اندرز به دختران
وجود فرصت هاي نابرابر براي تمامي اقشار جامعه و وجود تبعيض جنسي در جامعه امروز ايران امري بديهي مي باشد همانطور كه نیمه غایب عنوان داشته در تمامي سطح جامعه اين مشكل بوضوح ديده مي شود . البته بخشي از اين مشكل به چارچوب و ساختار فرهنگي جامعه باز مي گردد كه متاسفانه چنان ريشه دوانده كه به اين راحتي امكان اصلاح آن وجود ندارد . درست است كه حكومت طالبان ديگر در افغانستان مستقر نيست ولي انديشه طالباني گري هنوز هم در نزد بسياري از جوامع منطقه حكمفرمايي ميكند و متاسفانه جهان غرب اين انديشه را به تمام اسلام ربط مي دهد .
چند وقت پيش يك غزل جالب و فكاهي را (روزنامه «صورت »رشت ) از گلچین گیلانی در جايي ديدم كه اگرچه نزديك به چهار دهه پيش سروده شده ولي هنوز هم مصداق دارد .
اندرز به دختران
دختـــــــر به چه كار آيد علـم و هنــــــرت
رنج بيهوده مبر كار مكن بر ضــررت
پاي زنــهار منه بيخبــر از خانه خـــــويش
با مبادا رسد از سر ترقي خبــــــــــــرت
گاهگاهي اگر از خانــه نهي بيرون گــــام
پنبه در گوش كن و كيسه بيفكن به سرت
در خيابان منمــــــا هيچ به اطراف نظــــر
همچو پيران كهنسال بكن خــــــــم كمرت
مبر اسمي زكتاب و قلم و كـاغـــذ و درس
واي از آن لحظه كه در مدرسه افتد گذرت
مشنو اخبـــــــــار تــرقي زنان را زنهـــار
تا زبدبختي خود هيــــــــــــچ نباشد خبرت
روضه خواني برو و گريه بكن سينه بزن
رستگاريت بمـــــــحشر بود اين چشم ترت
شوهري را كه زبــــــــهر تو پدر بگزيند
باش راضــــــي كه نكوئي تو خواهد پدرت
هرچه خواهد بنما هرچـــــه بگويد بشنــو
شكوه منمــــــا ي زند چوب اگر هم بسرت
بكسي دردل از كار بد شـــــــــوي مكــن
بخور از غصه و بدبختــــــي خون جگرت
از سر انديــشه آزادي بنمــــــــــاي بــدر
ورنــه اين فكر سخــــــيف تو كنتد دربدرت
هر دم اين مصـــراع از گفته بخــــوان
پرده زنهــــــار ميفكــن ز رخ چون قمرت