فيلم‌هايش را د‌ر برد‌ارد‌ و شامل ولگرد‌ها، شب‌هاي كابيريا، جاد‌ه و... مي‌شود‌ كه زيربناي ساختمان فكري آيند‌ه او را تشكيل مي‌د‌هد‌ و اين ساختمان از 1960 به بعد‌ با فيلم زند‌گي شيرين مرحله به مرحله شكل‌گرفته و قوام مي‌يابد‌ و به اين ترتيب مرحله د‌وم كار او آغاز مي‌شود‌.

3 فيلم «زند‌گي شيرين»، «هشت‌ونيم» و «جوليتاي ارواح»، د‌وره تكامل اد‌راك فليني از زند‌گي است. د‌وره‌اي كه هر متفكري به آن مي‌رسد‌. او د‌ر د‌وره‌اي چهل ساله، 24 فيلم بلند‌ و 3فيلم كوتاه ساخت.فليني به عنوان يكي از پرافتخارترين فيلمسازان ايتاليايي، جوايز معتبر فراواني را د‌ريافت كرد‌ه است كه از ميان آنها مي‌توان به اسكار بهترين فيلم خارجي زبان براي فيلم‌هاي جاد‌ه، هشت و نيم و آماركورد‌، شير نقره‌اي جشنواره ونيز براي جاد‌ه، جايزه سزار براي مصاحبه، جايزه بزرگ تكنيكي جشنواره كن براي رم، نخل طلاي جشنواره كن براي زند‌گي شيرين و همچنين جوايز متعد‌د‌ي نظير گلد‌ن گلابرو اسكار بريتانيايي اشاره كرد‌.

فليني معتقد‌ است: «هنرمند‌ بايد‌ مطيع‌ قوانين د‌اخلي اثري باشد‌ كه مي‌خواهد‌ خلق كند‌. يك اثر هنري از پايه، مقتضيات د‌قيقي د‌ارد‌. مؤلف بايد‌ به اين مقتضيات توجه نشان د‌هد‌ و با مكاشفه د‌ريابد‌ كه چه شكلي بايد‌ به رؤياها و كابوس‌هاي خويش ببخشد‌. هنرمند‌ بايد‌واسطه امين انتقال آن رؤياها و كابوس‌ها باشد‌.»

فد‌ريكو فليني د‌ر 31 اكتبر 1993 براثر حمله قلبي د‌ر شهر رُم د‌رگذشت. همسر او جوليتاماسينا نيز چند‌ ماه بعد‌ از مرگ فليني از د‌نيا رفت.

 

نویسنده :امير شريفي خضارتي

Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 18:24  توسط یک جهان سومی  | 

 

بالاخره مجلس هفتم که با لیست امضا شده امام زمان تشکیل شده بود به پایان رسید و در عجبیم که مردم علی رغم علاقه شدید به امام زمان و حضور حماسی در مسجد جمکران در هر هفته و همچنین جشن های باشکوه در نیمه شعبان،به183 نفر از یاران آن حضرت اعتماد نکردند و از آن بدتر رئیس مجلس امام زمانی هم بدست برادران اصولگرا برکنار شد.

چه کار می شود کرد زمانه همین طوری است حداد یا لاریجانی با هم فرقی ندارند و به قول اکبر خان اعلمی تخم مرغ های یک سبد هستند و بعضی از افراد خوش باور آمدن لاریجانی را به فال نیک می بینند ولی از لحاط سابقه بد داشتن جناب لاریجانی حرف اول را می زند نسبت به جناب حداد .یادمان نرفته همین لاریجانی بعد از استعفای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد وزیر ارشاد شد و چه  بلاهایی که بر سر فرهنگ مملکت در نیاورد و بعد که ایشان تشریف بردند به سیما دامنه گند کاریشان به حوزه وسیع تری کشیده شد .برنامه هایی نظیر هویت ، چراغ، نمایش مونتاژ شده فیلم کنفرانس برلین وبسیاری کارهای دیگر را همین داماد شهید مطهری  در زمان ریاستشان بر سیما انجام دادند .

خوب حداد هم که با دوپینگ شورای نگهبان و با زور داخل مجلس ششم شد و با نامردی تمام به جای علی رضا رجایی شد وکیل مردم تهران در مجلس و بعد هم با قضایای پیش آمده در انتخابات مجلس هفتم با حد اقل آرا در تهران نفر اول شد و شد رئیس مجلس .وی هم مثل جناب لاریجانی خویشاوند مقامات مملکتی است و دختر ایشان عروس رهبر است و خانمش هم یک زمانی رئیس دبیرستانی بود معروف  و بنا به ادعای نوری زاده این زن و شوهر از لحاظ ظاهری هیچ تناسبی با هم ندارند و به قول معروف : به هم نمیاند.

می گویند یک مردی دو زن داشت یکی از قم و یکی از کاشان و همین شخص یک عروس هم داشت که همیشه شاهد بحث مادر شوهر ها در برابر هم بود .خانم قمی ادعا می کرد که شهر قم خوب است و خانم کاشانی هم در جواب شهر کاشان را بهتر می دانست عروس هم این وسط باید قضاوت می کرد که در نهایت عروس گفتند:نه قم خوب است نه کاشان       لعنت به هر دوتاشان (مترادف سگ زرد برادر شغال)حال حکایت ما با ریاست این دو بزرگوار همین ضرب المثل می باشد 

 اصولا با وجود  نهاد های قوی و خارج از کنترلی مثل شورای نگهبان ، مجلس مزخرف ترین  نهاد  دمکراسی می باشد .مجلس ششم یادمان نرفته با نمایندگان شجاع و مردمی چه کاری توانست بکند .

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:1  توسط یک جهان سومی  | 

 

مرحوم پرويز شاپور ابداع كننده سبك جديدي درطنز  نويس است به نام كاريكلماتور . به عبارتي ديگر كاريكلماتور كاريكاتوري است كه به جاي تصوير از كلمه استفاده مي كند.اين عنوان از سال 1347 در مجله خوشه به سردبيري احمد شاملو پديدار شد و طبق گفته شاملو اين اصطلاح حاصل فكر مشترك دو نفر بوده.

از ازدواج نافرجام شاپور با فروغ فرخزاد  يك پسر به نام كاميار باقي مانده كه تا آخرين لحظه با پدر بوده و حاصل تراوشات ذهن پدر را بر روي كاغذ مي آورده.

 

چند نمونه از كاريكلماتورهاي شاپور :

      

      غم روي گو نه ام دراز كشيده انتظار قطرات اشكم را ميكشد

 

       زيبا ترين گريستن را به ابر نسبت مي دهم

 

       دكمه به مادگي لباسم متلك مي گويد

 

       به عقیده گیوتین  ،سر آدمی زیادی است.

 

        برای اینکه پشه ها کاملا نامید نشوند ،دستم را از پشه بند بیرون می گذارم

 

       گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده محبوس است

 

       روی هم رفته زن و شوهر مهربانی هستند.

 

 

از كتاب: قلبم را قلبت ميزان مي كنم

 

Balatarin
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:28  توسط یک جهان سومی  | 

 

مصطفي اخوان پولدار بود خيلي پولدار جندين كاباره در تهران داشت از جمله كاباره مولن رو‍ژ .صاحب چند شركت بود با نام مولن روژ .بزرگترين ساختمان تهران متعلق به وي بود و نام پسرش را گذاشت روي آن و شد :برج سپهر.

قديمي ها و اونايي كه در جواني اهل عشق و لات بازي بودند ميدانند در كاباره هاي اون موقع معمولا چندين يكه بزن هم وجود داشت كه البته همين آقايون هم تاريخ مصرف داشتند (مثل يكه بزن هاي الان)خوب اين مصطفي خان هم آقايون لات هاي باز نشسته را مي فرستاد به كارخونه هاش و بعنوان كارگر معمولي و البته با حقوق خوب .

 

 

احمد رينگو دزد بود البته مثل همه دزدها از مادر كه اين كاره زاييده نشده بود .در كودكي  به علت جدايي يا مرگ مادر آواره تهران شد و در محل هاي مختلف  به كارگري پرداخت.همنشيني با چند تا دزد وي را يك سارق حرفه اي ماشين ساخت .كم كم بزرگ شد و جواني همراه و احساسات معمولي همه جوانها. يك روز يك دختر خوب و نجيب را ديد و رفت به خواستگاري دختر .جناب پدر زن آينده از كانالهاي مختلف سابقه احمد را در آورد و فهميد خواستگار دخترش با سابقه است ولي در مقابل اصرار جوان يك شرط گذاشت و آن توبه و قول مردانه به زندگي شرافتمندانه .

خوب احمد هم قبول كرد ولي اين شخص در تهران فقط دزدي بلد بود كاري ديگري هم نمي دانست .تصميم گرفت برگردد به شهرش و شنيده بود كه شهر صنعتي تازه تاسيس در قزوين براه افتاده و احتياج به كارگر دارد .

جمع كرد و رفت

 

 

مصطفي اخوان يك ماشين آمريكايي از ينگه دنيا وارد كرده بود سفارشي با كليه امكانات مدرن آن زمان  مثل قفل مركزي البته با قيمت خيلي گران (چهل هزار تومان)

دوشنبه هاي اخوان سر مي زد به كارخانه اش در قزوين و شهر صنعتي البرز به نام مولن موكت يا همان مولن روژ اين دفعه با خانواده آمده بود و با فرزند چند ماهه اش .بچه تو ماشين خوابش برد و والدين همان جا گذاشتند و رفتند به دفتر .يك كارگر كه داشت از كنار ماشين رد مي شد ديد كه بچه از خواب بيدار شده و گريه مي كند طبيعتا به اخوان خبر دادند و آمد كه در را باز كند ديد كه كليد هاي ماشين روي ماشين مانده و كمبود هوا هم كودك را تهديد مي كند زود گفت كه يك چكش بياورند تا شيشه  درهاي قفل شده ماشين را بشكنند . هنگامي كه يك كارگر از اون لاتهاي سابق مشغول آماده شدن براي شكستن شيشه بود يك مرد ميانسال آمد جلو و گفت :صبر كنيد احتياجي نيست

گفتند چرا در جواب گفت من باز مي كنم سريع با انبر دست يك پره از دوچرخه اي را بريد و سر آن را خم كرد و در كمتر يك دقيقه در ماشين را باز كرد .

اخوان كه متحير مانده بود كارگر را صدا كرد و گفت اين ماشين سفارشي و از آمريكا براي من امده تو چطور توانستي اين كار را بكني .كارگر در جواب گفت :كودك تو امروز توبه مرا شكست

در ادامه پرسيد در محله پامنار احمد معروف به رينگو را مي شناختي ؟ گفت بله اسمش را شنيده بودم ولي خيلي وقت است كه ناپديد شده مگر شما شاگرد او بوديد ؟

كارگر گفت :نه من خود احمد هستم

اخوان گفت چقدر حقوق ميگيري؟ احمد در جواب گفت حقوق يك كارگر معمولي .از آن تاريخ و با دستور اخوان حقوق احمد بیشتر شد.

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:48  توسط یک جهان سومی  | 

 

چندی پیش با فردی در باره اوضاع اجتماعی روز مثل گرانی، سانسور ،آزادی مطبوعات و غیره حسابی بحث می کردیم و من اعتقاد داشتم با همه انتقادی که به اصلاح طلبان و دولت هشت ساله خاتمی دارم باز شرایط آن موقع از الان بهتر بود ،که این داستان و مثل به یادم افتاد:

 

مردي بود كه از راه دزديدن كفن مردگان و فروختن آنها، امرار معاش مي‌كرد.

هركسي كه مي‌مرد، او همان شب اوّل دفن مي‌رفت و قبرش را مي‌شكافت و كفنش را مي‌دزديد.

اين مرد، روزي سخت بيمار شد و حكيم از معالجه‌اش مأيوس گرديد. پس پسرش را كه تنها فرزندش بود، صدا زد و گفت:

ـ پسر جان! من در تمام عمرم، كاري كردم كه لعن و طعن همه را به خودم خريدم. كسي در اين دنيا وجود ندارد كه بعد از مرگم، ذكر خيري از من بكند. از تو مي‌خواهم كاري كني كه بعد از مردنم، ذكر خيري از من بكنند.

پسر گفت:

ـ پدر! من كاري خواهم كرد كه مردم هميشه بگويند خدا تو را بيامرزد!

پدر گفت:

ـ نه؛ ديگر هيچ كس پدر بيامرزي براي من نمي‌فرستد.

پسر با اطمينان جواب داد:

ـ گفتم كه؛ كاري مي‌كنم تا همة مردم يكصدا، ذكر خيرت را بگويند، و حتي براي پدرت نيز آمرزش بطلبند!

از اين موضوع چندي گذشت. سرانجام مردِ كفن دزد، در مقابل بيماري، مقاومت خود را به‌طور كامل از دست داد ومرد.

مردم او را خاك كردند و رفتند.

پسرش شب آمد و كفن پدر را از تنش بيرون آورد و جسدش را هم بيرون كشيد و ايستاده توي قبر نگهداشت!

فرداي آن روز كه مردم براي خواندن فاتحه به قبرستان آمدند، با حيرت فراوان اين وضع را ديدند و گفتند:

ـ خدا پدر كفن‌دزد اولي را بيامرزد! او اگر كفن مي‌دزديد، مردة مردم را از قبر، بيرون نمي‌آورد.

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 8:43  توسط یک جهان سومی  | 

 

چقدر خوشحال بوديم .نمي دانستيم چطور و در آن ايام محرم شادي كنيم سال بعدهم نتوانستيم شادي كنيم  و در اولين سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران جمع شديم و گوش داديم به سخنان لايق ترين و بهترين رئيس دولت تاريخ سياسي ايران.

در  دوم خرداد۷۶(  مثل بازي فوتبال  ايران و استراليا ،البته چند ماه بعد و در آذر ۷۶) درست همه درا نتظار يك معجزه برای پیروزی خاتمی بودند ولی پیروزی بدست آمد  .نه با  معجزه بلكه با همت . با همت  20 ميليون نفر و شايد هم بيشتر .

جهانيان  تعجب كردند و ما تحسين .آنقدر غرق در خوشحالي بوديم كه نفهميديم از فرداي دوم خرداد بحران سازان زودتر از ما شروع كردند البته با استفاده از تمام ظرفيت هاي قانوني و فرا قانوني .

شكست خوردگان اراده مردم اتاق بحران تشكيل دادند و فرضیه هاي مختلف را بررسي كردند راههاي گوناگون را آزمايش كردند و دست آخر يك راه را بهترين و مناسب ترين برگزيدند .

چه راهي ؟

شايد به جرات بتوان گفت ديگر در هيچ انتخاباتي در يك كشور با شرايط ايران ( و ايران)همچنين تجربه اي تكرار نشود كه بيش از هفتاد درصد از واجدين شرايط در اين مشق دمكراسي شركت كنند و مطمئنا پيروز مشاركت بيش از هفتاد درصدي  تاريك انديشان و مطلق پرستان نخواهند بود پس بهترين راه براي عدم تكرار چنين حالتي جلوگيري به هر نحو ممكن از حضور حماسي مردم در انتخابات مي بود .

خوشبختانه یا متاسفانه  كاسه ليسان مدعي اصلاحات و شرمنده گذشته تاريكشان در جنبش اصلاحات بهترين كمك را به شكست خوردگان دوم خرداد انجام دادند و با استفاده از نسيم خوش اصلاح طلبي وارد عرصه هاي قانون گذاري و اجرايي در قواي مقننه و مجريه شدند و با  مناقشات زياد بين خود (نظير شواري  اول شهر تهران)زمينه را براي دلسردي مردم از راي شان فراهم آوردند و  رقيب كه نا اميد و سر شكسته از اقبال مردم بود به ناگاه با عدم حضور مردم در انتخابات شوراي شهر دوم از كما خارج شد و از آن پس شروع به چيدن ميوه تلاش  هاي خود نمود و دست آخر در سوم تير تير خلاص را بر شقيقه اصلاح طلبان وارد ساخت .

در حقيقت  روز هاي افتخار دوم خرداد كه يوم النكبت شكست خوردگان بود در تير84 درست حالت برعكس بر خود گرفت.

ریاست جمهوری خاتمی به اتمام رسید  و شاید عده کمی از جوانان امروز چیز زیادی از دوم خرداد  و جریان بوجود آمدن ان بدانند بدانند ولی خاطره آن برای بوجود آورندگان آن هرگز از یادها نمی رود .

 

 

Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 19:9  توسط یک جهان سومی  |