تاج و عشق
چه خوش گفته شاعر در وصف بیستون:
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
در بررسی عجایب هفت گانه باید روی تاج محل دقتی دیگر کرد چون بنای این محل به وفا و عشق بر می گردد.چیزی که در طول تاریخ کمتر در نزد صاحبان زر و زور بوده .حرمسرای شاهان و سلطانان شرقی آکنده بوده از زنان جوان و دختران زیبا ولی باعث و بانی تاج محل نسبت به قول خود به همسرش وفا دار ماند و.....
تاجمحل
آنچه تاجمحل را در ميان همه اين گزينهها ممتاز ميکند جنبه کاملاً انساني آن است. بوي خون نميدهد، بوي عشق ميدهد! مکان قدرت نمايي نيست. بناي عمومي با کاربرد نمايشي و مسابقات ارابه راني و گلادياتوربازي و رژه نظامي هم نيست، هيچ تعبد و الوهيتي هم رنج بناي آن را بر سازندگانش تحميل نکرده است. بلکه بنايي است که با صرف پول و پرداخت مزد و به کار گرفتن هنرمندان و معماران در ابعاد و اندازههاي بسيار متقارن و ظريف و بسيار انساني و زيبا ساخته شده است. با هدفي فقط هنري آن هم به انگيزه بالاترين شأن هنر يعني عشق. عشق يک انسان نسبت به انسان ديگر. عشق مردي نسبت به همسر. آن را بهترين معماران و هنر مندان و حجاران زمان ساخته و پرداختهاند. دانشنامه ويکيپديا مدت ساختمان آن را هفده سال اعلام ميکند. اما چرا ما خشنود باشيم؟
اگر براي مادر سهمي ژنتيک در ايجاد فرزندان قائل باشيم بايد بپذيريم که پادشاهان گورکاني هند بيش از اينکه به هر قومي تعلق داشته باشند ايراني بودهاند! بابر، هند را با زبان مادري فارسي گشود و اين زبان را به عنوان يک يادگار فرهنگي در آنجا برجاي گذاشت، فرزندش همايون با لشکر صفوي و پاسداران ايراني سلطنت خود را بازيافت.
در اين دوره يك ايراني همسر جهانگير شاه و ملکه هند ميشود و لقب نورجهان ميگيرد و برادر او صدراعظم پادشاه ميشود. صدر اعظم ايراني پسري به نام عبدالحسن عاصف خان و او دختري به نام ارجمند بانو داشت. از قضاي روزگار خُرّم پسر بيست ساله ملکه نورجهان ايراني عاشق همين دختر دايي ايراني ميشود، و اين بنايي که امروز جهان آن را به زيبايي و در شمار عجايب برگزيده است حاصل همان عشق بسيار رؤيايي و ايراني است!
شاهزاده خُرم پس از سلطنت خود را شاه جهان مينامد. و همسر خود را ممتاز محل مينامد. ممتاز محل ايراني براي همسري که کمتر از او ايراني نبود چهارده فرزند ميآورد که يکي از آنان يعني اورنگ زيب بعدها در رقابتي خونين که در شأن آن پيشينه عشق آلود نبود پادشاه هند ميشود. ممتاز محل در سال 1632 به هنگام وضع حمل چهاردهمين فرزند در سي و نه سالگي جان ميسپارد، و از شوهر که خود را از ميدان جنگ به بالينش رسانده است دو درخواست دارد: يکي اينکه در فکر فرزندان ديگري نباشد که رقابت و خونريزي پديد نياورد، و شاه جهان بر خلاف شيوه بزرگان آن اعصار اين تقاضا را ميپذيرد و سي و شش سال بقيه عمر را مجرد زندگي ميکند! گزارش برجاي مانده از آخرين خواستههاي ممتاز محل از همسرش، به زبان فارسي رايج در دربار هند، به نوشته دانشنامه آزاد چنين است:
«... بيگم صاحب فرمود .... وصيت دوم آن است که براي ما همچنان مکان تعمير بايد [چنان ساختماني بايد بنا شود] که بر منصه ظهور ناياب، و کمالِ عجيب و غريب گردد. اعليحضرت هر دو وصيت را به دل و جان قبول فرمودند.»
نقشه بنا را معماران اصفهاني، ترسيم و استاداني از اصفهان و هرات و شيراز و جاهاي ديگر با سنگهاي مرمر سفيد و تزيينات قيمتي در هفده سال در کنار رودخانه جامونا در شهر اگرا در ايالت اوتار پرادش به پايان رساندند. در کنارههايش چارباغ با آبنماهاي زيبا و باغ ايراني ساختند. به نشان مرگ درختان سرو بيحاصل و به نشانه زندگي درختان ميوه کاشتند. گوري با سنگ سفيد براي ممتاز محل ساختند و کالبدش را از مکاني که امانت بود به آنجا آوردند و گوري در کنارش با سنگ سياه براي همسر پادشاهش پيشبيني شد. جايي که به حق امروز در شمار يکي از هفت بناي عجيب جهاني برگزيده شد، و نشان داد که شوهر به عهد خود وفادار بوده و برايش «چنان مکاني بنا کرده است که بر منصه ظهور ناياب و کمال عجيب و غريب گرديده است!»
بر ديوار داخلي گور به زيباترين خط فارسي [نستعليق ساده] براي تزيين و با آگاهي از هنري که در بناي آن به کار رفته است به زر نوشته اند:
اگر فردوس بر روي زمين است،
همين است و همين است و همين است!
عکس:
