قضیه خیابان لختتی
این تعطیلات آخر هفته ما هم عجب تعطیلاتی شد گذشته از برف و بوران چند تا آدم مهم هم این سرای موقت را وداع کردند و رفتند به خانه ابدی و جایی که عرب نی نیندازد.یکیش ملی پوش بسکتبال کشورمون مرحوم آیدین نیک خواه بهرامی بود که خدایش بیامرزد.دومی هم جناب پینکی بابا یعنی بی نظیر بوتو دختر ذوالفقار علی بوتو مرحوم بود که بعد از چند شوی خیابانی در پاکستان بدست ایادی کهکشانها و سیارات به درجه رفیع شهادت نایل آمد .آخ جیگرم کباب شد بیچاره پسرش دلاورخان.بی نظیر یه نسبت کوچیک با ما ایرانیها داشت چون مادرش بیگم نصرت بوتو اصفهانی بود .جیگر گفتم یاد این شعر جالب از صادق هدایت افتادم که در کتاب وغ وغ ساهاب آورده به اسم قضیه خیابان لختتی خواندنش موجب انبساط خاطر میشه :
فقد رئیت؛خیابان لختتی
عده کثیره من ذکور واناثتی
والریح یوزوز فی الاشجار
والشجار تلو تلو خوردتی فی الریح
والماء تجری فی میان الانهار
ثم الاناث چادر هم اسودکانه کلاغتی
وهناک شیخ بیدهی عصاء کالچماغتی:
و یک خرکچی علی پالان الاغتی
ویشوقه بالدویدن تندکی و تیزکی
و فی مشته سیخ کوچک موسوم به سیخککی
و جماعت الجوانان علی رئوسهم کلاهتی
یتلهلون فی الدنبال النسائتی
والنساء عورت عفیفه فی الچادرتی
و بچشم خود دیدم مردی کوتاهتی
چنین یقول به زن درازتی:
«الا یا ایها الخرمن نازتی
جیگرکی من ستمک قد کبابتی»
والله اعلم بالصوابتی
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ ساعت 8:46 توسط یک جهان سومی
|