شجاع الدين شفا دار فاني را وداع گفت اين مورخ  صاحب نام  را با خواندن كتاب هاي سه گانه  دانته : بهشت-برزخ و جهنم  شناختم و الحق كه ترجمه شفا بهترين ترجمه براي اين آثار ارزشمند است . البته مرحوم شفا متن سخنراني محمرضا پهلوي (شاه سابق ايران) در جشن هاي 2500 ساله را هم نوشته بود آنجا كه شاه مي گفت: كورش تو بخواب  ما بيداريم 

 

انتقاد بي سابق نويسنده روزنامه اطلاعات از جناب احمدي نژاد.

اين رئيس جمهور ما خيلي آدم جالب و باحالي است و مقدار 180 درجه با همه فرق مي كند از وزير  و وكيل گرفته تا كارگر و بنا و پرزيدنت . مسلما نمونه اش را در هيچ جاي دنيا يافت نتوان .آنقدر حرف هاي جالب مي زند كه روزنامه خواب آلود و شديدا محافظه كار اطلاعات هم به اين بنده خدا گير مي دهد.

اين هم متن يادداشت 28/1/1389

 

مش ماشالله و جعبه جادو

مش ماشاالله، همشهري ساده‌دل ما، خودش مي‌گفت وقتي اول بار در خانه يكي از اعيان شهر، جعبه نوراني‌اي ديدم كه درونش پرندگاني بودند و آواز مي‌خواندند، مات و مبهوت شدم. حتي كمي هم ترسيده بودم و هيچ نمي‌گفتم تا اينكه صاحبخانه لحظاتي از اتاق بيرون رفت، دويدم و پشت تلويزيون را نگاه كردم. ديدم سيم است و ديوار.

اما وقتي نشستم و صاحبخانه برگشت به اتاق، دوباره باورم نشد كه درست ديده‌ام. لحظه شماري مي‌كردم كه صاحبخانه دوباره بيرون برود و وقتي رفت، اين بار سعي كردم دقيق‌تر ببينم كه چطور هم پرنده در آن است هم موج دريا! اين بار پشت تلويزيون را با دقت بيشتري ديدم و حتي با دست لمس كردم. بعد سعي كردم كه از درز جعبه چوبي‌اش، درون آن را ببينم؛ فقط يك نقطه نوراني پيدا بود. بلافاصله در جاي خود نشستم تا صاحبخانه نفهمد كه در غيابش فضولي كرده‌ام. همين طور مات و متحير بودم تا اينكه تلويزيون ماري نشان داد وحشت‌زده شدم ولي گمان كردم كه جواب معما را يافته‌ام و اين حتماً جعبه‌مارگيري است، اما مار ناپديد شد و فيل بزرگي به جاي آن آمد. مطمئن شدم كه فيل ديگر درون اين جعبه جا نمي‌شود و حتماً كاسه‌اي زير نيم‌كاسه هست!

براي ما كه از وقتي چشم باز كرده‌ايم، تلويزيون كنارمان روشن بوده، اين خاطره مش ماشاالله خنده‌دار مي‌نمايد اما تصور كنيد كه از وجود چنين پديده‌اي بي‌خبر بوديد و مثلاً در سن چهل سالگي ناگهان با چنين مصنوع عجيب‌الخلقه و محيرالعقولي مواجه مي‌شديد، چه عكس‌العملي نشان مي‌داديد؟ وحشت نمي‌كرديد؟ يا پنهانكي پشت آن را نگاه نمي‌كرديد؟ راستش را بخواهيد من كه هنوز، در عصر فراتكنولوژي، هر وقت تنها باشم، گاهي همين كار را مي‌كنم. هميشه نه، اما مثلاً وقتي پاي تلويزيون نشسته‌ام و مصاحبه‌اي پخش مي‌شود كه گوينده مي‌گويد بيكاري كم شده و جوانان تحصيلكرده ما زمينه فعاليت دارند و عرصه‌ها برايشان باز است، آهسته مي‌روم پشت اين جعبه جادو و در پس ديوار، همچنان موج بيكاري را مي‌بينم. دختركان كم سن و سال و پرتعدادي كه تقريباً سر همه چهار راه‌هاي شهر، به اصرار مي‌خواهند آدامس و شكلات بفروشند و ناني به كف آورند، جوان‌هاي بيكاري كه در خيابانها رهايند و خيلي‌هاشان از سر بيكاري و بي‌ساماني به اعتياد و بزهكاري رو مي‌آورند. آدم‌هاي آبرومندي كه به هر كس كاري و مشغوليتي دارد، اصرار و حتي التماس مي‌كنند كه جايي براي آنها بيابند...

وقتي مصاحبه شونده مي‌گويد در اين كشور 150 ميليون نفر مي‌توانند راحت زندگي كنند، باز به پشت تلويزيون مي‌روم و آنجا مي‌بينم كه همين جمعيت 75 ميليوني راحت زندگي نمي‌كند. دست‌كم يك سومش زير خط فقر است. در خيابان‌هاي شهر، جاي سوزن انداختن نيست و بسياري از مردم همچنان در پي يافتن شغل و درآمدي به تهران و شهرهاي بزرگ هجوم مي‌آورند...

وقتي گوينده به زبان ساده مي‌گويد كه مگر غربي‌ها كه 2 بچه دارند و كنترل جمعيت كرده‌اند به سعادت رسيده‌اند كه ما از آنها ياد بگيريم، اول مي‌پندارم كه درست مي‌گويد چون غربي‌ها هم به سعادت نرسيده‌اند. مي‌روم هزاران كيلومتر پشت تلويزيون و نگاهي به آن سرزمين‌ها مي‌اندازم، با خود مي‌انديشم كه اگر منظور از سعادت، سعادت معنوي است كه اساساً معنويت به تعداد نفوس و كثرت زاد و ولد ارتباطي ندارد و اگر منظور سعادت مادي و رفاهي است كه كسي شك ندارد كه وضع آنها بهتر از ماست، هم وضع معيشت و هم آموزش و هم بهداشت و هم حمل و نقل و هم بهره‌مندي از امكانات و مواهب زندگي، چرا فكر كنيم كه هركس موضوعي را با شكل استفهامي پرسشي سئوال كرد، حتماً بايد بگوييم نه! معلوم است كه وضعشان بهتر از ماست.

وقتي مي‌شنوم كه صادرات غيرنفتي در اين دوره 3 برابر شده است باز تعجب مي‌كنم كه چطور ممكن است طي 4 ـ5 سال صادرات 3 برابر شود. ناگزير دور و برم را نگاه مي‌كنم و دوباره دزدكي مي‌روم پشت اين جعبه جادو. در آن سو مشكل حل مي‌شود. چون همه چيز، جز نفت خام، غيرنفتي محسوب مي‌شود از جمله مشتقات نفتي و پتروشيمي. قيمت نفت در اين چند سال 3 برابر شده و لاجرم درآمد ما همچنان كه از نفت خام 3 برابر شده، از محصولات حاصل از نفت هم 3 برابر شده و اين آمار پشت تلويزيون است و نه در آن.

گوينده مي‌گويد ما مرزهاي دانش را در نورديده‌ايم و اينك در جايگاه برترين‌ها هستيم. دوباره آن سوي تلويزيون را مي‌بينم: نهضت سوادآموزي آمار مي‌دهد كه هنوز 15 درصد جمعيت بالاي 6 ساله كشور، بيسواد مطلقند. سرانه مطالعه در كشور كمتر از 20 دقيقه است. افت تحصيلي بيداد مي‌كند و 2 ميليون كودك واجب‌التعليم مدرسه نمي‌روند...

تلويزيون مي‌گويد در اين دوره، در اجراي سياست‌هاي اصل 44 جهشي بزرگ داشته‌ايم و بيش از 60 هزار ميليارد تومان سهام كارخانه‌هاي دولتي از طريق بورس واگذار شده، اما در آن سو، رئيس كميسيون ويژه نظارت و پي‌گيري اصل 44 مي‌گويد كه بيش از نيمي از اين ميزان از طريق بورس نبوده و به عنوان سهام عدالت واگذار شده و از كل واگذاري‌ها تنها 12 درصد به بخش خصوصي واقعي بوده است.

تلويزيون مي‌گويد حجم دولت كوچك شده است، اما در پشت آن، همان مسئول مي‌گويد اگر دولت كوچك شده بود، لازم نبود بودجه انبساطي به مجلس ارائه دهد در حالي كه بودجه سال 89 كاملاً انبساطي است.

جعبه جادو مي‌گويد سياست‌هاي اقتصادي دولت با شتاب ادامه مي‌يابد و همچنان در بخش كشاورزي رشد مي‌كنيم و توان صادراتمان 100 ميليارد دلار است، اما در آن سوي تلويزيون، نرخ رشد اقتصادي ـ مهمترين شاخص اقتصاد ـ كه قرار بود، طبق برنامه، پارسال 8 درصد باشد كمتر از 5/1 درصد شد، بازار انباشته از سيب مصري و سير چيني و برنج هندي و بادام آمريكايي است و آمار واردات 3 برابر صادرات بوده است.

از اين همه تفاوت و اين حجم تناقض كه خسته مي‌شوم، كانال تلويزيون را عوض مي‌كنم. گوينده تندرو ديگري همگان را جز آنان كه مانند او مي‌انديشند، از دم فتنه‌گر مي‌خواند. وقتي به آن سوي تلويزيون مي‌روم مي‌بينم كه مردم از فتنه بيزارند اما جامعه را دوقطبي نمي‌بينند. دلشان نمي‌خواهد كسي خط‌كش بردارد و آنان را دو نيمه كند. هركس در انديشه فتنه باشد از نگاه مردم مطرود است اما هر كس انديشه‌اي متفاوت داشته باشد و با دلسوزي آن را بيان كند را فتنه‌گر نمي‌دانند، هركس با نرمش سخن بگويد را در پي توطئه نرم نمي‌دانند. مردم هر كس خدمت كند و صادق باشد را دوست دارند و از هركس خيانت كند و دروغ بگويد بيزارند. هركس با نيت اصلاح، انتقاد كند را دشمن نمي‌پندارند. خادمان را در هر دولتي دوست دارند و سپاس مي‌گويند و فتنه‌گران واقعي را منفور مي‌دانند. مردم، برخلاف بسياري سياست پيشه‌گان، اعتقاد ندارند هر دولتي كه دوره‌اش تمام شد، اعضايش فتنه‌گرند. همان جوان شهرستاني كه از ديدن رئيس جمهور امروز، صادقانه اشك شوق مي‌ريزد از ديدن رئيس جمهور سابق نيز خالصانه سرشار از شعف و شور و غرور مي‌شد. مردم مرزشان مرز خدمت و صداقت است و به جنجال رسانه‌اي و هوچي‌گري و غوغا و مرزبندي‌هاي سياسي و جناحي كاري ندارند. براي مردم چه فرقي مي‌كند كه خادم، اصول‌گرا باشد يا اصلاح‌طلب؟ اينها را مي‌شود در پس تلويزيون ديد و نه در پيش آن.

مش ماشاالله بيچاره، آن زمان، در دهه 30، در پشت تلويزيون چيزي جز ديوار و يك تكه سيم نديد و عمرش كفاف نداد تا ببيند نسل امروز به مدد تكثر و فراگيري رسانه‌ها و شكستن انحصار اين جعبه جادو، آن سوي ديوار تلويزيون را مي‌بيند و مي‌بيند آن چه را كه واقعيت و عينيت و حقيقت دارد اما به اين جعبه راهي ندارد...