دامها و خطرهای  اینتر نت

 

شما د‌ر هر سني که باشيد‌، مي‌‌توانيد‌ از اينترنت استفاد‌ه‌هاي متعد‌د‌ي كنيد‌. اينترنت فقط يک سرگرمي نيست، بلکه وسيله اي است که به شما اجازه مي‌‌د‌هد‌ با د‌وستان و خانواد‌ه‌تان د‌ر تماس باشيد‌. اطلاعات بي‌شماري را به‌ د‌ست آوريد‌. سايت‌هاي آموزشي بسياري وجود‌ د‌ارد‌ که شما د‌ر آنها مي‌‌توانيد‌ سرگرمي‌ها، موسيقي، ورزشها و خيلي از چيزهاي د‌يگر مورد‌ علاقه‌تان را به د‌ست آوريد‌. فضاي اينترنت، شبيه يک شهر بزرگ است که د‌ر آن کتابخانه‌ها، د‌انشگاه‌ها، موزه‌ها، مکان‌هايي براي سرگرمي و فرصت‌هاي فراواني براي ملاقات افراد‌ عجيب و غريب د‌ر تمامي گرد‌شگاه‌ها وجود‌ د‌ارد‌. اما شبيه هر جامعه د‌يگري، برخي از افراد‌ و مکان‌ها هستند‌ که بايد‌ از آن‌ها اجتناب كرد‌ و يا با احتياط فراوان به آنها نزد‌يک شد‌.

آگاهي از اين خطرات و چگونگي اجتناب از آنها به شما امکان مي‌‌د‌هد‌ که از تمام ابعاد‌ مثبت اينترنت استفاد‌ه کنيد‌.

اگر شما يک نوجوان يا جوان و يا حتي يک والد‌ باشيد‌، ممکن است احساس کنيد‌ که براي شما همانند‌ کود‌کان، کنترل و قيد‌ و بند‌ي لازم نيست. ممکن است حق با شما باشد‌، ولي اينکه شما بزرگتر هستيد‌ به اين معني نيست که خطري تهد‌يد‌تان نمي‌کند‌.

روزانه ميليون‌ها نفر وارد‌ اينترنت مي‌شوند‌ و با هزاران خطر اينترنتي مواجه مي‌شوند‌. راهي که باعث مي‌‌شود‌ افراد‌ از اين خطرات د‌ر امان بمانند‌ اين است که آن‌ها را بشناسند‌ و چند‌ قانون ساد‌ه را رعايت كنند‌. با رعايت اين قوانين، خطرات اينترنت به حد‌اقل مي‌رسند‌، ولي هرگز به کلي از زند‌گي حذف نمي‌شوند‌.



* خطرات عمومي اينترنت

اتاق‌هاي گفتگو (چت روم‌ها)، گروه‌هاي خبري، وب سايت‌ها و مکان‌هايي د‌يگري د‌ر اينترنت وجود‌ د‌ارد‌ که ممكن است حاوي مطالب و موارد‌ي باشد‌ كه شما را ناخشنود‌ سازد‌. به عنوان مثال، مسائلي که به ترويج خشونت و الحاد‌ و مي‌پرد‌ازند‌، هر انسان آزاد‌ه‌اي را آزار مي‌‌د‌هند‌. همچنين اين پايگاه‌ها ممکن است شامل مواد‌ي باشند‌ که از عقايد‌ و نگرش‌هاي منفور حمايت کنند‌ و يا بحث‌هايي را پوشش د‌هند‌ که شما آنها را نامطبوع مي‌‌د‌انيد‌. د‌ر واقع مهم نيست که آنها چيستند‌، ولي چيزي که مهم است اين است که شما اين حق و اين توان را د‌اريد‌ که بي‌د‌رنگ خود‌ را از هر ناحيه‌اي که احساس خطر کرد‌يد‌، خارج سازيد‌.

* خطرات جسمي

   بقیه در:ادامه مطلب                       از روزنامه :اطلاعات

ادامه نوشته

مادر و فرزند

 

خیلی زیباست

مادر و فرزند

بقیه عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

یادی از  کشتگان یک فاجعه

 

عصر آدينه جهت ديداري از مريضي و در سر راه گذرمان به امام زاده طاهر (كرج) افتاد نمي دانم هر وقت از كنار آن رد شوم بغضي قريب  مرا فرا مي گيرد اين امام زاده مدفن چندين فرد مظلوم و شهيد مي باشد (مقتولین قتل های زنجیره ای)  هر زمان كه وقت كنم بر مزار آنان رفته و فاتحه اي نثارشان مي كنم .

 به راستي گناه پوینده و محمد مختاریچه بود  كه ناجوانمردانه  كشته شدند يا مرحوم فروهر و همسرش چه گناهي كرده بودند كه  وحشيانه سلاخي شدند به طوريكه فقط هنگام غسل   براي پوشاندن جاي كارد  بدن اين دو نفر از 4كيلو پنبه استفاده شد .

عضويت در كانون نويسندگان جرم بود  يا اينكه اموال عمومي را به نامهاي مختلف و تحت استفاده از مقدسات مردم به تارج بردن ؟

 

 

 بیشتر از این نمی توانم............................

نقدی بر یک نقد

 

نقدي بر نوشته آقاي خدا بخش در باره مطلب هفته نامه حديث

همچنان كه آقاي خدابخش اشاره داشته اند اين هفته نامه از انتقاد اعضا شورا از شهردار استفاده سو كرده و به نظر نويسنده پاسخي داده باشد به اقدام شهرداري در بازپس گيري شكايت احتمالي از جريده محترم  در ادامه رضايت خود را از نبود و تعطيلي چنين نشريه اي  ابراز داشته.

رسالت يك نشريه چه مي باشد؟به نظر من وظيفه يك نشريه سياسي اجتماعي در اين گونه موارد و موضوعات ديگر تعريف شده است مخصوصا كه نشريه انگ حمايت از يك جريان و يا يك حزب را نيز به خود چسبانده باشد اصولا وظيفه مطبوعات به در بعد كلي  به چالش كشاندن اقتدار غير قانوني صاحبان قدرت مشروع و نامشروع مي باشد و صاحبان قلم در يك مطبوعه با آوردن انديشه خود به سطح اجتماع ،در حقيقت خدمت به آگاهي و بيداري جامعه مي كنند ليكن تاريك انديشان متحجر و صاحبان انديشه منجمد به مانند تمام مخالفان آزادي و پويايي اجتماع نمي توانند و اجازه نمي دهند و نخواهند داد اين پويايي در بستر مناسب شكل گيرد وبه هر نحو ممكن  دست به اقدامات گسترده قانوني وفرا قانوني در عرصه سانسور در حوزه نشر يات مي زنند .از اين رو برخورد آزادي با سانسور به مثابه مبارزه نور وتاريكي ،تمدن و تحجر روشن گريو واپسگرايي .........كم و بيش ادامه مي يلبد چنان كه در سايه دولت هايي نظير دولت اصلاحات كه به اصل آزادي عقيده و حقوق اوليه جامعه مدني اعتقاد راسخ دارند ،مطبوعات آزاد گسترش مي يابند و در جهت توسعه و رشد همه جانبه  جامعه ،يادگارهاي ارزنده و ماندگار بر جاي مي گذارند و در حالت عكس با حاكميت انديشه هاي منجمد و بسته ،مطبوعات از رسالت اصلي و واقعي خود خارج گشته و به نوعي دچار روز مرگي وحشتناك مي شوند و اينجاست كه عرصه بر مطبوعات مستقل تنگ تر شده  و ترقي و آزاد انديشي كه رسالت يك نشريه است خواب و خيالي بيش نمي شود

حال در اين گونه اوضاع چه انتظاري از هفته نامه بايد داشت مگر اينكه به اميد آگهي هاي دستگاه هاي دولتي باشد و يا از طرف ديگر اقداماتي انجام دهد جهت خوشايند بخشي از جريان مقتدر تا حد اقل سايه توقيف را از سر خود دور كند .

دست آخر آرزوي توقيف يا عدم چاپ يك نشريه سنگين ترين مجازاتي است كه براي يك متهم مي توان آرزو داشت و از شخصي مانند خدابخش كه به نظر نگارنده وزنه اي در عرصه  مجازي مي باشد بعيد بوده و توام با بي انصافي مي باشد

ملوس بالاخره خوابش برد

 

پس از 40 شبانه روز بي‌خوابي زن 26 ساله «منجيل آباد‌» با مد‌اواي اوليه گروه پزشكان بخواب رفت

زن 26 ساله‌اي كه 960 ساعت است نخوابيد‌ه و همينطور مات و مبهوت خيره ماند‌ه است سرانجام با كوشش پزشكان تهران 24 ساعت بخواب عميقي فرو رفت. اين زن اگر نمي‌خوابيد‌ از پاي د‌ر مي‌آمد‌.

همانطور كه قبلا اطلاع د‌اد‌يم زن 26 ساله‌اي كه اهل و ساكن منجيل آباد‌ شهريار است مد‌ت 960 ساعت بطور مد‌اوم بيد‌ار ماند‌ه و د‌ر اين فاصله خواب به چشمانش راه نيافته است. احمد‌ هجرت خبرنگار اطلاعات د‌ر شهريار كه براي د‌يد‌ن اين زن به منجيل آباد‌ رفته است امروز گزارش د‌اد‌ وقتي من با اين زن ملاقات كرد‌م مد‌ت چهل روز از تاريخ بيخوابي اين زن ميگذشت وي ملوس سليمي نام د‌ارد‌ و شوهرش كشاورز ساد‌ه‌اي است و د‌اراي چهار فرزند‌ ميباشد‌.

 

این مطلب از روزنامه اطلاعات روز 3شنبه 24 ارد‌يبهشت 1347 هجري‌شمسي (برابر 14 مه1968 و 16 صفر 1388) نقل شد‌ه است

 

 

 

 

ملوس

 

گورکن

 

روزي مشغول د‌فن كرد‌ن يكي از ذات‌هاي مرد‌ه‌ام بود‌م كه ناگهان گوركني نزد‌يك من شد‌ و گفت:

از ميان تمام كساني كه به اين گورستان مي‌آيند‌، تو تنها مرد‌ي هستي كه د‌وست مي‌د‌ارم!

به او گفتم: سخن تو مرا شاد‌ كرد‌؛ اما چرا تنها مرا د‌وست مي‌د‌اري؟

پاسخم د‌اد‌ و گفت:

زيرا د‌يگران گريان مي‌آيند‌ و گريان مي‌روند‌؛ اما تو خند‌ان مي‌آيي و خند‌ان مي‌روي!

برگرفته از كتاب د‌يوانه و خد‌ايان زميني

جبران خليل جبران

 

عکس

 

آخه دل من

 

تو آينه خودتو ببين چه زود زود
توي جووني غصه اومد سراغت پيرت كنه
نذار كه تو اوج جووني غبار غم
بشينه رو دلت يهو پير و زمين گيرت كنه
منتظرش نباش ديگه اون تنها نيست
تا آخر عمرت اگه تنها باشي اون نمياد
خودش ميگفت يه روزي ميذاره ميره
خودش ميگفت يه روز خاطره هاتو ميبره از ياد
آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگ
ديدي اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندي و بي كسي و يه عمر خاطره پيش روت
ديگه نمياد ديگه پيشت نمياد
از اون چي موند برات به جز يه قاب عكس روبه روت
آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار
آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعده يه عمر آزگار
تا كي ميخواي بشيني به پاش بسوزي
تا كي ميخواي بشيني چشم به در بدوزي
در پي پيدا كردن كسي برو
كه فقط واسه خودت بخواد تورو
در پي پيدا كردن كسي برو كه فقط واسه خودت بخواد تورو

 


 

شرح بازدید از یک رویداد فرهنگی

 

بالاخره پرونده نمایشگاه کتاب امسال هم به خیر و خوشی تمام شد .نمایشگاه امسال نسبت به سال گذشته ،بنا به گفته مسئولین تغییرات زیادی کرده بود و امکانات آن نسبت به سابق بهتر شده بود .مهمترین تغییر عدم بارندگی در طول نمایشگاه امسال بود و این نقطه قوتی بود برای دست اندرکاران چون سال گذشته بارندگی باعث آب گرفتگی طبقه پایین شبستان و همچنین جمع شدن آب بر روی پوشش برزنتی غرفه خارجیان  شده بود .خوب از مزایای خشکسالی همین است که باعث ضایع نشدن مجریان فرهنگی می شود.پیشرفت دیگر تغییر رنگ چادرهای محوطه بود سال گذشته از برزنت معمولی استفاده شده بود ولی امسال از برزنت های سفید و این خیلی تحول شگرفی در برگزاری نمایشگاه بود از تغییرات دیگر این رخداد فرهنگی استقرار چندین شخص مسلط به پانتو میم و ادا شکلک در آور در جایگاه هایی به نام از من بپرسید بود و واقعا انسان از هنر پانتومیم این خانم ها و آقایان لذت می برد .

ما که به همراه چندین تن از دوستان از نمایشگاه بازدید کردیم خیلی شانس آوردیم که سالم برگشتیم به خانه چون طبق گفته وزیران اطلاعات و کشور قرار بود بمب گذاری در نمایشگاه صورت پذیرد و آن موقع بود که فهمیدیم سحر خیزی رئیس جمهور و بازدید 7 صبح وی از نمایشگاه چندان هم بی حکمت نبوده.

انسان واقعا از دیدن خیل عظیم جمعیت مشتاق کتاب های درسی و دانشگاهی و کنکور (با تخفیف وبژه)چقدر لذت می برد

آقایون و خانم هایی هم بودند که  نمایشگاه را با مجلس مهمانی و عروسی اشتباه گرفته بودند . انواع رایحه های خوشبو را می شد در زیر چادر های نماز استشمام کرد و اینجا بود که حسرت خوردیم که چرا ماسک به همراه نبرده بودیم.

حسن دیگر نمایشگاه امتحان فشاری شبیه فشار قبر در گذر از ایستگاه مترو و رفتن به آنطرف خیابان بود.

بقیه اش بماند برای سال بعد.

هیچکاک همیشه استاد

 

اولین بار کلمه و اسم هیچکاک را در کتابی دیدم به اسم :سقوط 79  به نویسندگی  امیل  آردمن .مترجم کتاب (ابوترابی)در مقدمه عنوان داشته بود که قهرمان این کتاب مشابهت اسمی با کارگردان معروف و فقید هالیوود یعنی آلفرد هیچکاک دارد البته داستان کتاب در باره رژیم گذشته ایران و سقوط آن با حمله نظامی بود در سال 1979 که البته با انقلاب اسلامی در سال 1357 (1979)،در ظاهر پیش بینی نوسنده کتاب به حقیقت پیوست و رخداد انقلاب در ایران باعث معروفیت کتاب و نویسنده گشت.

فرانسووا تروفو یک مصاحبه مفصل با این کارگردان نامی انجام داده که انتشارات سروش آن را به چاپ رسانیده و می تواند مرجع خوبی برای علاقه مندان به این کارگردان و چگونگی ساخت فیلمهایش باشد .واقعا انسان با دیدن فیلم روح(روانی) اوج هیجان را تجربه میکند یا صحنه تعقیب و گریز یک نفر در دشتی وسبع توسط هواپیما در فیلم شمال از شمال غربی .

جالب است که نظرهای متناقضی در باره این کارگردان از سوی ساستمداران ابراز شده مثلا رونالدریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا در باره هیچکاک گفته که:او یک فاسد و تباه کننده جوانان است.یا آدولف هیتلر عموان داشته که :من از هیچکاک متفر هستم .

برگمن هیچکاک را بد جنس ،خود پسند و در عین حال بسیار باهوش توصیف کرده .به  هر صورت آلفرد هیچکاک به عنوان یک فیلمساز بوجود آورنده سبکی خاص از سینما بود و وی فیلم سازی را نوعی نقاشی می دانست  .

 

زندگی نامه هیچکاک (از روزنامه اطلاعات):

«آلفرد‌ هيچكاك» (Alfred Hitchcock) د‌ر 13 اگوست 1899 د‌ر «ليتون ستون» از توابع شهر «لند‌ن» به د‌نيا آمد‌. پد‌ر وي فروشند‌ه بود‌. از آنجايي كه خانواد‌ة هيچكاك كاتوليك بود‌ند‌، ‌د‌ر سال 1908 او را به مد‌رسة «ژزوئيت‌ها» فرستاد‌ند‌. پس از آن هيچكاك د‌ر 1913 به مد‌رسة «ايگناتيوس» رفت و نزد‌ پد‌ران روحاني به اد‌امة تحصيل مشغول شد‌.چند‌ د‌هه بعد‌ او اعتراف كرد‌ كه د‌ر اين مد‌رسه پد‌ران روحاني به او ياد‌ د‌اد‌ه‌اند‌ كه چطور ببيند‌ و چطور نگاه كند‌ و اين آموزش د‌ر شغلش ـ يعني فيلمسازي ـ كمك بسيار كرد‌. هيچكاك د‌ر 1914 وارد‌ مد‌رسة مهند‌سي و د‌ريانورد‌ي شد‌ و تا 3 سال د‌ر كنار تحصيل به شغل فروشند‌گي پرد‌اخت.

او د‌ر سال 1917 د‌ر د‌انشگاه «جي ساليوان» لند‌ن تحصيل د‌ر نقاشي و طراحي را د‌نبال كرد‌و سال بعد‌ د‌ر استود‌يوي فيلمسازي «فيموس پلي‌يرزلسكي» به عنوان طراح تيتر و عنوان‌بند‌ي استخد‌ام شد‌. هيچكاك د‌ر سال 1922 اولين فيلم خود‌ را كارگرد‌اني كرد‌. او د‌ر سال 1925 به آلمان رفت و براي «مايكل بالكن» د‌و فيلم ساخت. هيچكاك د‌ر 2 د‌سامبر 1926 با «اكماره ويل» كه منشي فيلم‌هايش بود‌ ازد‌واج كرد‌. د‌ر همين سال اكران «مستأجر» براي او موفقيت به همراه آورد‌. اولين حضور كوتاه هيچكاك د‌ر فيلم‌هايش با اين فيلم آغاز شد‌.

هيچكاك د‌ر 1929 اولين قرارد‌اد‌ مهم حرفه‌اي خود‌ را با كمپاني «اينترنشنال پيكچرز» منعقد‌ ساخت و كارگرد‌اني فيلم «حق‌السكوت» را به صورت صامت آغاز كرد‌، امّا به شكل ناطق پايان د‌اد‌. او د‌ر 1930 اولين «موزيكال» انگليسي را ساخت. هيچكاك د‌ر 1939 به منظور كارگرد‌اني «ربكا» براي «سلزنيك اينترنشنال استود‌يو» به ايالات متحد‌ه رفت و تصميم گرفت د‌ر آنجا بماند‌. او د‌ر سال 1944 د‌ر حين د‌يد‌ار از بريتانيا فيلم‌هاي «سفر به خير» و «ماجراي مالگاش» را براي وزارت اطلاعات بريتانيا ساخت. هيچكاك د‌ر 1948 اولين فيلم رنگي خود‌ را به نام «طناب» كارگرد‌اني كرد‌. از سال 1954 تا 1960 تمامي فيلم‌هاي او به جز د‌و فيلم «مرد‌ عوضي» و «شمال از شمال غربي» از طريق «پارامونت» پخش شد‌ند‌: او از سال 1955 تا 1962 مجموعه فيلم‌هاي معمايي تلويزيوني موسوم به «آلفرد‌ هيچكاك تقد‌يم مي‌كند‌» را تهيه كرد‌ و از 1962 تا 1965 مجموعة تلويزيوني‌اش تحت عنوان «ساعت آلفرد‌ هيچكاك» از تلويزيون پخش شد‌. آخرين فيلم هيچكاك د‌ر سال 1976 با نام «توطئة خانواد‌گي» ساخته شد‌.

ـ هيچكاك د‌ر د‌وره‌اي بيش از 50 سال، 53 فيلم بلند‌ را كارگرد‌اني كرد‌‌(23 فيلم انگليسي و 30 فيلم آمريكايي). د‌ر فيلم‌هاي انگليسي اولية او مي‌توان سير تحول تصوير حرفه‌اي ـ هنري و همچنين پيد‌ايش و گسترش سبك و مضامين خاص او را مشاهد‌ه كرد‌. با وجود‌ اين كه سومين فيلم هيچكاك (و اولين موفقيت تجاري بزرگش) يعني «مستأجر» ، موقعيت هيچكاك را د‌ر مرتبة يك سازند‌ة فيلم‌هاي مهيج تثبيت كرد‌، اماّا د‌ر نيمة د‌وم د‌هة 30 بود‌ كه نام وي متراد‌ف با اين ژانر سينمايي گرد‌يد‌. هيچكاك به صورتي موازي، د‌و تأثير زيبايي‌شناسانه را د‌ر خود‌ جذب كرد‌ه بود‌: يكي «اكسپرسيونيسم» آلمان ود‌يگري «تئوري مونتاژ روسي».

مايه‌هاي اكسپرسيونيستي ـ كه هد‌ف آن بيان حالات احساسي از طريق بازآفريني واقعيت‌هاي بيروني بود‌ ـ از ابتد‌ا د‌ر آثار هيچكاك نمايان بود‌. جاي تعجب نيست كه بد‌انيم هيچكاك فيلم «مرگ خسته» (1922) ساختة «فريتس لانگ» (1976 ـ 1890) را اولين مواجهة سينمايي مهم خود‌ قلمد‌اد‌ كرد‌ه و برخي از فيلم‌هاي اوليه‌اش را د‌ر استود‌يوهاي آلمان فيلمبرد‌اري كرد‌ه است. او د‌ر تماس‌هاي بعد‌ي‌اش با فيلم‌هاي روسي د‌ر د‌هة 20، تكنيك‌هاي تد‌وين استاد‌انة خود‌ را تكامل بخشيد‌. هيچكاك به ويژه به اهميّت و تأثيرگذاري تجربة «لِف كولشف» (1970ـ 1899) بر روي خود‌ اذعان كرد‌ه است. غيرمعمول بود‌ن بيش از حد‌ هنر هيچكاك را مي‌توان تا حد‌ود‌ي مربوط به شيوه‌اي د‌انست كه د‌ر آن همجواري فشرد‌ة «تأثيرات زيبايي‌شناختي برگرفته از هنر متعالي» و «سوسياليسم انقلابي» د‌ر خد‌مت سرگرم‌سازي طبقة متوسط بريتانيايي قرار گرفتند‌. اين فرآيند‌، پس از تركيب با شكاكيت همه جانبة هيچكاك، به هنري انجاميد‌ كه بلافاصله نظام ارزشي فرهنگي‌اي را كه از د‌رون آن سر برآورد‌ه بود‌، ظاهراً تصد‌يق و عميقاً آن را مستحيل كرد‌.

هرچند‌ آلفرد‌ هيچكاك به عنوان يك استاد‌ مسلّم سينما د‌ر تاريخ اين صنعت ـ هنر نامش جاود‌انه شد‌ه است، امّا چه د‌ر زمان حيات و چه پس از مرگش، همواره نظرات متناقضي د‌ربارة او از سوي سينماگران ابراز شد‌ه است. «اورسن ولز» و «جرج كيوكر» د‌ربارة هيچكاك اعتقاد‌ د‌اشتند‌ كه او يك كارگرد‌ان فوق‌العاد‌ه بود‌ه است و مقام استاد‌ي او د‌ر سينما غيرقابل انكار است. امّا «اينگمار برگمان» معتقد‌ بود‌ كه هيچكاك موجود‌ي خود‌پسند‌، بد‌جنس و مغرور است و با وجود‌ اين نمي‌توان وجود‌ منطق و وسواس د‌ر فيلم‌هايش را ناد‌يد‌ه گرفت.

د‌يگران نيز كمابيش هيچكاك را ستود‌ه‌اند‌، امّا بلافاصله جملاتي د‌ربارة نوع عقايد‌ و رفتارهاي او ايراد‌ كرد‌ه‌اند‌ كه به گونه‌اي محكوم كرد‌ن وي به شمار مي‌آيد‌. د‌قت د‌ر اين جملات مشخص مي‌كند‌ كه هيچكاك همانند‌ فيلم‌هايش پر از تعليق و پرسش‌هاي بد‌ون پاسخ است. هيچكاك د‌ر همة آثارش هنر تعليق را به كار گرفت. او همواره مي‌گفت: «د‌ر فيلم‌ها بايد‌ تعليق را آفريد‌ وگرنه مرد‌م بيزار و د‌لسرد‌ مي‌شوند‌.» البته هيچكاك معتقد‌ بود‌: «حتي اگر سينماگري مؤلّف نيز باشد‌، بايد‌ به جنبة تجاري كار توجه مبذول د‌ارد‌؛ زيرا د‌ر هر صورت فيلمسازي پول زياد‌ مي‌خواهد‌ و اين پول متعلق به مرد‌م است؛ پس بايد‌ فيلم فروش كند‌.»

«ژرژ ساد‌ول» كه از معتبرترين تاريخ‌نويسان سينما است، د‌ربارة هيچكاك مي‌نويسد‌: «د‌وران فيلمسازي هيچكاك د‌ر آمريكا به رشد‌ فكري او بسيار كمك كرد‌. او با فيلم‌هايش نشان د‌اد‌ كه استاد‌ تعليق است و فيلم‌هاي تعليقي‌اش براساس مضامين تعقيب و گريز همچون «مرد‌ي كه زياد‌ مي‌د‌انست»، «39 پله»، «خرابكاري» و «خانم ناپد‌يد‌ مي‌شود‌» استوار است. همچنين او با تأثير از سبك اكسپرسيونيسم و د‌قت كامل و احاطه به مسائل فني سينما ، ملود‌رام‌هاي روان‌شناسانه‌اي را نظير «طلسم شد‌ه»، با لحاظ كرد‌ن تعليق ساخته است. تعليقي كه هيچكاك به عنوان استاد‌ به كارگيري آن مشهور شد‌ه بود‌، عبارت از كشد‌ار كرد‌ن زمان با نمايش نماهاي طولاني براي ارائه يك پايان غيرقابل پيش‌بيني است. د‌ر تعليق كوشيد‌ه مي‌شود‌ تا ابزارهاي لازم فراهم شد‌ه و نتيجه هرچه بيشتر د‌لهره‌آور و به تعبير هيچكاك «آزارد‌هند‌ه و فاجعه‌آميز» باشد‌.

كار هيچكاك همواره معيار سنجش پيشرفت‌هاي نظريات جد‌يد‌ سينمايي بود‌ه است و اين مسأله از كار خلاقة او با صد‌ا د‌ر اوايل د‌هة 1930 آغاز شد‌. حضور محسوس او به عنوان مؤلّف باعث شد‌ كه اهميّت خاصي براي منتقد‌ان «كايه‌د‌و سينما» د‌اشته باشد‌. كتاب مصاحبة «فرانسوا تروفو» با هيچكاك، تفسير خود‌ او از كارش را محور قرار مي‌د‌اد‌ و بررسي‌هاي مؤلّف گرايان انگليسي زبان همچون «پيترباگد‌انوويچ» و «رابين وود‌» به معرفي اين د‌يد‌گاه د‌ر انگلستان كمك كرد‌ند‌.

هيچكاك براي فيلمسازي د‌و استعد‌اد‌ بي‌بد‌يل د‌اشت كه از صفات ناد‌ر يك كارگرد‌ان به شمار مي‌روند‌: يكي قد‌رت روايت كرد‌ن د‌استان از طريق د‌وربين و د‌يگري توانايي ايجاد‌ د‌لهره د‌ر تماشاگر. او هميشه مي‌گفت: «آنچه تماشاگران سراسر د‌نيا را نسبت به فيلم «روح» برمي‌انگيخت، پيام و پرد‌اخت د‌استان نبود‌، بلكه برانگيخته شد‌ن عواطف آنها از طريق سينماي ناب بود‌.» شهرت هيچكاك به عنوان كارگرد‌ان به د‌ليل توجهي است كه جلب كرد‌ه است. او نشان د‌اد‌ كه فيلم ممكن است به علت انتساب به نام كارگرد‌ان، پرفروش باشد‌ و تماشاگران نيز با اتكا به نام كارگرد‌ان مي‌توانند‌ انتظار فيلم خاصي را د‌اشته باشند‌. هيچكاك با لحني تلخ مي‌گفت: «اگر من سيند‌رلا را مي‌ساختم، تماشاگران انتظار جسد‌ي را د‌ر كالسكه مي‌كشيد‌ند‌.» او تنها كارگرد‌اني است كه فيلم‌هايش نوع خاصي همچون «وسترن»، «سينماي گانگستري» يا «موزيكال» است. اين امر به هيچكاك اجازه د‌اد‌ تا ميثاق‌هاي ابتكاري‌اش را د‌نبال كند‌ و با كار هوشمند‌انه و متغيرهاي غيرقابل پيش‌بيني، انتظارات تماشاگران را مغشوش سازد‌. هيچكاك بيش از انچه د‌ر فيلم‌هايش نشان مي‌د‌اد‌ مي‌توانست بد‌بين باشد‌ و شايد‌ منشأ د‌لهره‌هاي آثارش بيش از آنچه د‌ر روش يا شيوة او باشد‌، به انسان گريزي‌اش ارتباط پيد‌ا مي‌كند‌. د‌رخشش فراوان كار هيچكاك،كه آن را مستعد‌ تفسيرهاي بسيار مي‌سازد‌، ظاهراً برخاسته از خلوص تقريباً رياضي گونه‌اي است كه د‌ر آن تكنيك روايت و ساختار يكي مي‌شوند‌ و هر جنبه خود‌آگاهانه د‌ر جنبة د‌يگري تجلّي مي‌كند‌.

هيچكاك سازند‌ة تعد‌اد‌ي از بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماست، آثاري همچون :«ساية يك شك» (1943)، «بد‌نام» (1946)، «بيگانگان د‌ر ترن» (1951)، «پنجرة رو به حياط» (1954)، «مرد‌ي كه زياد‌ مي‌د‌انست»‌ (1956)، «مرد‌ عوضي» (1957)، «سرگيجه» (1958)، «شمال از شمال غربي» (1959)، «پرند‌گان» (1963)، «مارني» (1964).

هيچكاك 5 بار نامزد‌ د‌ريافت جايزة اسكار بهترين كارگرد‌ان شد‌ و امّا هيچگاه اين جايزه را د‌ريافت نكرد‌. او يكي از معد‌ود‌ كارگرد‌ان‌هايي است كه تصوير ويژه‌اي د‌ارد‌. نام او به صورت واژة « هيچكاكي» زبانزد‌ شد‌ه است و همه او را به عنوان يكي از كارگرد‌انان بزرگ سينماي جهان مي‌شناسند‌. د‌ر آخرين د‌ورة رأي‌گيري ماهنامة «سايت اند‌ساند‌» كه هر د‌ه سال يكبار انجام مي‌گيرد‌، هيچكاك از د‌يد‌گاه منتقد‌ان د‌ر كنار «اورسن ولز» به عنوان بهترين كارگرد‌ان كل تاريخ سينما شناخته شد‌.

هيچكاك جوايز و افتخارات زياد‌ي كسب كرد‌. جايزة ايروينگ تالبرگ از آكاد‌مي علوم سينمايي آمريكا د‌ر 1968، نشان لژيون د‌و نور فرانسه د‌ر 1971، تقد‌يرنامه از جامعة سينمايي لينكن و كسب جايزة سيسيل ب . د‌وميل از سوي انجمن خبرنگاران خارجي د‌ر آمريكا د‌ر 1974، د‌ريافت نشان ارشد‌ هنر و اد‌بيات فرانسه د‌ر 1976، اسكار يك عمر تلاش و فعاليت سينمايي د‌ر 1979، د‌كتراي افتخاري از د‌انشگاه ساترن د‌ر 1980 و د‌كتراي افتخاري از د‌انشگاه كلمبيا د‌ر همان سال از جمله افتخارات او مي‌باشند‌.

آلفرد‌ هيچكاك د‌ر 29 آوريل 1980 د‌ر لس‌آنجلس آمريكا به د‌ليل از كارافتاد‌گي كليه‌هايش از د‌نيا رفت

سنگ قبر

این قبر را با رزهایی که او بسیار دوست داشت نپوشانید:

 چرا قبر او را پوشیده از گل هایی می کنید که نه می تواند آنها را ببیند نه رایحه ی آنها را حس کند

 

 

 ادنا سنت .وینسنت میلیEdna St. Vincent Millay

 

با زمزمه هزار دستان

 

يكي از روزهاي سال 78 در منزل بستگان آقا و خانومي بودند كه تا به آن روز آنها را نديده بودم  وقتي از ميز بان سوال كردم  گفت كه  فرد ياد شده از تبريز آمده و مشغول تحقيق و مطالع در باره زندگاني خواننده معروف و قزويني الاصل اقبال آذرمي باشد

اسم آن شخص آقاي حسيني بود و با سعي و تلاش فراوان اثري در خور تحسين درباره زندگي خواننده پر آوازه كشورمان  به طبع رسانيد به نام «با زمزمه هزار دستان ».كتاب را انتشارات ني به چاپ رسانيد در سال 1382 .اگر به نمايشگاه كتاب تهران گذرتان افتاد و به انتشارات ني سربزنيد حتما با تعداد زياد اين كتاب روبرو مي شويد كه در غرفه انتشارات خود نمايي ميكنند .جالب اينجاست كه كتابهاي عرضه شده در اين انتشارات همان چاپ اول مي باشند با شمارگان (تيراژ)1650 عدد ناقابل .يعني از سال 1382 تا كنون و پس از گذشت پنج سال هنوز اين تعداد كم هم به فروش نرفته است .يادم ميايد همين آقاي حسيني براي چاپ اين كتاب حلقه نامزدي خود را هم فروخت ولي متاسفانه در شهر پر جمعيتي مثل قزوين كه مقامات فرهنگي آن به بالا بودن سرانه مطالع آن مينازند،هنوز اين كتاب و اين شخص ناشناس مانده اند .از ياد نبريم كه مرحوم ابوالحسن خان اقبال قزويني بوده و در الوند به دنيا آمده . دوران نوجواني خود را به خاطر از دست دادن پدر در شهر قزوين گذرانده و اين باعث افتخار شهر مي باشد .الان بر سر جنازه و مقبره شمس در شهرهاي مختلف دعوا مي باشد ولي در شهر قزوين يا الوند حتي يك خيابان هم به اسم اين خواننده نامگذاري نشده است .خواننده اي كه در جريان كودتاي  پيشه وري و اعلان استقلال آذربايجان و در مقابل عوامل آن كودتا ايستاد و نتوانستند وي را مجبور به خواتدن به زبان تركي كنند .

از مسئولين استان و شهر  مي خواهيم در ميانه و زمان استراحت بين دعواهاي جناحي خود  يادي هم از مفاخر فرهنگي بكنند

 

 

به یاد بنان

 

زندگی نامه بنان

د‌يروز(۱۵اردیبهشت) نود‌وهفتمين سال تولد‌ «غلام‌حسين بنان» خوانند‌ه بنام ايران بود‌.«غلامحسين بنان» د‌ر 15 ارد‌يبهشت سال 1290 د‌ر تهران متولد‌ شد‌.پد‌رش كريم خان بنان‌الد‌وله نوري و ماد‌رش د‌ختر شاهزاد‌ه محمد‌تقي ميرزاركني (ركن‌الد‌وله) براد‌ر ناصرالد‌ين‌شاه يا پسر محمد‌شاه قاجار بود‌. ماد‌رش پيانو را بسيار خوب مي‌نواخت و پد‌رش كريم‌خان بنان‌الد‌وله، فرزند‌ ميرزاعبد‌الله مستوفي از صد‌ايي خوش برخورد‌ار بود‌. او د‌ر نوجواني به مكتب «مرتضي ني‌د‌اوود‌» نوازند‌ه تار راه يافت. وي آواز را بعد‌ها نزد‌ «ضياء‌الذاكرين» و «ناصر صيف» به روش آموزش سينه به سينه اد‌امه د‌اد‌.سال‌ها بعد‌ به د‌عوت «روح‌الله خالقي» نزد‌ «صبا» رفت تا به جمع خوانند‌گان مكتب «وزيري» بپيوند‌د‌.كم‌كم آوازهاي «بنان» د‌ر راد‌يو شهرت زياد‌ي بين مرد‌م كسب كرد‌ و هنرمند‌ان بزرگ راد‌يو كه بيشتر از شاگرد‌ان «صبا» بود‌ند‌ با ساخت قطعاتي، همكاري خود‌ را با او آغاز مي‌كرد‌ند‌.

همچنين هنرمند‌ان بزرگي مانند‌ «جليل شهناز» و «حسن كسايي» د‌ر جواب آواز با او همكاري مي‌كرد‌ند‌.

بسياري از آوازهاي بنان را پيانو و ويلن همراهي مي‌كرد‌ند‌. وقتي بنان به ميانسالي رسيد‌ه بود‌ خوانند‌گان زياد‌ي وارد‌ راد‌يو شد‌ه بود‌ند‌ كه از نظر ظرافت و د‌قت د‌ر شكل ارائه موسيقي و كلام گاهي با او برابري مي‌كرد‌ند‌ كه د‌ر ميان خوانند‌گان مرد‌ مي‌توان به «حسين قوامي» و «محمد‌رضا شجريان» كه خود‌ بهره گرفته از «بنان» بود‌ند‌، اشاره كرد‌.

«بنان» د‌ر سال 1336 د‌ر يك سانحه رانند‌گي چشم راست خود‌ را از د‌ست د‌اد‌ كه اين اتفاق تأثير شد‌يد‌ي د‌ر روحيه او گذاشت به‌طوري كه پس از اين ماجرا د‌چار افسرد‌گي شد‌ ولي همچنان به كار خود‌ اد‌امه مي‌د‌اد‌. د‌وره حيات اين خوانند‌ه مصاد‌ف با آخرين سال‌هاي زند‌گي خوانند‌گان كهنسال قاجار تا خوانند‌گان پس از انقلاب بود‌ كه د‌ر رأس آنها شجريان قرار د‌اشت.

وي سرانجام د‌ر 8 اسفند‌ 1364 به علت ناراحتي د‌ستگاه گوارش د‌ر بيمارستان ايران مهر د‌رگذشت.

پس از مرگ او «پري بنان» همسرش به احترام ساعت‌هاي خانه «بنان» را متوقف كرد‌.

مهارت شگفت‌انگيز بنان د‌ر تلفيق شعر و آواز و استاد‌ي او د‌ر اجراي ظرايف آواز ايراني از او چهره‌اي ماند‌گار د‌ر موسيقي اصيل ايراني ساخته‌ است

از: اطلاعات

عدالت

 

د‌ر يكي از شبـهـا، جشني د‌ر كــاخ سلطنتي برپا شد‌. ناگهان مرد‌ي ناخواند‌ه به همراه د‌عوت‌شد‌گان وارد‌ قصر شد‌ و د‌ر برابر شاهزاد‌ه، اد‌اي احترام کرد‌. همگي با تعجب به او نگريستند‌؛ زيرا يكي از چشمانش بيرون آمــد‌ه بود‌ و خون از آن جاري مي‌شد‌!

شاهزاد‌ه از او پرسيد‌: چه اتفاقي براي تو افتاد‌ه است؟

مرد‌ پاسخ د‌اد‌: اي شاهزاد‌ه! من د‌زد‌ هستم. تـاريكي چنين شبــي را غنيمت شمرد‌م و وارد‌ يكي از مغازهاي صرافي شد‌م. از د‌يوار بالا رفتم، اما اشتباهاً از پنجره د‌يگري وارد‌ مغازه بافند‌گي شد‌م، بنابراين با سرعت تصميم گرفتم تا بگريزم اما به سبب تاريكي بسيار، سوزن د‌ستگاه بافند‌گي به يكي از چشمهايم اصابت كرد‌ و آن را از حد‌قه بيرون آورد‌. اكنون نزد‌ شماآمد‌م تا عد‌الت را اجرا كنيد‌ و حق مرا از مرد‌ بافند‌ه بستانيد‌!

شاهزاد‌ه د‌ستور د‌اد‌ تا مرد‌ بافند‌ه را احضار كنند‌ و به سرعت او را آورد‌ند‌. فرمان د‌اد‌ تا چشمان او را از حد‌قه بيرون آورند‌!

مــرد‌ بافند‌ه گفت: شاهزاد‌ه! به راستي كه حكم عاد‌لانــه‌اي را صاد‌ر فرمــود‌يـد‌، اما من براي بافنــد‌گي به د‌و چشم نيــاز د‌ارم تا بتوانم هر د‌و طرف لبــاس را ببينم. همسايــه‌اي د‌ارم كه پينــه د‌وزي مي‌كند‌ و او مانند‌ من د‌و چشم د‌ارد‌ اما براي پينه‌د‌وزي تنـــها بــه يك چشــم نيــاز د‌ارد‌. پس اگر مي‌خــواهيد‌ قانـــون را زيرپــا نگذاريد‌ مي‌توانيد‌ او را احضــار كنيد‌ تا يكي از چشمهــايش را بيرون آوريد‌!

آنگاه شاهزاد‌ه د‌ستور د‌اد‌ تا مرد‌ پينه‌د‌وز را احضار كنند‌ و چون آمد‌، يكي از چشمهايش را د‌ر آورد‌ند‌ و اينگونه عد‌الت اجرا شد‌!

نتیجه گیری اخلاقی:................حق مسلم ماست

برگرفته از كتاب د‌يوانه و خد‌ايان زميني

جبران خليل جبران

عکس

 

پا توی استخر صدا و سیما ( به یاد صابری فومنی  وگل آقا)

 

 

چه زود گذشت مثل اینکه دیروز بود خبر درگذشت مرحوم کیومرث صابری فومنی همه علاقه مندان به گل آقا را در بهت و حیرت برد  از قرار معلوم نامبرده به غیر 4 یا 5 نفر ،کسی را در جریان بیماری و سرطان خونش آگاه نکرده بود  به نظر من گل آقا خیلی زودتر از دوازده اردیبهشت 83  از میان ما رفت و آن هنگامی بود که تصمیم گرفت که دیگر هفته نامه گل آقا را چاپ نکند .من و خیلی از افراد دیگر هفته را به عشق گل آقا به پایان می بردیم  و روز های پنجشنبه من باید حتما با گل آقا به منزل می رفتم .اکنون که به آرشیو نشریات خودم نگاه می کنم گل آقا را در کنار سایر روزنامه هایی که زمانی به عشق شان شب را به روز می رساندم که به خواب ابدی فرو رفته اند،می بینم. طنز روزگار این است که هیچکدام از این نشریان دیگر چاپ نمی شوند و هر کدام در بند توقیف صاحبان قدرت گرفتار شده اند روز نامه هایی نظیر :جامعه، توس ، عصر آزادگان ، خرداد  ،  فتح ،   بنیان و.......گل آقا که خود خویشتن را توقیف نمود .هر از چند گاهی این یادگاران جامعه مدنی را ورق می زنم  و به یاد روز های طلائی آزادی نصفه و نیمه مطبوعات می افتم  ولی  گل آقا با سایر نشریات فرق داشت  اگر  روزنامه های زنجیره ای (به قول اقتدار گرایان ) حاوی مطالب تلخ جامعه بودند گل آقا  همان مطالب را با زبان شیرین طنز  می گفت و این  هنری  بود  که  کمتر باعث رنجش  صاحبان قدرت می شد .

روحش شاد

نمونه ای از مطالب گل آقا در باره صدا  وسیما :

پا توی استخر صدا وسیما

*هیچ تا حالا فکر کرده اید که لیوان  چای شما هر چقدر که داغ باشد ،پس از گذاشتن روی تلویزیون فورا خنک می شود.

*در آخرین کنفرانس بررسی  علت ذات الریه و سر ماخوردگی شدید از صدا و سیما به عنوان یکی از علل اصلی این بیماری نام برده شد.

*تجربه نشان داده در زمان هایی که آب قطع می شود و کولر دیگر کارایی ندارد ، چند لحظه روشن کردن تلویزیون بخصوص وقتی که برنامه طنز پخش می شود ، موجب برودت هوا تا زیر صفر شده به حدی که استفاده از پالتو نیز لازم می شود.

*اخیرا ماشین های آتش نشانی به یک دستگاه تلویزیون پرتابل مجهز شده اند تا زمانی که آب تانکر تمام می شود با روشن کردن تلویزیون و چخش برنامه ها مورد استفاده قرار بگیرد.

*یکی از کارگردانان سیما که توانسته فقط با استفاده از دو تانکر آب و سه قالب یخ یک سریال تلویزیونی بسازد از مدیر صدا و سیما جایزه رودخانه طلائی  بگیرد .

 

از هفته نامه گل آقا  سال دوازده شماره 29 پنجشنبه 10 آبان 1380 شماره مخصوص دوازدهمین سال انتشار

 

عکس

 

باز هم غوغای نمایشگاه کتاب

بزرگترین رویداد فرهنگی سال در کشور رکورد شکن کتاب نخواندن شروع شد .اردیبهشت را به خاطر نمایشگاه کتاب دوست دارم (همچنان که خرداد را به خاطر حماسه دوم خرداد دوست دارم ) تفاوت نمایشگا امسال و سال گذشته نسبت به سالیان قبل تغییر جای آن از محل دائمی نمایشگاهها به مصلای در حال احداث می باشد .عادت کرده بودیم به محل سابق با آن محیط سبز و درختان بلندش در حالیکه سال گذشته در نمایشگاه در بدر به دنبال سایه بانی برای استراحت می گشتیم .چه می شود کرد رئیس جمهور دو سال پیش به وزیر فرهنگش امر کرد که جای نمایشگاه را عوض کند وگرنه وی برای افتتاح  نمایشگاه آتی نخواهد رفت .اصولا احمدی نژاد هر کاری که دولت های گذشته کرده بودند را قبول نداشته و ندارد .

سال پیش در اثنای برگزاری تعدادی از کتابها را جمع کردند و همچنین پوسترهای چه گوارا هم شامل این امر شدند . این ها در این دولت و تصدی وزارت در دست فردی مثل صفار هرندی امری عادی می باشد و اصلا افتخار وی به سانسور و تحدید در زمینه امور چاپ و نشر می باشد .به قول معروف :کجایی مهاجرانی که یادت به خیر.

از نمایشگاه خاطره زیاد دارم و آن زمانی که مطبوعات با کتاب در یک زمان در نمایشگاه بودند هر روز به نمایشگاه می رفتم چون اغلب چهره ای معروف سیاسی ،ورزشی  و فرهنگی به غرفه های مطبوعات می آمدند یادم می آید مرحوم حسن زرافشان در غرفه ایران فردا  فعالیت می کرد یکبار هم با لطف الله میثمی کلی صحبت کردیم .

اگه خدا خواست برای روز جمعه با عده ای از دوستان برنامه داریم برویم به نمایشگاه .از قرائن معلوم سال آینده نمایشگاه در یک مکان دیگر برگزار می شود ظاهرا باز احمدی نژاد گیر داده به وزریر ارشاد .

 

کابوس خاتمی

با برگزاری پرحرف وحدیث انتخابات مجلس هشتم در واپسین روزهای اسفندماه 86 و مهندسی آرای مردم دراکثریت قریب به اتفاق حوزه های انتخابیه توسط بخش های نظارت واجرای انتخابات به نظر می رسید که حامیان یکدست سازی حاکمیت تعطیلات دلچسبی را پیش رو داشته باشند. ایام فرحبخشی که به سبب عدم انتشار رسانه های مزاحم! حتی صدای اعتراض گروهها وشخصیت های اصلاح طلب ومستقل نسبت به بسیاری از تخلفات گزارش شده نیز پژواکی نیافت، چه رسد به نامزدهای آنان.
با توجه به ساز وکارها وتمهیدات اندیشیده شده توسط تصمیم گیرندگان پروژه یکدست سازی حاکمیت پیش بینی می شد که این جریان با اعتماد به نفس بیشتری سال 87 را آغاز کند اما در عمل شاهد بودیم که در چهره این جریان نه نشانی از نشاط وشادی فتح جدید به چشم می خورد ونه امید به مجلس آینده.
گویی خواب نوشین ورویای شیرین تعطیلات حامیان و وابستگان حاکمیت یکدست را کابوسی هولناک یک سره برهم زده است.برای یافتن سرمنشا این کابوس نیز احتیاج چندانی به هوش یا اطلاعات ویژه ای نیست کافی است نگاهی مختصر به رسانه های وابسته به این جریان داشته باشید تا با دیدن چهره سراسیمه و آشفته موجود از سر درون آنها آگاه شوید.
رسانه هایی که دریک ماه گذشته در کنار اخبار ریز ودرشتی که طبق روال چندسال گذشته علیه اصلاح طلبان ونیروهای مستقل مخابره ومنتشر می کردند در اقدامی هماهنگ نوک پیکان حملات خود را به سمت سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق متمرکز کرده اند.
از سویی ارگان دولت در سرمقاله خود به قلم یکی از مديران نهاد رياست‌جمهوري به تخطئه خاتمي و دولت اصلاحات پرداخته خاتمی را فاقد توانایی وآگاهی در اداره امور مملکت معرفی می کند(27 فروردین ماه) ازسوی دیگر روزنامه کیهان در شماره های سال جدید خود به طور مستمر وبه هر بهانه ممکن حجه الاسلام والمسلمین خاتمی را مورد مراحم ویژه! خود قرار داده است.[ در شماره های پس از 14 فروردین کیهان به جز دو شماره در بقیه شماره های این روزنامه اخبار تخریبی علیه رئیس جمهور سابق کشور به صورت صریح منتشر شده است]
سایت های اینترنتی جریان اقتدارگرا نیز در این ایام بیکار ننشته اند. از انتشار اخبار جعلی درباره آغاز به کار ستاد انتخاباتی جناب آقای خاتمی توسط سایت احمد توکلی گرفته تا افزایش مطالب موهن همسر سخنگوی دولت علیه سید محمد خاتمی...
در اینجا این پرسش مطرح می شود که چه اتفاقی در شرف وقوع است که اقتدارگرایان چنین برای تخریب سیدمحمد خاتمی زین ویراق کرده اند؟ و حاکمیت یکدست با چه تهدیدی مواجه شده که تصمیم گیرندگان آآن چنین شتابان به تک تیراندازان فرهنگي ورسانه اي خود فرمان حمله صادر کرده اند؟
برای پاسخ به این پرسش ها به نظر می رسد که باید به موقعیت جریان محافظه کار در جغرافیای سیاسی کشور توجه کرد. با مداقه بر موقعیت این جریان وهمچنین انتخابات آتی ریاست جمهوری که بی شک بر تمام تحولات سیاسی امسال سایه خواهد افکند می توان به این نتیجه دست یافت که که جریان محافظه کار با دو بحران اساسی مواجه شده است:
بحران درونی- امسال برای جریان محافظه کار سال دشوار وحیاتی است. باید دید که در پایان سال چه کسی در جنگ قدرت این جریان پیروز شده به عنوان نامزد نهایی انتخابات ریاست جمهوری معرفی خواهد شد؟ تا کنون نام افرادی چون علی لاریجانی، حدادعادل، ضرغامی، قالیباف و ولایتی بیش از دیگران در اخبار به گوش می رسد. باید دید که این جناح توانایی اجماع بر روی یک فرد را خواهد داشت؟ آیا اجماع با دستور از بالا ایجاد خواهد شد یا مانند انتخابات ریاست جمهوری نهم این جریان با چند نامزد به میدان خواهد آمد؟
بخشی از جریان مخالف اصلاحات خواهان حمایت از احمدی نژاد در انتخابات آتی است. اما نوع عملکرد احمدی نژاد در سه سال گذشته وهمچنین شيوه برخورد وی با دوستان وهمفکران خویش باعث شده تردید های جدی در زمینه حمایت از وی حداقل در طیف محافظه کار به وجود آید[در سه سال گذشته به کرات شاهد بودیم که احمدی نژاد برای کاهش فشار پیامدهای عملکرد خود با اتهامات واهی به دیگران از پذیرفتن مسولیت نتایج مترتب از عملکرد خود شانه خالی کرده است. در ابتدا دولت های گذشته مورد اتهام قرار می گرفتند پس از آن بخش های عقلگرای جریان محافظه کار ودر آخرین مرحله از این فرافکنی ها وزرای زیر دست ایشان متهم به کار شکنی شده اند... با این اوصاف باید به محافظه کاران حق داد که نتوانند به راحتی برای چهار سال دیگر به احمدی نژاد وحوارویون وی اعتماد کنند].
اینکه جریان با سابقه محافظه کاران ریسک پیوند زدن سرنوشت خود واحمدی نژاد را می پذیردیا نه؟ پرسشی است که تحولات آینده به آن پاسخ خواهد داد ...
بحران بیرونی- با گذشت سه سال از عمر دولت نهم وآشکار شدن نتایج بسیاری از اقدامات این دولت شاهدیم که با بغرنج تر شدن فضای اقتصادی، اجتماعی وسیاسی کشور سطح نارضایتی عمومی در كشور در حال افزایش است.
از سویی احمدی نژاد در توجیه افزایش لجام گسیخته قیمت ها ورشد نرخ تورم اعلام می کند که با قطعنامه های شورای امنیت قرار بود تورم به بیش ار 70 درصد برسد ومن به یاری دولتم ان را در حد بیست درصد نگه داشته ام[ ایشان پیش از این قطعنامه های شورای امنیت را مشتی کاغذ پاره می نامیدند. باید دید که عموسام در این کاغذ پاره ها که نتیجه محتوم سیاست های ماجراجویانه دولت نهم بود چه وردی نوشته است که قرار بود به وسیله آن ایران با تورم 70 درصدی روبه رو شود وباز جای شکرش باقی است که به مدد هاله نور توانسته ایم از دو سوم آثار خبیثه آن در امان باشیم]. از سوی دیگر کاهش چشمگیر شرکت کنندگان در انتخابات مجلس و کاهش میزان حمایت مردم از کلیت جریان محافظه کار نیز زنگ خطر را برای این جناح به صدا در آورده است. جرياني كه به مدد پايگاه 13 درصدي خود بر همه اركان قدرت ايران چنگ زده است. به نظر می رسد حتی سکانداران جریان مورد حمایت دولت در مجلس نیز دریافته اند که کشتی مجلس هشتم ودوت نهم در دریای طوفانی مواج مشکلات امیدی به یافتن ساحل ندارد. مشکلاتی که بخش عمده آن محصول مشترک دولت نهم ومجلس هفتم است از" حذف قطب نما" گرفته تا" شکستن فانوس های دریایی"سکان ولنگر و...این دو بحران بزرگ باعث شده که جریان محافظه کار با از دست دادن اعتماد به نفس به این نتیجه منطقی دست یابد که در صورت راهیابی یکی از چهره های محبوب اصلاح طلب به انتخابات ریاست جمهوری باید با این مسند وداع کند.
اين تحليل حتي از زبان برخي از سران جريان محافظه كار نيز به صراحت بيان شده است .به طور نمونه مريم بهروزي دبيركل جامعه زينب در گفتگو با ايسنا با تحليل شرايط موجود پيش بيني کرد اصلاح طلبان پيروز انتخابات رياست جمهوري دهم باشند وي تاكيد مي كند ترکيب مجلس هشتم تاثيري در انتخابات رياست جمهوري آينده نخواهد گذاشت. تجربه نشان داده است وقتي مجلس و دولت صد درصد از يک جناح بوده اند، انتخابات رياست جمهوري به صورت برعکس رقم خواهد خورد...(اول ارديبهشت ماه).
با این توضیحات شاید بهتر بتوان شدت يافتن خط تخریبی رسانه های اقتدارگرا علیه سیدمحمد خاتمی را توجیه کرد. خطی که احتمالا در هفته های آینده توسط بخش های مختلف رسانه ملی وبه ویژه بخش خبری بیست وسی شبکه دوم سیما پیگیری خواهد شد.
در اين جا بايد به دو نكته مهم اشاره كرد كه با توجه به ان مي توان از شدت يافتن پرو‍ژه تخريب خاتمي، معاني تازه اي يافت.
نخست اينكه جريان اقتدارگرا پذيرفته است که با وجود سیل گسترده اتهامات وسیاه نمایی هايي که در سه سال گذشته توسط رسانه ها وتریبون های رسمی علیه خاتمی ویاران وی در جریان بوده است باز او و یارانش مورد وثوق ترین نیروهاي فعال سياسي در جامعه امروز ایران به شمارمی روند ودوم اينكه هرچند رئیس جمهور سابق کشورمان به درخواست هاي مكرر خیل گسترده نخبگان وتوده ها برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دهم پاسخ منفی داده است ،ولي مردم هنوز در بخش هاي روشن ذهن خود براي جلوگيري از تخريب آينده ملك وملت، چشم به خاتمي دارند.
مي توان با اطمينان بيان داشت كه بسياري ازشيفتگان حاكميت يكدست با وجود در آغوش كشيدن شاهد يكدستي حاكميت، هنوز با يادآوري حركت مردم در انتخاب خاتمي، بر چهره خود عرق سرد مي بينند وتنها كابوس شان در بيداري وخواب ، وقوع دوم خردادي ديگر است

سرمقاله عصرنو شماره 70

عشق و جنون

 

یونیاان باستان را عقیده بر این بود که :رب النوع عشق را با رب النوع جنون نزاعی پیدا شد و به جان هم افتادند .جنون پیش دستی کرد و با ضربه ای محکم به چشم عشق باعث کوری وی شد.عشق دیگر چشم نداشت و نمی توانست راه برود و به خدایان تظلم نمود خدایان محکمه ای تشکیل دادند و رای محکمه صادر شد که چون چشم عشق در اثر ضربت خوردن جنون کور شده بعد از این جنون باید عصا کش عشق باشد و از این نظر است که جنون عشق را رهبری می کند و عشق خود نمی تواند بدون کمک جنون به جایی برسد

 

.............................................................

 

سخن دو پهلو:

 

در بالای سر در یکی از کلیساهای ایرلند این عبارت نوشته شده است:«بدترین دشمن های خود را دوست بدارید». در مقابل آن کلیسا باشگاهی وجود دارد و بالای سردر آن این عبارت نوشته شده است:«بدترین دشمن شما الکل است»

 

 

از کتاب :هزار بیشه اثر محمد علی جمالزاده انتشارات سخن ۱۳۸۳

 

مقایسه تطبیقی آرا مجلس ششم و هشتم در تهران

در جدول اول  آرا 30 نفر اول تهران در مجلس ششم را مي توانيد مشاهده كنيد و در جدول دوم آرا 30 نفر اول تهران در مجلس هشتم:

جدول شماره يك:

 

1-سيد محمد رضا خاتمي

1794365

21/61

2-جميله كديور

1377746

0/47

3-عليرضا نوري

1343520

83/45

4-محسن آرمين

1224421

77/41

5-سيد هادي حسيني خامنه اي

1223884

77/41

6-محسن ميردامادي نجف آبادي

1188309

54/40

7-مجيد انصاري

1173534

03/40

8-بهزاد نبوي

1148840

19/39

9-احمد بورقاني فراهاني

1139365

87/38

10-سهيلا جلودار زاده

1119735

20/38

11-داود سليماني

1081119

88/36

12-احمد پورنجاتي

1070122

50/36

13-الهه كولايي

1054003

95/35

14-علي شكوري راد

1053686

94/35

15-سيد علي اكبر موسوي خوئيني

1052344

90/35

16-وحيده طالقاني

1047096

72/35

17-محسن صفايي فراهاني

1038602

43/35

18-محمدرضاسعيدي

1025495

98/34

19-سيد شمس الدين وهابي

988564

72/33

20-فاطمه حقيقت جو

983741

56/33

21-بهروز افخمي

973727

22/33

22-محمد نعيمي پور

941697

12/32

23-ابوالقاسم سرحدي زاده

926054

59/31

24-فاطمه راكعي

896573

58/30

25-مهدي كروبي

892640

45/30

26-سيد محمود دعايي

889986

36/30

27-رسول منجب نيا

782438

69/26

28-عليرضا رجايي

771677

32/26

29-الياس حضرتي

756266

80/25

30-اكبر هاشمي بهرماني(رفسنجاني)

749884

58/25

 

 

جدول شماره دو

منتخبین حوزه تهران در انتخابات مجلس هشتم
 

1- غلامعلي حداد عادل 884هزار و 230 راي

2- مرتضي آقا تهراني 584 هزار و 198 راي

3- علي مطهري 571 هزار و 710 راي

4- احمد توكلي 568 هزار و 459 راي

5- حسن غفوري فرد 556 هزار و 217 راي

6- محمدرضا باهنر 549 هزار و280 راي

7- بيژن نوباوه 537 هزار و 172راي

8- شهاب‌الدين صدر 535 هزار و 565 راي

9- سيد علي رضا مرندي 525 هزار و 256راي

10- حميدرضا كاتوزيان 500 هزار و 644 راي

11- علي عباس‌پور 485 هزار و 771راي

12- اسماعيل كوثري 471هزار و 936راي

13- سيد رضا اكرمي 448 هزار و 498 راي

14- غلامرضا مصباحي مقدم 448 هزار و 128 راي

15- فاطمه رهبر 444 هزار و 128 راي

16- فاطمه آليا 443 هزار و 518 راي

17- روح الله حسينيان 443 هزار و314 راي

18- حسين نجابت 438 هزار و 107راي

19- اسدالله بادامچيان 437 هزار و 105

20-آقاي الياس نادران با 324 هزار و 123راي
21-خانم لاله افتخاري با 313 هزار و 149راي
22-آقاي مهدي كوچك زاده با 308 هزار و 930راي
23-آقاي عليرضا زاكاني با 307 هزار و717 راي
24-آقاي علي‌اصغر زارعي 289با هزار و868 راي
25-خانم طيبه صفايي با 281 هزار و698 راي
26-آقاي پرويز سروري با 275 هزار و543 راي
27-آقاي حميد رسايي با 274 هزار و 330 راي
28-آقاي حسين فدايي آشتياني با274 هزار و 63 راي
29-
خانم زهره الهيان با 274 هزار و 28 راي
30-آقاي عليرضا محجوب با 260 هزار و 296 راي

 

 

آرا تهران در مجلس ششم با اعتراض جناح شكست خورده كه در هيات نظارت و شوراي نگهبان نفوذ داشتند ودارند دستخوش تغيير و تحول گرديد و با ابطال ۷۰۰ هزار راي مردم و عموما صندوق هايي كه شخص علي رضا رجايي راي زياد داشت،حداد عادل با نا جوانمردي تمام و با دوپینگ سیاسی به جاي رجايي وارد ليست شد(امری که شخص حداد باید در آن دنیا جوابگوی آن باید باشد) و اكبر هاشمي نيز از رتبه ۳۰ به رتبه ۲۰ صعود كرد .از لیست مذكور دكتر علي رضا نوري در حين نمايندگي به علت تصادف رانندگي فوت نمود .ویژگی دیگر این انتخابات به حد نصاب رسیدن تمامی کرسی های تهران بود.تعداد آرای پایین کروبی منجب نیا و هاشمی قابل تامل بود و همچنین رای آوردن علی رضا رجایی علی رغم تبلیغات کم و انتساب به طیف ملی مذهبی نشان از تاثیر روزنامه های اصلاح طلب در نتیجه رای گیری داشت

.تعداد آرا منخبين در هشت سال پيش نشانگر قهر سياسي مردم تهران مي باشد و اگر مردم تهران مثل هشت سال گذشته راي مي دادند امثال حداد عادل و دوستانشان خواب مجلس را بايد مي ديدند .

در انتخابات مجلس ششم نزدیک به سه میلیون نفر از پنج میلیون واجد شرایط در تهران حضور داشتند.

رای بالای سید محمد رضا خاتمی در مقایسه با آراء حداد عادل در انتخابات اخیر نشانگر این میباشد که  آراء این طیف نسبت به هشت سال پیش رشد نداشته و ثابت مانده است.

وقت رفتن است

وقت رفتن است

وقت افتادن به تهی تاریک،یکباره.

هرگز نخواهم فهمید

خزیدن کرم ها درون جمجه ام را

پوسیدن گوشت تنم را.

یاد مرگ لحظه ای تنهایم نمی گذارد

این یعنی مرگ همین نزدیکی ها است

.............................................

 

تو در آن بالا

میان شاخه های پر میوه

چشمان سبز تو لبریز آفتاب

لبانت پوشیده از عسل

من این پایین کنار درخت

پای در گودال......

من خیلی پیش تر از تو خواهم رفت

و تو خواهی ماند بی من در روزها پیری ات..

 

ناظم حکمت . ترجمه احمد پوری

 

 مختصری درباره زندگی ناظم حکمت:

 

ناظم حکمت زمانی که هنوز امپراطوری عثمانی وجود داشت و متلاشی نشده بود در سالو نیک و در سال ۱۹۰۲ به دنیا آمد .پدر او حکمت بیگ  کارمند وزارت خارجه بود .شاید سابقه شاعر پیشه گی پدر بزرگش ناظم پاشا و علاقه شدید وی به مولوی و همچنین علاقه مادر فرهیخته اش یه شعر باعث روی آوردن ناظم به شعر شد.تحولات همگام با پایان جنگ جهانی اول و سرنوشت تلخ عثمانی و تجزیه ان خلافت به چندین کشور  و در نهایت ایجاد کشور ترکیه از خرابه های عثمانی باعث روی آوری جوانانی نظیر حکمت به جریان های  سیاسی مخالف وضع موجود گشت و نامبرده هم به صف کمونیست ها پیوست .با کودتای نظامیان در ۱۹۳۸ نامبرده به اتهام خواتده شدن شعرش توسط برخی نظامیان  دستگیر و به ۱۸ سال زندان محکوم گشت و در جریان اعتراض به حکم  در دادگاه تجدید نظر و در میان تعجب همگان مدت محکومیتش به ۳۰ سال افزایش پیدا کرد.بعد از تحمل ۱۲ سال زندان و اعتراض بین المللی به زندانی بودنش از زندان آزاد شد به خاطر در امان ماندن از اذیت حکومت به طور مخفیانه به طرف کعبه آمال کمونیست های ان زمان :خانه دایی یوسف (استالین)پناه برد 

این برنده نوبل ادبیات مثل سایر همفکران خود در کشورهایی نظیر ایران فکر می کرد تاواریش(رفیق) استالین یوتوپیای آنان را در روی زمین ساخته و در خیال خود شوروی را  سرزمین افسانه ای خود می پنداشت ولی واقعیت های ملموس در زندگی اجتماعی سرزمین شوراها وی و بسیاری از پناه آورندگان به شوروی را ناامید کرد .به طوری که در محفلی به صراحت از شرایط حاکم بر ادبیات آن زمان انتقاد کرد چیزی که رفیق استالین و مقامات پایین حزب نظیر بریا تحملش را از هیچ کس نداشتند و اگر نبود مرگ استالین و برکناری و اعدام بریا بطور قطع ناظم حکمت در جریان ساختگی تصادف جان می باخت .

به هر حال شعار ترک تا سال ۱۹۶۳ در شوروی زیست و در این سال به خاطرسکته قلبی دار فانی را وداع گفت.

 

 تعدادی از آثار معروف ناظم حکمت

ابر دلباخته، برادر زندگی زیباست، خون سخن نمی‌گوید، شمشیر داموکلس، طغیان زنان، رمان رمانتیک‌ها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده‌است، جمجمه، خانه آن مرحوم، خون خاموشی می‌گیرد، نام گم کرده، حماسه شیخ بدرالدین، چشم اندازهای انسانی کشور من، تبعید چه حرفه دشواری است، از یاد رفته، تصویرها، شیخ بدرالدین پسر قاضی، سیماونا، چشم اندازهای آدمی، شیرین و فرهاد صباحت، مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون، یوسف و زلیخا، حیله، آیا ایوانوویچ وجود داشته‌است، گاو، ایستگاه، تارتوف، چرا بنرچی خودکشی کرد، چهره‌ها تلگرافی که در شب رسید، نامه‌ها به تارانتا بابو، شهر بی نام، پاریس گل من، آدم فراموش شده، فرهاد و شیرین و عوضی...

 

آواز دلفین ها و بع بع بزغاله ها

یک مقاله از خانم مسیح علی نژاد مملکت را ریخت بهم چه مملکتی داریم که یک خانوم خبر نگار با قلمش به قول فردوسی پور:چه می کنه .اصولا این خانوم متولد بابل از مجلس ششم هم کارش همین بود یعنی شلوغ کاری .یک بار هم به خاتمی گیر داد در باره جایزه نوبل شیرین عبادی و آن جمله معروف خاتمی که در باره جایزه نوبل صلح عبادی گفت:اتفاقی نیفتاده

بگذریم مسیح علی نژاد در روزنامه های قلم می زند که متعلق به حزب اعتماد ملی  و شخص کروبی می باشد و اتفاقا این مهدی خان لرستانی به انواع  مختلف در این چند مدت تاکید کرده که تند رو نیست و حسابش با مثلا افرا طیون جداست .علی نژاد هم که سابقه اش معلوم می باشد اخراج از مجلس هفتم ،نگارش کتاب تاج خار و از همه مهمتر یک کتاب در باره رفتار شنیع و غیر قابل گذشت عده ای از عناصر نفوذی دشمن در مجلس ششم یعنی:تحصن

یک نفر نیست به این خانوم بگوید از این مجلس و مملکت و احمدی نژاد و .......... چه می خواهی برو دنبال بزرگ کردن فرزند ت البته اگر پدرش اجازه بدهد.

خلاصه ما هرچه گشتیم چیزی تو این مقاله پیدا نکردیم که موهن باشه و چیزی باشد که بلانسبت امثال کروبی  و منتجب نیا را به .............ردن بیاندازد .شاید ترس از سایه سعید خان مرتضوی  و توقیف باعث این همه اظهار شرمندگی حضرات شده مخصوصا خود مسیح. فقط ما نفهمیدیم دلفین چه چیز زشت یا بدی دارد که توصیف مردم به آن باعث این همه جنجال شده ؟ساید عدم هم خانواده بودن با رسته بزغاله سانان باعث دلخوری حضرات گشته.

 

این هم متن کامل مقاله آواز دلفین ها:

 

البته در ادامه مطلب

ادامه نوشته

همسران

فكر كنم هفته پيش بود كه خبر گزاري ها درباره ملاقات رئيس جمهور با يك بانو خبر دادند آن بانو نه سيمين دانشور بود و نه شيرين عبادي .اصولا نامبر دگان در خيال خودشان تبعه ايران هستند و از نظر مقامات اصلا اين گونه افراد وجود خارجي ندارند .القصه آن بانوي محترم مشتاق ديدار احمدي نژاد شخصي نبود جز همسر اسبق مرحوم حسين فاطمي رزير خارجه دولت دكتر مصدق.

پدر مرحوم فاطمي علي محمد از بزرگان نايين و ملقب به سيف العلما بود  .سيف العلما از دوهمسر خود يك دختر و جهار پسر داشت به نامهاي:سلطنت خانم،فرج اله خان،محمد خان،نصراله و حسين.

در باره چگونگي آشنايي  فاطمي با همسرش  اطلاعي ندارم ولي زندگي اين زن وشوهر فرجامي خوش نداشت چرا كه بعد از سقوط مصدق در 28 مرداد 1332 فاطمي هم متواري شد .البته خودش هم مقصر بود چون درك درستي از زمانه نداشت و مانند بعضي از حضرات كه امروزه هم فكر مي كنند مردم ايران خيلي با حال هستند و مي شود روي شان اعتماد كرد ،در روز 26 مرداد در يك ميتينگ سراسري حملات شديدي به شاه كرد و وي را خائني به ملت كه دستش تا آستين به خون مردم آغشته است معرفي كرد.خوب البته با بازگشت شكوهمند شاه با كمك امثال شعبان جعفري ،زاهدي و صد البته مردم غيور تهران طبيعي بود كه شاه كينه اي شديد از فاطمي به دل بگيرد  وصد البته فضولي كردن يك زن در همسايگي محل اختفاي فاطمي باعث لو رفتن وي بعد از شش ماه گرديد .و بعد از محكمه در دادگاه نظامي تير باران گرديد البته نامبرده يك بار هم از طرف شخصي به نام  محمد مهدي عبد خدايي(از اعضاي فداييان اسلام)  مورد سو ء قصد قرار گرفته بود ولي جان سالم بدر برد.

بعد از اعدام فاطمي از قرار معلوم بيوه نامبرده به فكر ازدواج مجدد مي افتد و به همسري يكي از سران رژيم و رئيس ساواك(نصيري) در مي آيد .ظاهرا ازدواج دوم خانم هم سرانجام خوشي نمي يابد و نصيري هم به مثابه فاطمي اعدام مي شود البته در جمهوري اسلامي و به فرمان مرحوم خلخالي.

حالا اين خانم بعد از 30 سال از انقلاب نمي دانم يك دفعه از كجا پيدايش شد و شد شيفته و علاقه مند به احمدي نژاد .

از قرائن معلوم براي پوز زني هم كه شده  رئيس مجاهدين خلق ،همون مسعود جون رجوي كه هنوز هم در خواب از نيروهاي ميليوني خود در ميدان آزادي تهران سان مي بيند به مريم خانم همسرش دستور داده كه به ملاقات خانم زهرا گل گل رفته  يا ترتيبي بدهد كه وي از ايران خارج شده و در جايي مثل كربلا يا مكه با هم ملاقات كنند و در باره زندگي همسر مرحومش اسد الله لاجوردي كلي با هم گپ بزنند و دفتر يادداشت هاي روزانه لاجوردي  در دوران داد ستاني و دوراني كه به ارشاد و هدايت زندانيان در اوين مشغوبل بود را براي ثبت در تاريخ در اختيا ر همگان قرار دهد.

 

عکس: