تقديم به صخره هاي در بند

شبانهنگام ابري طلايي رنگ

بر سينه صخره بزرگ مي آرمد

و در سپيده دمان مي گريزد

و در لاجوردي آسمان شادمانه غرق بازي مي شود



اما

ردپايي نمناك در انحناي صخره پير

                               به يادگار مي گذارد

صخره،همچنان تنها

و غرق در انديشه اي ژرف ايستاده است

و به آرامي ، اشكهايش در دل صحرا جاري مي شوند........

از:لرمانتف (شاعر روس)

*****************************************************************