يكي از ماموران به مامور ديگر مي گفت : همه شان پرچم دارند و مشكوك هستند . آن طرف تر احد چگيني ايستاده بود و سرش را با تاسف تكان مي داد . اين جماعت وبلاگ نويس دست از پا دراز تر محل را ترك گفته و به سراغ كار و زندگي شان رفتند.
ای برادر تو همه اندیشه ای
روز هاي قيل از انتخابات همه اميد داشتند كه دوم خردادي ديگر به وجود آيد ولي نشد . علل بسياري را مي توان برشمرد مثلا در آن دوره رئيس دولت هاشمي بود كسي كه در آخرين نماز جمعه قبل از انتخابات آب پاكي را بر روي متقلبان ريخت و در تاريخ نام نيكي براي خود گذاشت ، در حاليكه در اين دوره رئيس دولت خود رقيب و مدعي جدي اين عرصه بود كسي كه ادعاي مديريت جهاني دارد و به زعم جان نثارانش معجزه هزاره سوم است.
البته بازندگان بزرگ اين جدال نابرار مدعي تقلب بزرگ در انتخابات هستند چيزي كه اثبات آن بسيار دشوار و غير ممكن است . در حاليكه تمامي مجريان و نظارت كنندگان اين انتخابات دستچين شده و تماما از افراطيون جناح حاكم بودند چطور مي توان از كار آنها ايراد گرفت و مطمئنا آنقدر كار خود را خوب و حرفه اي انجام دادند كه جاي هيچ گونه خدشه اي را براي رقيب باقي نگذاشتند.
حال چه بايد كرد؟
به طور قطع دنيا به آخر نرسيده است و حسن جمهوريت ، محدود بودن زمان رياست است و تا چشم برهم گذاشته شود چهار سال دوره دوم احمدي نژاد تمام خواهد شد . فقط مي ماند حسرت زمان گرانبهايي كه در اين مدت از دست مي رود و شايد روزي آيندگان در مطالعه تاريخ پر فراز و نشيب ايران از انتخاب مردم ! ايران متعجب و شگفت زده شوند.
.........................................................................
پي نوشت:
يك عكس در كنار مطلب اين پست گذاشته بودم (با عنوان مسابقه عروسها)كه بعد از به روز كردن وبلاگ متوجه شدم تصوير آپلود شده نمايش داده نمي شود . فكر كنم به خاطر فيلتر بودن سايت آپلود عكس باشد . به همين خاطر عكس را حذف كردم.
........................................................................
داستايوسكي:
«.....آگاهي بسيار دقيق ، نقض شخصيت انساني است ، نقصي واقعي و بي كم وكاست »
**************************************************
نردبان ترقی

در پست قبلي در باره سرنوشت فرزند برومند ! آقاي جنتي دبير محترم شوراي نگهبان از خاطرات عزت شاهي مطالبي نقل شده بود كه عينا از سايت و كتابش بود البته من از سايت مورد نظر و به طور اتفاقي به اين مورد برخوردم و هيچ قصد ديگري نداشتم . بعدا براي حصول اطمينان به سراغ كتاب خاطرات عزت شاهي رفتم و چاپ دهم آن را البته با قيمت 9000 تومان خريداري كرده و مطالعه نمودم كه البته كتاب فوق العاده اي است و مطالعه آن براي تمامي علاقه مندان به تاريخ اين كشور توصيه مي شود . در انتهاي كتاب يك عكس هم از حسين جنتي بود :

محمد
حسین جنتی لادانی فرزند احمد به
سال 1330 در خانواده ای روحانی و مذهبی در قم به دنیا آمد ، تحصیلات متوسطه را در دبیرستان حکمت گذراند
و هم زمان وارد
فعالیت های سیاسی شد و پس از اخذ دیپلم به دلیل فروش جزوه ملحقات توضیح المسائل حضرت امام در قم
دستگیر و به سه ماه حبس تأدیبی محکوم شد . ولی شش ماه در زندان به سر برد .
او در طی مدت
زندان در جمع اعضای هیئت مؤتلفه حضور داشت و به پای درس و بحث آقای عسگراولادی می نشست ، او پس از آزادی فعالیت های خود
را از سر گرفت
و با عزت شاهی مرتبط شد و به کمک او به توزیع و تکثیر اعلامیه های حضرت امام و جزوات سیاسی در قم
می پرداخت
.
این جوان قد بلند
و چشم و مو مشکی از سال 52 به دلیل ارتباط با عزت شاهی و عضویت در سازمان مجاهدین خلق تحت تعقیب بود و با استفاده از
اسامی مستعار عبداللهی
و احمد زمانی در زندگی مخفی به سر می برد . تا سرانجام بر اثر اعترافات وحید افراخته در 28
مرداد 54 در محل کارش دستگیر و در دادگاه به حبس ابد محکوم شد .
وی در طول مدت
زندان به دلیل اختلافاتی که با سازمان مجاهدین داشت حدود شش ماه در بایکوت به سر برد ، سپس به دلیل بروز و ظهور گرایش های
مارکسیستی بایکوت
شکسته شد ، او در آبان 57 از زندان آزاد شد و به فعالیت در سازمان مجاهدین خلق ادامه داد .
حسین جنتی برای
مدتی مسئول دفتر جنبش مجاهدین در اصفهان بود و از طرف این سازمان به همراه فردی به نام فضل الله تدین نامزد نمایندگی در
دوره اول مجلس
شورای اسلامی شد که رأی نیاورد . او در سال 59 با دختر دانشجویی به نام فاطمه سروری متولد
گلپایگان دانشجوی دانشگاه اصفهان و از اعضای سازمان ازدواج کرد .
حسین جنتی پس
از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به حمایت از سازمان برخاست و
فعالیت خود را شدت بخشید و به همراه همسرش به زندگی مخفی روی آورد ، در پاییز
1360 خانه او به محاصره در آمد ، ( آیت الله موسوی تبریزی تاریخ این
واقعه را 19 بهمن 60 روز کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی هم زمان
دانسته است ) پس از بروز درگیری حسین خود را از پنجره ساختمان به پایین پرت
کرد تا فرار کند ، اما کشته شد .
همسر وی که برای
خرید به بیرون رفته بود هنگام بازگشت به وضعیت محل مشکوک شده و از آنجا می گریزد ، او بعدها به خارج از کشور رفت و به
فعالیت خود در
سازمان ادامه داد و تا رده های بالای سازمان پیش رفت و در سال 64 مسئول یکی از نهادهای اجرایی سازمان
بود . ثمره ازدواج حسین و فاطمه فرزندی بود به نام محسن که پس از کشته شدن
حسین به آیت الله احمد جنتی پدر بزرگش سپرده شد ، وی در 17 یا 8 سالگی هنگامی
که به عنوان یک بسیجی فعال در ستاد امر
به معروف و نهی از منکر در حال انجام وظیفه بود در اثر سانحه تصادف به دیار باقی شتافت.
منبع:خاطرات عزت شاهی