شب یلدا
لغت سرياني است به معني ميلاد عربي ، و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مي کرده اند از اين رو بدين نام ناميده اند.بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح (نوئل )
چون حلقه ربايند به نيزه تو به نيزه
خال از رخ زنگي بربايي شب يلدا.
عنصري .
نور رايش تيره شب را روز نوراني کند
دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند.
منوچهري .
گر نيابد خوي ايشان درنيابد خلق را
روز روشن در بر دانا شب يلدا شود.
ناصرخسرو.
قنديل فروزي به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب يلدا.
ناصرخسرو.
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داري و او يلدا.
ناصرخسرو.
کرده خورشيد صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب يلدا.
مسعودسعد.
ايزد دادار مهر و کين تو گويي
از شب قدر آفريد و از شب يلدا
زانکه به مهرت بود تقرب مومن
زانکه به کينت بود تفاخر ترسا.
اميرمعزي .
به صاحب دولتي پيوند اگر نامي همي جويي
که از يک چاکري عيسي چنان معروف شد يلدا.
سنايي .
تو جان لطيفي و جهان جسم کثيف است
تو شمع فروزاني و گيتي شب يلدا.
خاقاني .
گر آن کيخسرو ايران و تور است
چرا بيژن شد اندر چاه يلدا.
خاقاني .
آري که آفتاب مجرد به يک شعاع
بيخ کواکب شب يلدا برافکند.
خاقاني .
همه شبهاي غم آبستن روز طرب است
يوسف روز به چاه شب يلدا بينند.
خاقاني .
با جفاي تو بر که خورد از عمر
شب يلدا رفو که کرد پرند.
خاقاني .
هست چون صبح آشکارا کاين صباح چند را
بيم صبح رستخيز است از شب يلداي من .
خاقاني .
در شبهاي يلداي ظلم که آفتاب ملک من به مغرب زوال افول نمايد چراغ فراغ چگونه افروزند. (سندبادنامه ص 40).
سخنم بلندنام از سخن توگشت و شايد
که درازنامي از نام مسيح يافت يلدا.
سيف اسفرنگ.
روز رويش چو برانداخت نقاب از سر زلف
گويي از روز قيامت شب يلدا برخاست .
سعدي .
همه بر آن همه دردم اميد درمان است
که آخري بود آخر شبان يلدا را.
سعدي .
ياد آسايش گيتي بزند بر دل ريش
صبح صادق ندمدتا شب يلدا نرود.
سعدي .
برآي اي صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد
که بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم .
سعدي .
نظر به روي تو هر بامداد نوروزي ست
شب فراق تو هرگه که هست يلدايي ست .
سعدي .
شب يلداي غمم را سحري پيدا نيست
گريه هاي سحرم را اثري پيدا نيست .
؟ (از انجمن آرا).
در سالي اگر شبي ست يلدا
در يک مه آن صنم دو يلداست .
رضاقليخان هدايت .






























