تبليغاتX
همیلا - ماجرای خریدن چادر توسط مرحوم احمد خمینی با دستور پدر برای یک خانم

همیلا

ای برادر تو همه اندیشه ای

 

شاید خیلی  از جوانان امروز افرادی که نقش عمده ای در جریان تحولات نیم قرن اخیر را در ایران داشته اند نشناسند و این امر خیلی طبیعی می باشد چون  جوانان امروز زاده دو دهه اخیر می باشند  یکی از روشهای آشنایی با  افراد ذکر شده مطالعه زندگی نامه آنها می باشد .

اخیرا کتابی را مطالعه کردم و  از مطالعه آن هم خیلی لذت بردم و آن خاطرات مرضیه حدید چی دباغ بود .این خانم سه دوره نماینده مجلس بوده و در اوایل انقلاب فرمانده سپاه همدان بود. وی در جریان نامه نگاری به صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی ، جزء هیات سه نفره  به همراه جوادی آملی و محمد جواد لاریجانی بود. در قبل از انقلاب هم مدتی در زندان به سر می برد که در زندان با دونفر هم بند بوده که جالب می باشد یکی خانم عصمت السادات نصری  و دیگری سوسن حداد عادل.

خانم عصمت السادات نصری خواهر مهندس نصری استاندارفعلی  قزوین ، به خاطر هم کلاس بودن با دختر حدید چی دباغ و پخش اعلامیه های امام خمینی باز داشت می شود و مدتی در زندان به سر می برد  که در نهایت آزاد می گردد نامبرده در سال 1354 با مهندس مرتضی نبوی ازدواج می کند و متاسفانه در سال 1362 دار فانی را وداع می کند.

سوسن حداد عادل ( متولد 1337) خواهر غلا معلی حداد عادل رئیس سابق مجلس می باشد که در زمان فعالیت سیاسی اش  ظاهر جذب مجاهدین می شود و مدتی را هم در زندان به همراه دباغ و سایرین به سر می برد .

 

در کتاب مطالب جالب دیگری هم وجود دارد که حتما باید آن را خواند و قضاوت کرد . خانم دباغ  با شهامت خیلی از مسایل را بیان کرده  من جمله تند روی های اوایل انقلاب خود و گروهش را و قضاوت را به خواننده می سپارد .

 

در جریان انتخابات مجلس ششم یکی از راه یافتگان شیراز ، خانم طاهره رضا زاده ( همسر اصغر زاده معروف که خود رد صلاحیت شده بود و عجیب اینکه در مجلس هشتم تایید صلا حیت شد ) اعلام داشت که با پوشش مانتو می خواهد وارد مجلس بشود در این میان یک خانم اعتراض کرد و اعلام داشت جلوی این کار را می گیرد ( که البته نتوانست ) و آن خانم کسی نبود جز مرضیه حدید چی دباغ . در صفحه 238 کتاب خانم دباغ می گوید :

« به یاد دارم روزی ....... با همان وضعیت و ظاهر همیشگی یعنی با پوشش مانتو و شلوار و مقنعه خدمت امام رسیدم . حضرت امام در این دیدار خیلی راحت به من گفتند « شما چرا چادر ندارید ؟ بگویم احمد برایتان بخرد » عرض کردم « حاج آقا چادر دارم ولی نمی شود با اسلحه و قطار فشنگ و با تجهیزات دیگر از کوه و تپه بالا رفت . »  امام فرمودند : « حالا که شما دارید توی شهر کار می کنید » و این تذکر امام برای من ملکه شد تا در تمام اوضاع و احوال و در منظر جامعه با پوشش کامل چادر وارد شوم»

Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط یک جهان سومی  |